http://www.irandidar.com/articles7.htm
در بزرگداشت دوم هم که در فرهنگسرای نیاوران و از روز 24 تا 26 اردیبهشت برگزار شد علاوه بر شعرخوانی و نقالی گروه موسیقی هم آوا بر اساس داستان های شاهنامه در سه شب به اجرای برنامه پرداخت . در بخش سخنرانی دکتر امیرحسین ماحوزی از قول یونگ و فروید گفت که استوره ها دریچه های ناخودآگاه ضمیر ملت ها هستند . آینه هایی هستند که ما می توانیم خود را در آن ها ببینیم و نیز رویاها ، بخش پنهان ضمیر و مهم ترین بخش وجود ما هستند . او ادامه داد : استوره حقیقت ما است و رستم تک تک ماییم . هفت خوان رستم از منظری هم سفر درونی پهلوان است . سپس دکتر ماحوزی به بررسی هفت خوان رستم و تطبیق آن با هفت تجلی نورانی اهورا مزدا ( امشاسپندان ) پرداخت و اشاره کرد هرکدام از هفت امشاسپند یک مظهر دارند و یک دیو که در مقابلش ایستاده است . هفت امشاسپند به ترتیب اهمیت و از بالا به پایین عبارتند از : سپنتا مینو ( sepanta maynu) ـ بهمن ـ اردیبهشت ـ شهریور ـ سپندار مز ( sepandar maz ) ـ خرداد ـ امرداد . همان طور که گفته شد هرکدام از این تجلی ها یک مظهر دارند . مظهر سپنتا مینو ، انسان کامل است . مظهر بهمن : انسان معمولی ، مظهر اردیبهشت : آتش، مظهر شهریور : فلز ، مظهر سپندار مز : ایزد بانوی نگهبان زمین ، مظهر خرداد : آب و مظهر امرداد : گیاه است . حال می پردازیم به دیوها یا نیروهای ِ ضد و ویرانگری که در برابر هرکدام از این تجلی ها و مظهر ها ایستاده اند . دیوهای این هفت مرحله به ترتیب عبارتند از : انگره مینو (angera maynu) ـ دیو ـ تاریکی ـ بزم ـ موجود خطرناک زیرزمینی مثلاً اژدها ـ تشنگی و سرانجام بیشه ای ترسناک . رستم در خوان اول و دوم و سوم که مظهر های آنها ماده ( مونث ) هستند ، پذیرنده است و منفعل عمل می کند . در خوان اول یعنی آسان ترین خوان که با امرداد اینهمانی دارد ، رستم در بیشه ای مهیب با شیر مواجه می شود . در این خوان رستم کاری نمی کند و رخش ( اسب رستم ) ، شیر را از پای در می آورد . در خوان دوم که با خرداد اینهمان است در بیابان تشنگی به سراغ رستم می آید . این بار نیز رستم پذیرنده است و میشی راه چشمه ی آب را به او نشان می دهد . در خوان سوم ( سپندار مز ) رستم با اژدها که نماینده ی خشکسالی و موجب زندانی کردن آب ها است رو برو می گردد . در این خوان هم رخش ، رستم را از خواب بیدار می کند و در جنگی رستم و رخش ، اژدها را می کشند . اما از خوان چهارم به بعد که مظهرها نر (مذکر) می شوند ، رستم هم شیوه ی ِ فاعلی و هجومی پیدا می کند . در خوان چهارم که با شهریور و دیوش یعنی بزم اینهمان است، رستم نام خدای مهر را بر زبان می آورد و چهره ی واقعی زن جادو را آشکار می کند و او را می کشد . در خوان بعدی بر اولاد پیروز می شود و از تاریکی می گذرد . در خوان ششم که با بهمن تطبیق داده شده ، ارژنگ دیو را از پا در می آورد و در خوان هفتم ( سپنتا مینو) با دیو سپید می جنگد . در این خوان زال ( پدر رستم ) به یاری او می آید . رستم دیو سپید را می کشد و به مقام " پدر " می رسد .
