در هزار توی مایا

 

در هزار توی مایا

وقتی نتوانستی حکومت کنی
گناهش را گردن روسپیان بینداز
که دیوارشان کوتاه است
حالا دوباره دیواری بلند بساز.


سنباد نجفی

دکتر امیر حسین ماحوزی - هفت خوان رستم

 http://www.irandidar.com/articles7.htm 

در بزرگداشت دوم هم که در فرهنگسرای نیاوران و از روز 24 تا 26 اردیبهشت برگزار شد علاوه بر شعرخوانی و نقالی گروه موسیقی هم آوا بر اساس داستان های شاهنامه در سه شب به اجرای برنامه پرداخت . در بخش سخنرانی دکتر امیرحسین ماحوزی از قول یونگ و فروید گفت که استوره ها دریچه های ناخودآگاه ضمیر ملت ها هستند . آینه هایی هستند که ما می توانیم  خود را در آن ها ببینیم و نیز رویاها ، بخش پنهان ضمیر و مهم ترین بخش وجود ما هستند . او ادامه داد : استوره حقیقت ما است و رستم تک تک ماییم . هفت خوان رستم از منظری هم سفر درونی پهلوان است . سپس دکتر ماحوزی به بررسی هفت خوان رستم و تطبیق آن با هفت تجلی نورانی اهورا  مزدا ( امشاسپندان ) پرداخت و اشاره کرد هرکدام از هفت امشاسپند یک مظهر دارند و یک دیو که در مقابلش ایستاده است . هفت امشاسپند به ترتیب اهمیت و از بالا به پایین عبارتند از : سپنتا مینو ( sepanta maynu) ـ بهمن ـ اردیبهشت ـ شهریور ـ سپندار مز ( sepandar maz ) ـ خرداد ـ امرداد .  همان طور که گفته شد هرکدام از این تجلی ها یک مظهر دارند . مظهر سپنتا مینو ، انسان کامل است . مظهر بهمن : انسان معمولی ، مظهر  اردیبهشت : آتش، مظهر شهریور : فلز ، مظهر سپندار مز : ایزد بانوی نگهبان زمین ، مظهر خرداد : آب و مظهر امرداد : گیاه است . حال می پردازیم به دیوها یا نیروهای ِ ضد و ویرانگری که در برابر هرکدام از این تجلی ها و مظهر ها ایستاده اند . دیوهای این هفت مرحله به ترتیب عبارتند از : انگره مینو (angera maynu) ـ دیو ـ  تاریکی ـ بزم ـ موجود خطرناک زیرزمینی مثلاً اژدها ـ تشنگی و سرانجام بیشه ای ترسناک . رستم در خوان اول و دوم و سوم که مظهر های آنها ماده ( مونث ) هستند ، پذیرنده است و منفعل عمل می کند . در خوان اول یعنی آسان ترین خوان که با امرداد اینهمانی دارد ، رستم در بیشه ای مهیب با شیر مواجه می شود . در این خوان رستم کاری نمی کند و رخش ( اسب رستم ) ، شیر را از پای در می آورد . در خوان دوم که با خرداد اینهمان است در بیابان تشنگی به سراغ رستم می آید . این بار نیز رستم پذیرنده است و میشی راه چشمه ی آب را به او نشان می دهد . در خوان سوم ( سپندار مز ) رستم با اژدها که نماینده ی خشکسالی و موجب زندانی کردن آب ها است رو برو می گردد . در این خوان هم رخش ، رستم را از خواب بیدار می کند و در جنگی رستم و رخش ، اژدها را می کشند . اما از خوان چهارم به بعد که مظهرها نر (مذکر) می شوند ، رستم هم شیوه ی ِ فاعلی و هجومی پیدا می کند . در خوان چهارم که با شهریور و دیوش یعنی بزم اینهمان است، رستم نام خدای مهر را بر زبان می آورد و چهره ی واقعی زن جادو را آشکار می کند و او را می کشد . در خوان بعدی بر اولاد پیروز می شود و از تاریکی می گذرد . در خوان ششم که با بهمن تطبیق داده شده ، ارژنگ دیو را از پا در می آورد و در خوان هفتم ( سپنتا مینو) با دیو سپید می جنگد . در این خوان زال ( پدر رستم ) به یاری او می آید . رستم دیو سپید را می کشد و به مقام " پدر " می رسد .   

در خوان هفتم هردو مبارز یعنی رستم  و دیو سفید ، سپید مو هستند . سپیدی موی آنها نشان کهنسال بودنشان و نشان کهن بودن نبرد میان نیکی و بدی است .

سعدی - دکتر محبتی

 

 http://news.kodoom.com/zAAVqEg

مهدی محبتی:

  زبان سعدی ساده نیست، ساده‌ نماست

22 مرداد 1388 ساعت 13:24
مهدی محبتی در ششمین درس گفتار درباره سعدی گفت: اینکه می‌گویند زبان سعدی سهل و ممتنع است، در واقع اشاره‌ای است به سادگی سخن او در فهم مطلب و دشواری آن در تقلید. در قصه‌های او به آرایه‌های ادبی بر نمی‌خوریم؛ اما شاعرانگی کلام در اوج است./

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، دکتر مهدی محبتی در ششمین نشست درس گفتارها درباره سعدی که به «حکایات کوتاه سعدی» اختصاص داشت، گفت: برای درک حکایت‌ها و داستان‌های سعدی، توجه به بسترها و زمینه‌های سخن او اهمیت دارد. تا این بسترها و زمینه‌ها را نشناسیم، درک ریشه و درون مایه سخن سعدی دشوار خواهد بود. آنچه میوه جان سعدی و عصاره ذوق و هنر او را می‌سازد، همان قصه‌هایی اند که سرشار از زیبایی‌اند. 

