زنده ای مثل درخت
مثل پرواز پرستو در باد
مثل آواز قناری در باغ نفس
از پنجره ی باد صبا می گیری
چه کسی گفت که تو میمیری؟
شاعرش را نمی شناسم
یک زندگی باطل
داستان های ذن-8
کشاورزی آنقدر پیر شده بود که قادر به انجام هیچ کاری در مزرعه نبود، بنا براین او تمام روز را با نشستن در ایوان می گذراند، پسرش همیشه در مزرعه کار می کرد ، وگاهگاهی به پدرش که آنجا نشسته بود نگاه می کرد. و با خودش فکر می کرد "به درد هیچی نمی خورد"ـ " هیچ کاری انجام نمیدهد!"ـ یک روز به پوچی و بیهودگی زندگی پیرمرد رسید و یک تابوت چوبی درست کرد آن را به بالای ایوان کشید و از پدرش خواست که به داخل آن برود. پدرش بدون هیچ حرفی به داخل آن رفت. پس از گذاشتن سرپوش ، پسر تابوت را کشید به لبه ی مزرعه جایی که یک صخره ی بلند کنار دریا بود ، وقتی نزدیک پرتگاه شد ، او صدای ضعیفی را شنید که به در تابوت زده شده. در را باز کرد، پدرش به آرامی آنجا دراز کشیده بود و به پسرش نگاه می کرد. " می دانم که که می خواهی مرا از بالای صخره پرت کنی ولی قبل از آن می توان پیشنهادی به تو بدهم؟". پسر پاسخ داد " چه پیشنهادی؟ " . پدر گفت:" اگر مایلی من را از از بالای صخره پرت کن ، اما این تابوت خوب چوبی را نگاه دار فرزندانت ممکن است به آن احتیاج داشته باشند".ـ
A Useless Life
A farmer got so old that he couldn't work the fields anymore. So he would spend the day just sitting on the porch. His son, still working the farm, would look up from time to time and see his father sitting there. "He's of no use any more," the son thought to himself, "he doesn't do anything!" One day the son got so frustrated by this, that he built a wood coffin, dragged it over to the porch, and told his father to get in. Without saying anything, the father climbed inside. After closing the lid, the son dragged the coffin to the edge of the farm where there was a high cliff. As he approached the drop, he heard a light tapping on the lid from inside the coffin. He opened it up. Still lying there peacefully, the father looked up at his son. "I know you are going to throw me over the cliff, but before you do, may I suggest something?" "What is it?" replied the son. "Throw me over the cliff, if you like," said the father, "but save this good wood coffin. Your children might need to use it."