در خوان هفتم هردو مبارز یعنی رستم و دیو سفید ، سپید مو هستند . سپیدی موی آنها نشان کهنسال بودنشان و نشان کهن بودن نبرد میان نیکی و بدی است .
http://news.kodoom.com/zAAVqEg
مهدی محبتی:
مهدی محبتی در ششمین درس گفتار درباره سعدی گفت: اینکه میگویند زبان سعدی سهل و ممتنع است، در واقع اشارهای است به سادگی سخن او در فهم مطلب و دشواری آن در تقلید. در قصههای او به آرایههای ادبی بر نمیخوریم؛ اما شاعرانگی کلام در اوج است./ به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، دکتر مهدی محبتی در ششمین نشست درس گفتارها درباره سعدی که به «حکایات کوتاه سعدی» اختصاص داشت، گفت: برای درک حکایتها و داستانهای سعدی، توجه به بسترها و زمینههای سخن او اهمیت دارد. تا این بسترها و زمینهها را نشناسیم، درک ریشه و درون مایه سخن سعدی دشوار خواهد بود. آنچه میوه جان سعدی و عصاره ذوق و هنر او را میسازد، همان قصههایی اند که سرشار از زیباییاند. کد مطلب : 47284 * ششمن درسگفتار سعدی مطرح شد
مهدی محبتی در ششمین درس گفتار درباره سعدی گفت: یکی از مهمترین زمینههای هنر و ذوق سعدی قصههای کوتاهی است که در سرتاسر آثارش مشاهده میشود. ساختارو زبانی که در این قصهها به کار رفته نشان میدهد که سعدی ذوق بسیاری در قصهپردازی داشته است. به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، دکتر مهدی محبتی در ششمین نشست درس گفتارهای درباره سعدی که به «حکایات کوتاه سعدی» اختصاص داشت گفت: شاید تمام ذوق سعدی را در قصههایش میتوان دید که از نظر ساختار بسیار مهم هستند و خلاقیت این شاعر بزرگ فارسی زبان را نشان میدهد. وی که عصر روز چهارشنبه 14 مردادماه در مرکز فرهنگی شهر کتاب سخن میگفت با اشاره به اندیشه سعدی افزود: هر هنرمندی همه معنویت را در خلق آثارش ارایه میدهد. خلاقیت، نشان دهنده میزان اندیشه و ذوق هنرمند است. به عنوان نمونه ساختار غزل حافظ نشان میدهد که حافظ تا کجا به هنر غزل گفتن آشنا است. استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان خاطرنشان کرد: از دل حکایات کوتاه سعدی میتوان سخنهای بلندی را جستوجو کرد. علیرغم همه ادعاهایی که مدرنیته دارد هنوز ما نتوانستیم نوع پرداخت داستانهای مولانا، عطار، سعدی و عرفای بزرگ را درک کنیم و به اعتقاد زنده یاد فروزانفر باید 400 ، 500 سال بگذرد که بتوان تفاوت داستانهای مدرن را از متون کهن درک کرد. وی به قصههای کوتاه سعدی اشاره کرد و گفت: سعدی در قصههای کوتاه بالاترین و برترین اندیشه خود را بیان میکند و میدانیم مواردی باعث شده که در وجود سعدی این خلاقیت هنری به وجود آید. مجبتی در ادامه سخنانش افزود: نخستین زمینهای که باعث قصهگویی سعدی میشود گلستان و بوستان است که 90 درصد حکایات آن کوتاه است. سعدی به ندرت قصه بلند دارد. قصه کوتاه دو معنای معنوی و مفهومی دارد و قصهای است که تاثیر واحد را در مخاطب به وجود میآورد. در این قصههای کوتاه شخصیتها زیاد نیستند و یک تاثیر آنی را در ذهن خواننده میگذارد. وی قصههای کوتاه را تمثیلی دانست و گفت: قصههای کوتاه یک تاثیر این استاد دانشگاه یادآور شد: زمینههایی که باعث شکلگیری خلاقیت در شاعر و هنرمند میشود زمینههای اجتماعی و روانی است. نخستین شکلگیری خلاقیت در