وی که عصر روز چهارشنبه ۲۱ مرداد در مرکز فرهنگی شهر کتاب سخن می‌گفت، با اشاره به حکایت‌های سعدی افزود: «حکایت» کم و بیش همان چیزی است که امروزه به آن قصه کوتاه می‌گویند. ۳ شاخصه‌ای که برای قصه کوتاه برشمرده‌اند، چنین است که قصه کوتاه در یک جلسه خوانده می‌شود، در صفحات محدود است و سرانجام این که در پی طرح موضوعات متعدد نیست. 

مولف کتاب «پهلوان در بن بست» به حکایت‌ها اشاره کرد و گفت: حکایت‌ها نیز همین شاخصه‌ها را دارند. از سویی دیگر، آنچه ارسطو به آن «محاکات» می‌گوید، چیزی جز بازتاباندن واقعیات نیست. حکایت نیز که هم ریشه با محاکات است، بازتاب مسایل اعتقادی و اجتماعی است. با این حساب نمی‌توان حکایات را روایت‌های پریشان و بیهوده دانست. البته در طول تاریخ، معنای مجازی نادرستی از حکایت برداشت شده و آن را مترادف با افسانه دانسته‌اند. در حالی که حکایت با افسانه یکی نیست و چیزی جز انعکاس واقعیات نمی‌تواند باشد. 

زبان سعدی ساده نیست، ساده‌نماست
وی افزود: برای قصه‌های کوتاه سعدی چند شاخصه می‌توان در نظر گرفت. یکی این که زبان این قصه‌ها ساده‌نماست. اینکه می‌گویند زبان سعدی سهل و ممتنع است، در واقع اشاره‌ای است به سادگی سخن او در فهم مطلب و دشواری آن در تقلید. در قصه‌های او به آرایه‌های ادبی بر نمی‌خوریم؛ اما شاعرانگی کلام در اوج است. صنعت‌های ادبی چشمگیر نیست؛ با این همه بشد‌ت گیراست. 

مولف کتاب «سیمرغ در جست‌وجوی قاف» خاطرنشان کرد: به هر حال درست است که زبانی که سعدی بکار می‌گیرد، به ظاهر ساده است اما در درون خود پیچیدگی‌هایی دارد که تقلید از آن را دشوار می‌سازد. در تحلیل زبان‌شناسی می‌گویند که پیچیده‌ترین و دشوارترین زبان، زبانی است که ساده باشد. شاعری که می‌تواند ساده‌ترین زبان را برگزیند و سخنش رسا باشد، سخت‌ترین نوع زبانی را برگزیده است. 

وی افزود: سعدی این هنر را دارد که حتی در غزلیات و قصایدش هم از زبانی ساده استفاده کند. به همین دلیل است که تقلید و پیروی از او بسیار دشوار می‌شود. یک شاخصه هنر را این دانسته‌اند که اثری خلق کنیم که دیگران قادر به تقلید و تکرار آن نباشند. پس می‌توان از این دید، سعدی را هنرمندی توانا و بی نظیر دانست. 

استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان یادآور شد: اما این را هم از یاد نباید برد که اصطلاحات سعدی برای همه کس قابل فهم نیست. گفتیم که زبان سعدی ساده است، اما این سخن به این معنا نیست که هر نوآموزی بتواند ظرایف سخن او را درک کند. سعدی در حکایت‌هایش واژه‌هایی به‌کار می‌گیرد که باید از فضل و سواد برخوردار بود تا زیبایی‌های نهفته در آن را حس کرد. چون زبان سعدی پیچش‌های خاص خودش را دارد. 

وی افزود: سعدی، فضلا و دانش‌آموختگان را رو در روی خود می‌دیده و برای آن دسته از خوانندگانی می‌نوشته است که مایه‌های ادبی داشته‌اند. پس نسل جوان امروز ما اگر بخواهد با سخن سعدی ارتباط برقرار کند، باید پیچ و خم‌های زبان سعدی را بشناسد و بتواند از دشواری‌ها، مشکل‌گشایی کند. جای تاسف است که شیوه آموزش ما به گونه‌ای است که ظرایف و لذت‌های خواندن آثار کسانی مانند سعدی، آموزش داده نمی‌شود. به هر حال زبان سعدی، زبانی ساده و همه فهم نیست؛ بلکه ساده نماست و نیازمند به آموختن دارد. 

این استاد دانشگاه گفت: اکنون پرسشی که پیش می‌آید این است که جایگاه تاریخی سعدی در قصه‌گویی کجاست؟ آیا سعدی آفریننده این گونه ادبی و زبان ساده نمای آن است یا مقلد آن؟ ظاهر امر این است که پیش از سعدی کسی را نداریم که چنین ساده نما سخن گفته باشد. اما اگر دقیق‌تر بررسی کنیم درخواهیم یافت که سعدی ادامه دهنده سنت قصه‌نویسی گذشتگان خود است. آنچه در گذشته به آن «مقامات نویسی» می‌گفته‌اند و حریری و حمیدی و بدیع‌الزمان از بزرگ‌ترین نمایندگان آن بوده‌اند، پیشینه سبک سعدی است. 

