دو زن

  دو داستان "خسرو وشیرین" و "لیلی و مجنون  "  از دلدادگی می گوید . دو دولداده از دو فرهنگ و جامعه ی متفاوت . در جامعه لیلی عاشق شدن بر پسری فساد و فحشا است و پدر غیرتمند، او را در خانه زندانی می کند . در جامعه شیرین، دختران و پسران با هم می نشینند به شکار و گردش می روند ،در آنجا  شخصیت دختران، نگهدارنده ی  پاکی آنهاست. شیرین که برای دیدن معشوق به تنهایی سوار بر اسب می شود از ارمنستان تا تیسفون می تازد و وقتی بدون دیدن یار نادیده اش باز می گردد یک غیرتی در سراسر مملکتش نیست که بگوید:چرا رفتی؟ کجا رفتی؟ ...
 
سیمای دو زن را اینجا بخوانید

برای ...

در این عصر برگ‌ریز
چه کسی حریر خواب تو را بمباران کرده است
که حرف‌هایم
این گونه دل شوره‌ی سکوت گرفته‌اند؟
***
اینک
شاخه‌های سرد و عبوس
اصالت خشک ترکه را
در ذهن تر گل‌برگ‌های سرخ و سپید و سبز
فریاد می‌زنند
و تو
نمی‌ترسی از
این فاجعه‌ی شب رنگ ِ پلید
از تاراج مرگ
پشت دشت شقایق چشمانت
و گم شدن در یادمان گاه و بی‌گاه
قاب عکسی خاک خورده
روی دیواری یا طاقچه‌ای
نمی‌ترسی از
پر کشیدن دست‌هایی که
گم می‌شوند در باد
تا حکایت سبز
راه و اعتماد را تا بی‌نهایت زمزمه کنند
 
با سپاس از  سراینده ی نازنین .

آلبوم شاهنامه کردی شهرام ناظری

http://www.mammed.com/album/2148.htm 

آواز اساطیر  

شاهنامه کردی 

شهرام ناظری

گفتگوی ادیان در گلستان سعدی

یکی جهود و مسلمان نزاع می کردند

چنانکه خنده گرفت از نزاع ایشانم

به تیره گفت مسلمان که گر قبالهء من

درست نیست، خدایا جهود میرانم

جهود گفت به تورات می خورم سوگند

که گر دروغ زنم همچو تو مسلمانم

گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد

بخود گمان نبرد هیچکس که نادانم

در سیرت پادشاهان-2

در سیرت پادشاهان

هارون الرشید را چون ملک دیار مصر، مسلم شد گفت :به خلاف آن طاغی که به غرور ملک مصر دعوى خدایى کرد نبخشم این مملکت را مگر به خسیس‌ترین بندگان.
سیاهی داشت نام او خصیب در غایت جهل ملک مصر بوی ارزانی داشت و گویند عقل و درایت او تا به جایی بود که طایفه‌ای حراث مصر شکایت آوردندش که: پنبه کاشته بودیم باران بی‌وقت آمد و تلف شد.
گفت پشم بایستی کاشتن.

اگر دانش به روزى در فزودىز نادان تنگ روزى‌تر نبودى

به نادانان چنان روزى رساند
که دانا اندر آن عاجز بماند

بخت و دولت به کاردانى نیست
جز بتایید آسمانى نیست

اوفتاده است در جهان بسیار
بى تمیز ارجمند و عاقل خوار

کیمیاگر به غصه مرده و رنج
ابله اندر خرابه یافته گنج

سعدی