سعدی این است که خداوند هنر را در ذات او قرار داده که از همان آغاز کودکی قصهها را در ذهن خود نگهداری کند تا بتواند از آنها در آینده بهره ببرد. در آثار سعدی به وضوح میتوان دریافت که چه مشکلاتی در کودکی برایش رخ داده است. وی در ادامه سخنانش افزود: نخستین بستری که باعث قصهگویی در سعدی شد تحصیلات ممتد وی در نظامیه بود. زمینه دوم قصهگویی ناب در آثار سعدی، بسترسازی فرهنگی است. سعدی از 20 تا 38 سالگی در نظامیه بغداد شب و روز درس خوانده است. نظامیه، ابعادی را برای سعدی میگشاید و با 7، 8 شخصیت مهم اسلام آشنا میشود. بغداد و نیشابور قلب فرهنگی جهان اسلام است و سعدی به بغداد مهاجرت میکند و با عبدالرحمن جوزی دیدار میکند. این استاد دانشگاه یادآور میشود: شخصیت دیگری که سعدی با وی آشنا میشود شیخ شهابالدین سهروردی صاحب کتاب «عوارف المعارف» است که اعتقاد دارد انسان باید به خود خوشبین نبوده و به دیگران بدبین نباشد. این مساله نخستین مسئلهای است که سعدی در خود میپروراند. وی به زمان نگارش بوستان و گلستان اشاره کرد و گفت: تالیف دو کتاب بوستان و گلستان بیشتر از 15 ماه طول نکشیده و سعدی در یک سال و نیم گلستان و بوستان را به اتمام میرساند. ولی به روشنی نمایان است که برای پروراندن این قصههای کوتاه 40 سال تجربه فرهنگی اندوخته است. محبتی تصریح کرد: مساله بعدی که از مهترین پشتوانههای سعدی به شمار میرود هدف سعدی است که درس خوانده و واعظ خوبی بهشمار میرفته و سخنهای نوین جهان اسلام را به مردم انتقال میداده است. وی افزود: برای ایرانیان مسایل اخلاقی وی به بستر فرهنگی دیگر در آثار سعدی اشاره کرد و گفت: بستر بعدی که مانند دریا در اشعار سعدی خروشان است استفاده از قرآن مجید، حدیث و حکایات است، سرچشمهای که این قصهها مالامال از آنهاست. بستر دیگر نیز ادبیات عرب است که برای آشنایی با قصههای کوتاه سعدی باید کتابهای ادبیات عرب مانند بلاغت، نحو و جنگهای منصور را خواند. گلستان ادامه مقامات عرب و مقامه نویسی عربی است. این استاد دانشگاه یادآور شد: ادبیات فارسی نیز در ذهن سعدی نقش بسته است و شاهنامه فردوسی یکی از بسترهای آن بهشمار میرود. در آثار سعدی میبینیم که شاهنامه بر قصههای سعدی اثر گذاشته است. جای نظامی و لیلی و مجنون نیز در آثار سعدی خالی نیست. شما میتوانید مشترکات اشعار نظامی، مولانا و سعدی و زیبایی آنها را دریابید. این مساله ادبیات تطبیقی را در آثار این بزرگان به روشنی نشان میدهد. وی افزود: سنایی؛ پدر عرفان شعر فارسی، منبع کار سعدی بوده است و در کل ادبیات ما کسی به این کوتاهی در قالب حکایت، مثنوی انسان و خدا را مطرح نکرده است. در فرهنگ عرفانی میگویند که هستی کاملا شعور دارد و سنایی این مساله را در اشعارش به خواننده انتقال میدهد. سعدی تجربههایی را مطرح میکند که بسیار زیبا است ولی از همه فلسفیتر ناصر خسرو است که در قالب قصههای کوتاه فلسفی سخن میگوید. استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان به انوری اشاره کرد و گفت: انوری نزدیکترین شاعر به سعدی است ولی هوشیاری سعدی را ندارد که بتواند قلمش را به سمت عرفان ببرد. فرخی سیستانی و زهیر فاریابی از حیث قصهپردازی پیشوای سعدی اند به ویژه از نظر سهل و ممتنع بودن زبان، که در نهایت سادگی بسیار زیبا است. در ادبیات فارسی ما از زهیر فاریابی سخن گفته نشده و این شاعر بزرگ بسیار مهجور مانده است. وی در پایان سخنانش خاطرنشان کرد: زمینه اجتماعی و فرهنگی قصههای سعدی در فرهنگی شکل میگیرد که بشر از خواندن حکایات پندآموزش مست میشود. | ||||