وی افزود: مقامه‌نویسی راهنما و سرلوحه سعدی در قصه‌گویی و حکایت‌نویسی بوده است. حتی سعدی در گلستان به گونه ضمنی اشاره می‌کند که کار او ادامه مقامه‌نویسی است. از حیث ساختار هم می‌توان به این نتیجه رسید که قصه‌های سعدی دنباله داستان‌های مقامات‌نویسان است. 

حرکت سعدی بر صراط عشق و عرفان
سرویراستار کتاب «کارنامه مولوی پژوهی در ایران» گفت: سعدی در تمام عمر خود، بر صراط عشق و عرفان حرکت می‌کند. از یک سو به آخرت و عرفان توجه دارد و همانند عارفان در پی لذت‌جویی نیست تا رنج نبرد، از سویی دیگر دنیا را با همه مظاهرش دوست دارد. پس به این دلیل است که می‌پذیریم که او همواره میان عرفان، دنیا و عشق در تکاپو است. میل به دنیا در سخن سعدی آشکار است؛ اما شگفت است که قصاید او، آکنده از مفاهیم دنیا گریزانه است. سعدی در طرح حکایاتش این دو بعد را بازتابی هنرمندانه می‌دهد. 

وی افزود: یک نکته دیگر که سخن سعدی را شاخص می‌کند، تلفیق بین نثر و شعر است. حکایت‌های او نه صرفا نثر است، نه شعر. از همین روست که می‌گویند «گلستان» او کتاب شعری است که قالب نثر گرفته است. چرا که نثر او سرشار از ویژگی‌های شعری است. در این نثر هم سجع می‌توان دید، هم قافیه و تخیل. به عبارت دیگر او در نثر، مثلثی از شاعرانگی، روایت و نثریت، پدید آورده است. 

این استاد دانشگاه یادآور شد: سعدی در این زمینه الگو گرفته و تاثیر پذیرفته از قرآن است. وی این الگوی ناب را تنها در گلستان رعایت کرده است و در «بوستان» به دنبال چنین کاری نیست. چرا که سعدی در بوستان به دنبال آرمان‌هاست. در صورتی که در گلستان، چشم به روی مردم باز کرده است. سعدی در بوستان رو به شهر نیکان دارد و بسیار لطیف می‌اندیشد. اما گلستان او خالی از آرمان‌جویی است و بازتاب دنیاست با همه تناقض‌هایش. 

ایجاز و اطناب سخن، ویژگی قصه سعدی است
مولف کتاب «فارسی عمومی نو: با نگاهی تازه به شیوه ساخت» به ویژگی‌های زبان قصه‌های سعدی اشاره کرد و گفت: یکی از ویژگی‌های خاص زبان قصه‌های سعدی، ایجاز و اطناب سخن اوست. قصه‌های او، به ضرورت بیانی، باز و بسته می‌شوند. شگفت این است که هیچ عمدی در این کار او دیده نمی‌شود. نمونه‌های فراوانی از ایجاز را در سخن سعدی می‌توان برشمرد و دید که او چگونه در یک عبارت کوتاه، دنیایی از معنا را می‌گنجاند. 

وی به سخنی از سعدی اشاره کرد و گفت: آن جایی که می‌گوید «در خانه اگر کس است، یک حرف بس است»، نمونه‌ای از ایجاز سخن او را می‌توان دید اما حکایت‌هایی هم دارد که بسیار طولانی و اطناب گونه است. همانند حکایت «جدال سعدی با مدعی». این حکایت منازعه‌ای است میان مردی توانگر با مدعی تهیدست. در اینجا اطناب سخن سعدی نمایان است. می‌توان پرسید که چرا سعدی دچار اطناب شده است؟ پاسخ این است که اقتضای سخن او را واداشته که روی به درازنویسی و اطناب بیاورد. 

مولف کتاب «صدای رویش خیال» به ویژگی‌های زبان سعدی اشاره کرد و گفت: یک ویژگی زبانی دیگر سعدی، موازنه‌ای است که در قصه‌ها برقرار می‌کند. حکایت‌های او هم‌ترازند. آغاز هر حکایت، قرینه‌ای هم به دنبال دارد. آنجایی که در ضمن یک حکایت «ثمین» را با «سمین» می‌آورد، در حقیقت موازنه‌ای کلامی برقرار می‌کند. همین هم البته محل ایراد و انتقاد به سعدی شده است و عده‌ای گفته‌اند که چرا او در چنین مواردی بیش از حد صنعت به‌کار می‌برد؟ به‌راستی هم سعدی به سجع‌سازی و جناس‌پردازی دلبستگی فراوان دارد و بنیاد بسیاری از جمله‌های او بر سجع گذاشته شده است. 

جناس و آرایه‌های ادبی، زینت زبانند
محبتی یادآور شد: گروهی در انتقاد از سعدی می‌گویند که جناس و آرایه‌های ادبی، زینت زبانند، نه ذات آن. اما به راستی مگر می‌شود بین جسم و و روان و زیور، تفاوت قایل شد؟ سخن هم همین گونه است. آنانی که سجع را زینت می‌دانند نه ذات زبان، متوجه نیستند که کلمات سجع گونه سعدی را نمی‌توان حذف کرد و واژه‌ها و کلمات دیگری به جای آن گذاشت. در قصه‌های سعدی، زینت ذات زبان می‌شود و این‌ها جدایی ناپذیرند. 

