تماشای تلخ

در شهر می گشتم این بار چهره ی شهر برایم به گونه ای دیگر بود به دنبال کارگرانی می گشتم که چند ماه پیش از کارخانه اخراج شده بودند به چهره ی یکایکشان نگاه می کردم : تو همکارم بودی؟
نمی دانم !   هیچ یک را از نزدیک ندیده بودم و نمی شناختم ولی وجودشان  در شهر احساس  می شد. فاصله ی مهمانسرا تا ساختمان اداری باید از فضای سبز ی می گذشتم  درختهای چنار دو طرف به سوی  هم دست دراز کرده بودند ، به زودی شاخه هایشان در هم می رفت، درختها هم از نبود هشتصد کارگر حرف می زدند.
سال ها ساختن و رشد و تولید کارخانه را با لذت فراوان به تماشا نشستم ، من هم گوشه ی کوچکی از این ساختن بودم، سا ل های جوانی را به کار زیاد برای راه اندازی و نگهداری سیستم های کامپیوتری اینجا پرداختم هم اکنون همه ی آنها در مقابل چشمانم  در حال فرو پاشی است  . نیمی از ماشین آلات  خاموش شده اند و شغل کارگران از دستشان رفت.... وجودشان را در لابلای درختان سرو و چنار و بید و.. در فضای سالن ها میان ماشین های خاموش احساس می شد .به زن و فرزندانشان فکر می کردم...

I just wonder

When day faints, night falls

World’s hunger and suffering still toils

And around our life, inequality and injustice coils

And fury of poverty in our vain boils

And yet, wars obliterate our peace and hopes

I wonder in the mankind world

When these horrific riddles will be solved

Fridoun

 عجبا!

وقتی که روز به تاریکی می رود و شب فرا میرسد

رنج و گرسنگی   جهانی ،هنوز دامی است

نابرابری و بیداد بر زندگی ما چنبره زده

هنوز جنگ ها ،آرامش و آرزوهای ما را به باد می دهند

در شگفتم از این   بشر خاکی

کی این معماهای ناگوار برایش حل خواهد شد؟

طلسم جذب محبت

 

با خواندن پست "طلسم جذب محبت یا آیین دوست یابی" در وبلاگ بعد از بیست و سه چهره ی زنی 55 ساله در ذهنم نقش بست. در یک روز سرد زمستان گذشته هنگام ورزش نزد من آمد  برایم درد دل کرد و رفت. همسرش پس از 35 سال زندگی مشترک، زن جوانی اختیار کرده بود او بسیار کلافه بود نمی دانست چه کند. دیگر ندیدمش تاتابستان، که  شاد و سرحال آمد و از دور برایم دست تکان می داد و اشاره کرد که برویم روی یک نیمکت بنشینیم،چهره اش خیلی برایم آشنا بود، وقتی شروع به صحبت کرد از صدایش  آن روز به یادم آمد. 

 گفتم :چهره ت خندانه همسرت به خانه برگشته؟
گفت: من خیلی دنبال طلسم و جادو و... بودم نمی دونی تا چه شهرهایی برای گرفتن طلسم محبت رفتم و چه شهرهای زیارتی که نرفتم هیچ کدوم به درد نخوردکه هیچ ،روز به روز هم بدتر شدم. چند وقتیه میرم یه جایی که یه مسیحی حرف میزنه اون همه ش میگه دلاتونو پر عشق کنید و دوست بدارید تا دوستتان داشته باشند. راستی همه ش تقصیر این دین ماست که به مرد اجازه میده بره یه زن دیگه بگیره اگر مسیحی بودیم که همون اول سر عقد می گفت شما یک روح هستید در دو جسم در غم و شادی و بدی و خوبی داشتن و نداشتن با هم و برای هم هستید نه اینکه بگه اینقدر مهرت بفرما برو خونه شوهر. نمی دونی چقدر خانومای با چادر و مقنعه و.. میان تو اون جلسه ها! برای اینکه حاجتشون اونجا گرفتن ...

 .... 

داستان ادامه دارد که خارج از حوصله ی  این ستون است.

هنر همیشه بر حق بودن

محسن مشاطان 

وبلاگ چهار باغ

هنر همیشه بر حق بودن، سی و هشت راه برای پیروزی در هنگامی که شکست خورده اید. نوشته: آرتور شوپنهاور با مقدمه سی گریلینگ ترجمه عرفان ثابتی، انتشارات ققنوس،1384

یکی از مهمترین مسایلی که طراحان در همه طول عمر حرفه ای خود (دقیقا از روز دفاعیه پایان نامه خود به بعد ) با آن مواجه هستند، جلسات دفاعیه و طریقه دفاع کردن از طرح خود در مقابل استادان، کارفرما، مشتری و... است .
علی رغم اهمیت این مساله هرگز دیده نشده است که در میان واحد های دانشگاهی چه نظری و چه عملی صحبتی از ترفند ها و روش های موفقیت در این مرحله حساس به میان آید.
به هر صورت امروز کتابی را به شما معرفی می کنیم که روزی هم به ما معرفی شده است.
با اینکه از میزان مطالعه شما در مورد فیلسوفان ایران و جهان اطلاعی در دست نیست! اما مطالعه این اثر از آرتور شوپنهاور را به همه طراحان توصیه میکنیم.
 


چند نکته
1- این اثر در فلسفه اسلامی در حیطه علمی طبقه بندی می شود که با عنوان علم کلام از آن یاد می شود. بنابراین برای مطالعه بیشتر، منابع این علم نیز توصیه می شود، ولی این اثر نسبت به آنها بسیار مختصر تر و روان تر است.
2- این اثر با روحیه شوخ طبعی نوشته شده است و از این رو رویکرد و منظری که به آن نگاه می کنید بسیار مهم است.
3- آرتور شوپنهاور تا زمان حیات خود از انتشار این اثر خودداری نموده بود، که علت آن برای خواننده زمانی که آن را بخواند کاملا معلوم خواهد شد.
4- به دوستانی که بزودی از رساله پایان نامه خود دفاع خواهند کرد، پیشنهاد می گردد حتما این اثر را قبل از دفاع بخوانند.
 
وبلاگ چهارباغ