دکتر محبتی در میان سخنرانی اش به دیدگاه فروغی اشاره کرد وگفت: محمدعلی فروغی معتقد بود که مردم ایران ۷۰۰ سال است که با زبان سعدی سخن میگویند این مسأله را از بزرگی سعدی انت اما از دید من این سخن نه تنها مدح سعدی نیست، بلکه نشان از عقبماندگی فرهنگ ماست. آیا در این ۷۰۰ سال، ذهن و زبان ما رشد نکرده و جامعه راکد بوده است؟ این سخن فروغی، وارونهدیدن همه تاریخ فرهنگی ماست.
یکی از حاضرین در این باره پرسشی داشتند که دکتر محبتی در پاسخ ایشان گفتند:
..
از این که ما برای خودمان افتخار بدانیم هفتصد سال هست که به زبان سعدی حرف می زنیم این درست نیست. این نشان رکود زبان فارسی هست.حرف فروغی درسته کار سعدی هم درسته ما مشکل داریم یعنی ما می گیم این لیوان خوب آب هم خوب، ولی این که این آب رو می ریزیم تو صورت کسی این کار بد هست. نه اینکه آب بَده یا لیوان بَده .سعدی کار خودشو کرده فروغی هم درست توصیف کرده اما این که به عنوان یک افتخار برا خودمون بدونیم که هفتصد سال به زبان سعدی حرف بزنیم این با تحول ذاتی انسان ،جامعه و زبان همخوانی ندارد جامعه عین رود خانه است زبان هم همینطور .راکد اگر شد می میره .واقعا می میره اندیشه ازش میره و شاید در آن دوره های گذشته در دوره صفویه به بعد یک جور تعمد، که نثر رشد نکنه ، بهار که صراحتا میگه سلطان محمود عمدا کاری کرد که نثر رشد نکنه ، چون نثر پشتش عقلانیت ،پشتش هدفه. ولی شعر نه. برای اینکه خاطرتون مکدر نشه میگن هارون الرشید یک لطیفه ایه دقت کنید انحرافات چه جوری به وجود آمده گفته بود که هر کس در نحو یک کتابی تالیف کنه من هم وزن اون کتاب بهش طلا میدم بعد با وزیرش نشسته بود دیدن یکی کتابی بزرگ آورده بود و تو ی هر صفحه ای یک حرف نوشته بود مثلا این صفحه فقط حرف واو نوشته بود و....یک کتاب هشتاد کیلویی درست کرده بود خلیفه عباسی گفت بهش طلا بدید وزیر گفت این نانجیب می تونست در یک صفحه تعریف کنه چطور شده کتاب هشتاد کیلویی درست کرده ....نویسنده از کتابش گفت و خلیفه گفت طلاشو بهش بدید. وزیر گفت این طلاها با این سختی به دست آمده خلیفه گفت مال منه یا نه !؟ بهش بدین. طلا رو دادن رفت. وزیر از خلیفه پرسید راز این که از طلا گذشتی چی بود ؟ گفت ببین من چکار کردم با این .اینا به جای اینکه برن الان تفکر کنن، تامل کنن، حرف نو بزنن، ولشون کردم تو این وادی ها دنبال این نخود سیاه برن دنبال این چیزا ما هم ده برابر بهشون طلا میدیم. برن به سمت اینا، نیان به سمت این که مثلن این آقا حق آل علی رو نقض کرده این آقا حق پیامبر و نقض کرده . بهار میگه عمدی در کار بود که نثر رشد نکنه .آیا بعد از سعدی تعمدی بوده که مردم خیلی نرن به سمت نثر . شعر بگن مثلن خیلی عذر می خوام مسابقه سگ بودن بزارن یک مسابقه ای تو ادبیات ما هست که مرحوم بهار هم آورده مرحوم اخوان هم آورده .حیواناتی که سخن می گفتند.این که ما یک شعری بگیم که تو این کی خیلی عذر می خوام سگ تره توش. عجب !