وی افزود: قصه‌های کوتاه سعدی بر یک «متن آهنگ» قرار گرفته‌اند و موسیقی درونی دارند. به سخن دیگر، آهنگی که متن القا می‌کند، دقیقا مطابق با واقعیت خارجی است. افزون بر سعدی، در «تاریخ بیهقی» نیز می توان چنین متن آهنگی را دید و شناخت. در متن آهنگ‌ها، موسیقی تحمیل شاعر یا نویسنده نیست، بلکه برگرفته از واقعیت خارجی است. 

این استاد دانشگاه به کلام گلستان اشاره کرد و گفت: کلام در «گلستان»، متناسب با واقعیت خارجی، نرم و پر شتاب می‌شود و آهنگ ویژه خود را پیدا می‌کند. در ادبیات فارسی جز سعدی، فردوسی، حافظ ، بیهقی و نظامی کس دیگری را نمی‌شناسیم که متوجه نظم آهنگ‌ها شده باشد، چون کار بسیار دشواری است. واقعیت این است که از حیث سبک‌شناسی زبان، حکایت‌های سعدی خالی از نقص نیستند. یکی از این نقایص این است که نحوه شروع حکایت‌ها بسیار شبیه به هم هستند. 

سخن تقلیدی، تهی از هرگونه خلاقیتی استمولف کتاب «بدیع نو» به مشکلات سخن سعدی اشاره کرد و افزود: در ۸۰ حکایت او که من بررسی کرده‌ام، ۵۰ حکایت با یک تم یکسان آغاز می‌شوند و ساختار مشابه‌ای دارند و این زیبنده داستان‌نویسی همانند سعدی نیست. به‌راستی چرا سعدی در چنین دام‌چاله‌ای افتاده است؟ دلیلش این است که همه این حکایت‌ها تجربه شخصی او نیستند. سعدی در این گونه موارد، مقلد است و سخنش رنگی از تقلید می‌گیرد. پیداست که سخن تقلیدی، تهی از هرگونه خلاقیتی است. 

محبتی در ادامه سخنانش گفت: مشکل دیگر سعدی این است که بسیاری از حکایت‌های او در ساختار فرهنگی مناسب خودشان قرار نگرفته‌اند. گاه در باب «اخلاق درویشان»، سخنانی گفته شده است که چندان ربطی به اخلاق درویشی ندارد. یک مشکل دیگر این است   هنگامی که از نثر به سوی شعر می‌رود، میزان دقت او هم کاستی می‌گیرد. 

موزون و مخیل و مسجع بودن، ویژگی شعر است
وی به اهداف شعر اشاره کرد و گفت: شعر هدفی در درون خود دارد و نثر هدفی در بیرون خود. موزون و مخیل و مسجع بودن، ویژگی شعر است و هنگامی که در نثر بکار برده می‌شود، از دقت کلام می‌کاهد. درست است که کل فرهنگ ما بر شاعرانگی قرار گرفته است و سعدی از شاعرانی به‌شمار می‌رود که حرکت و موج ایجاد می‌کنند اما چون زبان این حرکت آفرینان فرهنگی، شاعرانه است، ناگزیر دقیق و سیستمی نیست. این که نثر چگونه در فرهنگ ما در رتبه‌ای پایین‌تر از شعر قرار گرفته، یک مسأله است و اینکه چه تاثیری می‌گذارد، مسأله‌ای دیگر. 

مولف کتاب «بهار در بهار (فشرده‌ سبک‌شناسی استاد محمدتقی بهار)» افزود: عرب‌زدگی هم از کاستی‌های سعدی است. او بیش از حد تحت تاثیر نحو زبان عربی است. بیهقی با ارکان نثر بازی می‌کند و ناصرخسرو هم به همین گونه است، در حالی که سعدی تمایلی به بازی با ارکان جمله ندارد و شروع‌ها و جمله‌هایش کلیشه‌ای است. آنچه زبان او را مشکل می‌کند، فراوانی واژه‌های عربی نیست، پایبندی او به نحو زبان عربی است. 

وی در پایان سخنانش به دیدگاه فروغی اشاره کرد وگفت: محمدعلی فروغی معتقد بود که مردم ایران ۷۰۰ سال است که با زبان سعدی سخن می‌گویند و این مسأله را از بزرگی سعدی می‌دانست اما از دید من این سخن نه تنها مدح سعدی نیست، بلکه نشان از عقب‌ماندگی فرهنگ ماست. آیا در این ۷۰۰ سال، ذهن و زبان ما رشد نکرده و جامعه راکد بوده است؟ این سخن فروغی، ‌وارونه‌دیدن همه تاریخ فرهنگی ماست.

کد مطلب : 47284 
 
 
 
*  
ششمن درس‌گفتار سعدی مطرح شد

  مهدی محبتی: ذوق سعدی در قصه‌پردازی بی‌همتا است

17 مرداد 1388 ساعت 9:00
مهدی محبتی در ششمین درس گفتار درباره سعدی گفت: یکی از مهمترین زمینه‌های هنر و ذوق سعدی قصه‌های کوتاهی است که در سرتاسر آثارش مشاهده می‌شود. ساختارو زبانی که در این قصه‌ها به کار رفته نشان می‌دهد که سعدی ذوق بسیاری در قصه‌پردازی داشته است.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، دکتر مهدی محبتی در ششمین نشست درس گفتارهای درباره سعدی که به «حکایات کوتاه سعدی» اختصاص داشت گفت: شاید تمام ذوق سعدی را در قصه‌هایش می‌توان دید که از نظر ساختار بسیار مهم هستند و خلاقیت این شاعر بزرگ فارسی زبان را نشان می‌دهد.

