گیسو بُران


گیسو بُران

نگاهم را
به راهت برنمی‌دوزم
که مژگانم
پیش‌تر بخیه زده‌اند
تار و پود پلک‌هایم را
بر بی‌راهه‌هایی که تو را از من دور می‌کنند
آه سهراب من!
قبای سبز چل تکه‌ات
تعبیر کدامین حرز بر بازوان عریانت خواهد بود؟
امروز،
تمام گردآفریدان شهر من
در ماتمت
گیسو به خون خضاب می‌کنند و به باد می‌دهند
و برگ برگ اقاقی‌ها را
به سخاوت زخم‌های تنت میهمان خواهند کرد
آه سهراب من!
بوی زیتون کال چشمان و شراب تازه‌ی تنت
بیداد می‌کند

شهرزاد
بیست و سوم تیر ماه 1388