سحر آمدم به کویت به شکار رفته بودی/تو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی
اون یکی باز میگه که :
من خاک کف پای سگ کوی تو هستم
باز اون یکی میگه که:
من خاک کف پای سگ کوی همانم کو خاک کف پای سگ کوی تو باشد
همینطور مسابقه در سگ باشی! آخه این چیه! سرشون بند میشه دیگه! خوب از طرفی اخوان خوب توجه کرد
میگه این آقا چرا حاضره خودشو بگه
من خاک کف پای سگ کوی همانم کو خاک کف پای سگ کوی تو باشد
این یکی از اون بیشر خیلی عذر میخوام ردیفشو سگانه می کنه عوعو .. عوعو..اصلن قصیده و ردیف عو عو .
واقعن آدم در شگفت می مونه! اینا عاقل بودن؟ این کارا رو می کردن! اینا سلامت عقلی داشتن این کارا رو می کردن؟ منظورم اینه که انحراف ادبی و فکری ببینید تا کجا ها می تونه پیش بره به هر حال سعدی با هوشیاری جلو اینا رو گرفت ولی ما بعد از قرن هفتم درست دنبال نکردیم.
http://www.irwomen.info/spip.php?article9
| سعدی ضد زن، فردوسی فمینیستپنج شنبه16 تیر 1384
ولی با دقت در اثر ادبی شاهنامه فردوسی به خوبی می توان تفاوت دیدگاه فردوسی در مورد زن را نسبت به سعدی مشاهده کرد. در شاهنامه زنها نقش مثبت و عمیق دارند. بحث زنها در نظر فردوسی جدی تر است که باید بیشتر درباره آنها حرف زد و سخن گفت. بسیاری از قهرمانان اساسی شاهنامه زنان هستند. این در حالی است که سعدی فقط یک نقش اصلی، آن هم منفی برای زن قائل بود. در مقابل فردوسی نقش های درجه یک بسیاری برای آنها قائل است. علاوه بر این وجود مثبت و دیدگاه مثبت نسبت به زن نیز در دیدگاه فردوسی بسیار زیاد است. به نظر می رسد به دلیل اینکه فردوسی به ایران قبل از اسلام نزدیکتر بوده، این نگاه را نسبت به زن داشته است. فردوسی در اوایل قرن پنجم هجری شمسی درگذشت و سعدی در اواخر قرن هفتم . یعنی در حدود 270 سال تفاوت زمانی بین این دو شاعر بزرگ ایرانی وجود دارد. ضمن اینکه سعدی بسیاری از عمر خود را در دوره ایلغار مغول گذراند. دوره ایی که شیرازه های فرهنگی و اخلاقی جامعه ایران از هم پاشیده بود. اما در دوره فردوسی چنین اتفاقی نیفتاده بود. فردوسی در زمان محمود غزنوی درگذشت. این فرد سومین پادشاه ترک تبار تاریخ ایران بود و حضور ترک ها به عنوان یک قوم مهاجم به فرهنگ و جامعه ایران که از بسیاری جهات از آن عقب تر بودند، تازه شروع شده بود. بنابراین فردوسی هم به لحاظ تاریخی و هم به لحاظ فرهنگی به ایران قبل از اسلام نزدیکتر بوده است . علاوه بر این نباید از نظر دور داشت که فردوسی اهل خراسان بود و سعدی از اهالی شیراز، خراسان در آن زمان و از بسیاری دیگر از قرون و اعصار، ایرانی ترین بخش ایران بوده است و تاثیر پذیری این خطه و ساکنین آن از ایران قبل از اسلام بیشتر از ایران بعد از اسلام بود. در ایران قبل از اسلام نقش زن به طور کلی متفاوت با نقش زن در ایران بعد از اسلام بوده است. به عنوان مثال در امپراطوری ساسانی حداقل 10 پادشاه زن وجود داشته است. |
**************
سعدی شیرازی از مسافرت و جهانگردی خسته نمی شد ، کتاب بوستان و گلستان سعدی نتیجۀ تجربه هایی است که در محفلها و شهر ها و کشورهای گوناگون به دست آورده است .