وی که عصر روز چهارشنبه 14 مردادماه در مرکز فرهنگی شهر کتاب سخن می‌گفت با اشاره به اندیشه سعدی افزود: هر هنرمندی همه معنویت را در خلق آثارش ارایه می‌دهد. خلاقیت، نشان دهنده میزان اندیشه و ذوق هنرمند است. به عنوان نمونه ساختار غزل حافظ نشان می‌دهد که حافظ تا کجا به هنر غزل گفتن آشنا است.

استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان خاطرنشان کرد: از دل حکایات کوتاه سعدی می‌توان سخن‌های بلندی را جست‌وجو کرد. علیرغم همه ادعاهایی که مدرنیته دارد هنوز ما نتوانستیم نوع پرداخت داستان‌های مولانا، عطار، سعدی و عرفای بزرگ را درک کنیم و به اعتقاد زنده یاد فروزانفر باید 400 ، 500 سال بگذرد که بتوان تفاوت داستان‌های مدرن را از متون کهن درک کرد.

وی به قصه‌های کوتاه سعدی اشاره کرد و گفت: سعدی در قصه‌های کوتاه بالاترین و برترین اندیشه خود را بیان می‌کند و می‌دانیم مواردی باعث شده که در وجود سعدی این خلاقیت هنری به وجود آید.

مجبتی در ادامه سخنانش افزود: نخستین زمینه‌ای که باعث قصه‌گویی سعدی می‌شود گلستان و بوستان است که 90 درصد حکایات آن کوتاه است. سعدی به ندرت قصه بلند دارد. قصه کوتاه دو معنای معنوی و مفهومی دارد و قصه‌ای است که تاثیر واحد را در مخاطب به وجود می‌آورد. در این قصه‌های کوتاه شخصیت‌ها زیاد نیستند و یک تاثیر آنی را در ذهن خواننده می‌گذارد.

وی قصه‌های کوتاه را تمثیلی دانست و گفت: قصه‌های کوتاه یک تاثیر
بستر بعدی که مانند دریا در اشعار سعدی خروشان است استفاده از قرآن مجید، حدیث و حکایات است، سرچشمه‌ای که این قصه‌ها مالامال از این آن‌هاست
و مفهوم واحد  را در ذهن خواننده ایجاد می‌کند. قصه‌های کوتاه باید بیشتر از یک یا دو صفحه نباشد و خواندنش بیشتر از 2 یا 3 ساعت زمان نبرد و هنگامی که شروع به خواندن داستان کوتاه می‌کنیم مانعی برای تمام شدن آن وجود نداشته باشد.

این استاد دانشگاه یادآور شد: زمینه‌هایی که باعث شکل‌گیری خلاقیت در شاعر و هنرمند می‌شود زمینه‌های اجتماعی و روانی است. نخستین شکل‌گیری خلاقیت در سعدی این است که خداوند هنر را در ذات او قرار داده که از همان آغاز کودکی قصه‌ها را در ذهن خود نگهداری کند تا بتواند از آن‌ها در آینده بهره ببرد. در آثار سعدی به وضوح می‌توان دریافت که چه مشکلاتی در کودکی برایش رخ داده است.

وی در ادامه سخنانش افزود: نخستین بستری که باعث قصه‌گویی در سعدی شد تحصیلات ممتد وی در نظامیه بود. زمینه دوم قصه‌گویی ناب در آثار سعدی، بسترسازی فرهنگی است. سعدی از 20 تا 38 سالگی در نظامیه بغداد شب و روز درس خوانده است. نظامیه، ابعادی را برای سعدی می‌گشاید و با 7، 8 شخصیت مهم اسلام آشنا می‌شود. بغداد و نیشابور قلب فرهنگی جهان اسلام است و سعدی به بغداد مهاجرت می‌کند و با عبدالرحمن جوزی دیدار می‌کند.

این استاد دانشگاه یادآور می‌شود: شخصیت دیگری که سعدی با وی آشنا می‌شود شیخ شهاب‌الدین سهروردی صاحب کتاب «عوارف المعارف» است که اعتقاد دارد انسان باید به خود خوش‌بین نبوده و به دیگران بدبین نباشد. این مساله نخستین مسئله‌ای است که سعدی در خود می‌پروراند.

وی به زمان نگارش بوستان و گلستان اشاره کرد و گفت:‌ تالیف دو کتاب بوستان و گلستان بیشتر از 15 ماه طول نکشیده و سعدی در یک سال و نیم گلستان و بوستان را به اتمام می‌رساند. ولی به روشنی نمایان است که برای پروراندن این قصه‌های کوتاه 40 سال تجربه فرهنگی اندوخته است.

محبتی تصریح کرد: مساله بعدی که از مهترین پشتوانه‌های سعدی به شمار می‌رود هدف سعدی است که درس خوانده و واعظ خوبی به‌شمار می‌رفته و سخن‌های نوین جهان اسلام را به مردم انتقال می‌داده است. 

وی افزود: برای ایرانیان مسایل اخلاقی
تألیف دو کتاب بوستان و گلستان بیشتر از 15 ماه طول نکشیده و سعدی در یک سال و نیم گلستان و بوستان را به اتمام می‌رساند ولی به روشنی نمایان است که برای پروراندن این قصه‌های کوتاه 40 سال تجربه فرهنگی اندوخته است
بسیار مهم است زیرا این ذهنیت تاریخی ما است و چه پیش از زرتشت و چه بعد از آن و پس از ظهور اسلام مساله اخلاق،  [برای ایرانیان] بسیار مهم است. سعدی معتقد است که در قلب سخن‌هایش دُرهایی نهفته است که در هیچ مکانی یافت نمی‌شود.

وی به بستر فرهنگی دیگر در آثار سعدی اشاره کرد و گفت: بستر بعدی که مانند دریا در اشعار سعدی خروشان است استفاده از قرآن مجید، حدیث و حکایات است، سرچشمه‌ای که این قصه‌ها مالامال از آن‌هاست. بستر دیگر نیز ادبیات عرب است که برای آشنایی با قصه‌های کوتاه سعدی باید کتاب‌های ادبیات عرب مانند بلاغت، نحو و جنگ‌های منصور را خواند. گلستان ادامه مقامات عرب و مقامه نویسی عربی است.

این استاد دانشگاه یادآور شد: ادبیات فارسی نیز در ذهن سعدی نقش بسته است و شاهنامه فردوسی یکی از بسترهای آن به‌شمار می‌رود. در آثار سعدی می‌‌بینیم که شاهنامه بر قصه‌های سعدی اثر گذاشته است. جای نظامی و لیلی و مجنون نیز در آثار سعدی خالی نیست. شما می‌توانید مشترکات اشعار نظامی، مولانا و سعدی و زیبایی آن‌ها را دریابید. این مساله ادبیات تطبیقی را در آثار این بزرگان به روشنی نشان می‌دهد.

وی افزود: سنایی؛ پدر عرفان شعر فارسی، منبع کار سعدی بوده است و در کل ادبیات ما کسی به‌ این کوتاهی در قالب حکایت، مثنوی انسان و خدا را مطرح نکرده است. در فرهنگ عرفانی می‌گویند که هستی کاملا شعور دارد و سنایی این مساله را در اشعارش به خواننده انتقال می‌دهد. سعدی تجربه‌‌هایی را مطرح می‌کند که بسیار زیبا است ولی از همه فلسفی‌‌تر ناصر خسرو است که در قالب قصه‌های کوتاه فلسفی سخن می‌گوید.

استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان به انوری اشاره کرد و گفت:‌ انوری نزدیکترین شاعر به سعدی است ولی هوشیاری سعدی را ندارد که بتواند قلمش را به سمت عرفان ببرد. فرخی سیستانی و زهیر فاریابی از حیث قصه‌پردازی پیشوای سعدی اند به ویژه از نظر سهل و ممتنع بودن زبان، که در نهایت سادگی بسیار زیبا است. در ادبیات فارسی ما از زهیر فاریابی سخن گفته نشده و این شاعر بزرگ بسیار مهجور مانده است.

وی در پایان سخنانش خاطرنشان کرد: زمینه اجتماعی و فرهنگی قصه‌های سعدی در فرهنگی شکل می‌گیرد که بشر از خواندن حکایات پندآموزش مست می‌شود.

درس گفتارهای سعدی دکتر محبتی

 

 

 دکتر محبتی در میان سخنرانی اش به دیدگاه فروغی اشاره کرد وگفت: محمدعلی فروغی معتقد بود که مردم ایران ۷۰۰ سال است که با زبان سعدی سخن می‌گویند این مسأله را از بزرگی سعدی انت اما از دید من این سخن نه تنها مدح سعدی نیست، بلکه نشان از عقب‌ماندگی فرهنگ ماست. آیا در این ۷۰۰ سال، ذهن و زبان ما رشد نکرده و جامعه راکد بوده است؟ این سخن فروغی، ‌وارونه‌دیدن همه تاریخ فرهنگی ماست.

یکی از حاضرین در این باره پرسشی داشتند که دکتر محبتی در پاسخ ایشان گفتند:

..