یکی از آشنایان سعدی از وی پرسید : این همه تجربه ها را از کجا بدست آورده ای؟![]()
گفت : از سفرهای دور و دراز![]()
او پرسید : چگونه این همه خستگی سفر را تحمل کردی؟![]()
سعدی گفت :
تهی پای رفتن به از کفش تنگ بلای سفر به که در خانه جنگ
حاضران دانستند که همسر سعدی ، خوش اخلاق نیست . یکی از حاضران گفت :
با این حال همسر شیخ سعدی ، برای ما مرد عاقل و حکیمی پرورش داد !
****************
| زن خوب و بد در اشعار سعدی |
| سعدی گوید: زن خوب فرمانبر پارسا کند مرد درویش را پادشا برو پنج نوبت بزن بر درت چو یاری موافق بود در برت همه روز اگر غم خوری غم مدار چو شب غمگسارت بود بر کنار کرا خانه آباد و همخوابه دوست خدا را برحمت نظر سوی اوست چو مستور باشد زن خوبروی بدیدار او در بهشتست شوی کسی برگرفت از جهان کام دل که یکدل بود یا وی آرام دل اگر پارسا باشد و خوش سخن نگه در نکوئی و زشتی مکن زن خوشمنش دلنشین تر که خوب که آمیزگاری بپوشد عیوب ببرد از پریچهره زشتخوی نه حلوا خورد سرکه اندوده روی دلارام باشد زن نیکخواه ولیکن زن بد، خدایا پناه چو طوطی کلاغش بود همنفس غنیمت شمارد خلاص از قفس سر اندر جهان نه به آوارگی وگرنه بنه دل به بیچارگی تهی پای رفتن به از کفش تنگ بلای سفر به که در خانه جنگ بزندان قاضی گرفتار به که در خانه دیدن به ابرو گره سفر عید باشد برآن کدخدای که بانوی زشتش بود در سرای در خرمی بر سرائی ببند که بانگ زن از وی برآید بلند چو زن راه بازار گیرد بزن وگرنه تو در خانه بنشین چو زن اگر زن ندارد سوی مرد گوش سراویل کحلش در مرد پوش زنی را که جهل است و ناراستی بلا بر سر خود نه زن خواستی چو در کیسه جو امانت شکست از انبار گندم فرو شوی دست برآن بنده حق نیکوئی خواستست که با او دل و دست زن را سستست چو در روی بیگانه خندید زن دگر مرد گو لاف مردی مزن زن شوخ چون دست در قلیه کرد بر او گو بنه پنجه بر روی مرد ز بیگانگان چشم زن کور باد چو بیرون شد از خانه در گور باد چو بینی که زن پای برجای نیست ثبات از خردمندی و راءی نیست گریز از کفش در دهان نهنگ که مردن به از زندگانی بتنگ بپوشانش از چشم بیگانه روی وگر نشنود چه زن آنکه چه شوی زن خوب خوش طبع رنجست و یار رها کن زن زشت ناسازگار چه نغز آمد این یک سخن زان دو تن که بودند سرگشته از دست زن یکی گفت : کس را زن بد مباد دگر گفت : زن در جهاد خود مباد زن نو کن ایدوست هر نو بهار که تقویم پاری نیاید بکار کسی را که بینی گرفتار زن مکن (سعدیا) طعنه بروی مزن تو هم جور بینی و بارش کشی اگر یک سحر در کنارش کشی |