  از این که ما برای خودمان افتخار بدانیم هفتصد سال هست که به زبان سعدی حرف می زنیم این درست نیست. این نشان رکود زبان فارسی هست.حرف فروغی درسته کار سعدی هم درسته ما مشکل داریم یعنی ما می گیم این لیوان خوب آب هم خوب، ولی این که این آب رو می ریزیم تو صورت کسی این کار بد هست. نه اینکه آب بَده یا لیوان بَده .سعدی کار خودشو کرده فروغی هم درست توصیف کرده اما این که به عنوان یک افتخار برا خودمون بدونیم که هفتصد سال به زبان سعدی حرف بزنیم این با تحول ذاتی انسان ،جامعه و زبان همخوانی ندارد جامعه عین رود خانه است زبان هم همینطور .راکد اگر شد  می میره .واقعا می میره اندیشه ازش میره و شاید در آن دوره های گذشته در دوره  صفویه به بعد یک جور تعمد، که نثر رشد نکنه ، بهار که صراحتا میگه سلطان محمود عمدا کاری کرد که نثر رشد نکنه ، چون نثر پشتش عقلانیت ،پشتش هدفه. ولی شعر نه. برای اینکه خاطرتون مکدر نشه میگن هارون الرشید یک لطیفه ایه دقت کنید انحرافات چه جوری به وجود آمده گفته بود که هر کس در نحو یک کتابی تالیف کنه من هم وزن اون کتاب بهش طلا میدم بعد با وزیرش نشسته بود دیدن یکی کتابی بزرگ آورده بود و تو ی هر صفحه ای یک حرف نوشته بود مثلا این صفحه فقط حرف  واو نوشته بود و....یک کتاب هشتاد کیلویی درست کرده بود خلیفه عباسی گفت بهش طلا بدید وزیر گفت این نانجیب می تونست در یک صفحه تعریف کنه چطور شده کتاب هشتاد کیلویی درست کرده ....نویسنده از کتابش گفت و خلیفه گفت طلاشو بهش بدید. وزیر گفت این طلاها با این سختی به دست آمده خلیفه گفت مال منه یا نه !؟ بهش بدین. طلا رو دادن رفت. وزیر از خلیفه پرسید راز این که از طلا گذشتی چی بود ؟ گفت ببین من چکار کردم با این .اینا به جای اینکه برن الان تفکر کنن، تامل کنن، حرف نو بزنن،  ولشون کردم تو این وادی ها دنبال این نخود سیاه برن دنبال این چیزا ما هم ده برابر بهشون طلا میدیم. برن به سمت اینا، نیان به سمت این که مثلن این آقا حق آل علی رو  نقض کرده این آقا حق پیامبر و نقض کرده . بهار میگه عمدی در کار بود که نثر رشد نکنه .آیا بعد از سعدی تعمدی بوده که مردم خیلی نرن به سمت نثر . شعر بگن مثلن خیلی عذر می خوام مسابقه سگ بودن بزارن یک مسابقه ای تو ادبیات ما هست که مرحوم بهار هم آورده مرحوم اخوان هم آورده .حیواناتی که سخن می گفتند.این که ما یک شعری بگیم که تو این کی خیلی عذر می خوام سگ تره توش. عجب !

سحر آمدم به کویت  به شکار رفته بودی/تو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی

اون یکی باز میگه که :

من خاک کف پای سگ کوی تو هستم

باز اون یکی میگه که:

 من خاک کف پای سگ کوی همانم                        کو خاک کف پای سگ کوی تو باشد

همینطور مسابقه در سگ باشی! آخه این چیه! سرشون بند میشه دیگه! خوب از طرفی اخوان خوب توجه کرد

میگه این آقا چرا حاضره خودشو بگه

 من خاک کف پای سگ کوی همانم                        کو خاک کف پای سگ کوی تو باشد

این یکی از اون بیشر خیلی عذر میخوام ردیفشو سگانه می کنه  عوعو .. عوعو..اصلن قصیده و ردیف عو عو .

واقعن آدم در شگفت می مونه! اینا عاقل بودن؟ این کارا رو می کردن! اینا سلامت عقلی داشتن این کارا رو می کردن؟ منظورم اینه که انحراف ادبی و فکری ببینید تا کجا  ها  می تونه پیش بره به هر حال سعدی با هوشیاری جلو اینا رو گرفت ولی ما بعد از قرن هفتم درست دنبال نکردیم.

سعدی ضد زن ، فردوسی فمینیست

 http://www.irwomen.info/spip.php?article9 

 

 




شماره مقاله: 9

مسیر:
صفحه اول > از نوع دیگر

لینک مستقیم:
/spip.php?article9



بنا به لیسانس CC، برخی از حقوق برای سایت کانون زنان ایرانی محفوظ است.

نقل مطلب تنها توسط ذکر نام و لینک به سایت مجاز است.

http://www.irwomen.info

سعدی ضد زن، فردوسی فمینیست

پنج شنبه16 تیر 1384


مطالعه با دقت و چندین باره گلستان سعدی نشان می دهد که این گنجینه بزرگ ادبی ایران نقش زن در جامعه آن روز را به سه گروه تقسیم کرده است. متاسفانه در این اثر ادبی زن فقط یک بار نقش درجه یک دارد. البته این نقش درجه یک نیز منفی است. در باقی موارد که نامی از زن و یا عنصر زن به میان آمده نقش ها همه درجه دوم و سوم هستند. اگر همه مواردی را که نام زن در گلستان سعدی به میان آمد، کنار هم بگذاریم، به این نتیجه می رسیم که عموماً نقش زن در آن منفی و درجه دوم و سوم است. نقشی که به عنوان یک موجود مزاحم، پرخاشجو و حرف حساب ندان مطرح است.

ولی با دقت در اثر ادبی شاهنامه فردوسی به خوبی می توان تفاوت دیدگاه فردوسی در مورد زن را نسبت به سعدی مشاهده کرد.

در شاهنامه زنها نقش مثبت و عمیق دارند. بحث زنها در نظر فردوسی جدی تر است که باید بیشتر درباره آنها حرف زد و سخن گفت. بسیاری از قهرمانان اساسی شاهنامه زنان هستند. این در حالی است که سعدی فقط یک نقش اصلی، آن هم منفی برای زن قائل بود. در مقابل فردوسی نقش های درجه یک بسیاری برای آنها قائل است.

علاوه بر این وجود مثبت و دیدگاه مثبت نسبت به زن نیز در دیدگاه فردوسی بسیار زیاد است.

به نظر می رسد به دلیل اینکه فردوسی به ایران قبل از اسلام نزدیکتر بوده، این نگاه را نسبت به زن داشته است.

فردوسی در اوایل قرن پنجم هجری شمسی درگذشت و سعدی در اواخر قرن هفتم . یعنی در حدود 270 سال تفاوت زمانی بین این دو شاعر بزرگ ایرانی وجود دارد. ضمن اینکه سعدی بسیاری از عمر خود را در دوره ایلغار مغول گذراند. دوره ایی که شیرازه های فرهنگی و اخلاقی جامعه ایران از هم پاشیده بود. اما در دوره فردوسی چنین اتفاقی نیفتاده بود. فردوسی در زمان محمود غزنوی درگذشت. این فرد سومین پادشاه ترک تبار تاریخ ایران بود و حضور ترک ها به عنوان یک قوم مهاجم به فرهنگ و جامعه ایران که از بسیاری جهات از آن عقب تر بودند، تازه شروع شده بود.

بنابراین فردوسی هم به لحاظ تاریخی و هم به لحاظ فرهنگی به ایران قبل از اسلام نزدیکتر بوده است . علاوه بر این نباید از نظر دور داشت که فردوسی اهل خراسان بود و سعدی از اهالی شیراز، خراسان در آن زمان و از بسیاری دیگر از قرون و اعصار، ایرانی ترین بخش ایران بوده است و تاثیر پذیری این خطه و ساکنین آن از ایران قبل از اسلام بیشتر از ایران بعد از اسلام بود.

در ایران قبل از اسلام نقش زن به طور کلی متفاوت با نقش زن در ایران بعد از اسلام بوده است. به عنوان مثال در امپراطوری ساسانی حداقل 10 پادشاه زن وجود داشته است.

 

 

************** 


سعدی شیرازی از مسافرت و جهانگردی خسته نمی شد ، کتاب بوستان و گلستان سعدی نتیجۀ تجربه هایی است که در محفلها و شهر ها و کشورهای گوناگون به دست آورده است .


یکی از آشنایان سعدی از وی پرسید : این همه تجربه ها را از کجا بدست آورده ای؟


 

گفت : از سفرهای دور و دراز


او پرسید : چگونه این همه خستگی سفر را تحمل کردی؟


سعدی گفت :


تهی پای رفتن به از کفش تنگ                   بلای سفر به که در خانه جنگ


حاضران دانستند که همسر سعدی ، خوش اخلاق نیست . یکی از حاضران گفت :


با این حال همسر شیخ سعدی ، برای ما مرد عاقل و حکیمی پرورش داد !


**************** 

 

زن خوب و بد در اشعار سعدی
سعدی گوید:
زن خوب فرمانبر پارسا
کند مرد درویش را پادشا
برو پنج نوبت بزن بر درت
چو یاری موافق بود در برت
همه روز اگر غم خوری غم مدار
چو شب غمگسارت بود بر کنار
کرا خانه آباد و همخوابه دوست
خدا را برحمت نظر سوی اوست
چو مستور باشد زن خوبروی
بدیدار او در بهشتست شوی
کسی برگرفت از جهان کام دل
که یکدل بود یا وی آرام دل
اگر پارسا باشد و خوش سخن
نگه در نکوئی و زشتی مکن
زن خوشمنش دلنشین تر که خوب
که آمیزگاری بپوشد عیوب
ببرد از پریچهره زشتخوی
نه حلوا خورد سرکه اندوده روی
دلارام باشد زن نیکخواه
ولیکن زن بد، خدایا پناه
چو طوطی کلاغش بود همنفس
غنیمت شمارد خلاص از قفس
سر اندر جهان نه به آوارگی
وگرنه بنه دل به بیچارگی
تهی پای رفتن به از کفش تنگ
بلای سفر به که در خانه جنگ
بزندان قاضی گرفتار به
که در خانه دیدن به ابرو گره
سفر عید باشد برآن کدخدای
که بانوی زشتش بود در سرای
در خرمی بر سرائی ببند
که بانگ زن از وی برآید بلند
چو زن راه بازار گیرد بزن
وگرنه تو در خانه بنشین چو زن
اگر زن ندارد سوی مرد گوش
سراویل کحلش در مرد پوش
زنی را که جهل است و ناراستی
بلا بر سر خود نه زن خواستی
چو در کیسه جو امانت شکست
از انبار گندم فرو شوی دست
برآن بنده حق نیکوئی خواستست
که با او دل و دست زن را سستست
چو در روی بیگانه خندید زن
دگر مرد گو لاف مردی مزن
زن شوخ چون دست در قلیه کرد
بر او گو بنه پنجه بر روی مرد
ز بیگانگان چشم زن کور باد
چو بیرون شد از خانه در گور باد
چو بینی که زن پای برجای نیست
ثبات از خردمندی و راءی نیست
گریز از کفش در دهان نهنگ
که مردن به از زندگانی بتنگ
بپوشانش از چشم بیگانه روی
وگر نشنود چه زن آنکه چه شوی
زن خوب خوش طبع رنجست و یار
رها کن زن زشت ناسازگار
چه نغز آمد این یک سخن زان دو تن
که بودند سرگشته از دست زن
یکی گفت : کس را زن بد مباد
دگر گفت : زن در جهاد خود مباد
زن نو کن ایدوست هر نو بهار
که تقویم پاری نیاید بکار
کسی را که بینی گرفتار زن
مکن (سعدیا) طعنه بروی مزن
تو هم جور بینی و بارش کشی
اگر یک سحر در کنارش کشی