از بودن و سرودن

 




صبح آمده ست برخیز
بانگ خروس گوید
وین خواب و خستگی را
در شط شب رها کن
مستان نیم شب را
رندان تشنه لب را
بار دگر به فریاد
در کوچه ها صدا کن
خواب دریچه ها را
با نعره ی سنگ بشکن
بار دگر به شادی
دروازه های شب را
رو بر سپیده
وا کن
بانگ خروس گوید
فریاد شوق بفکن
زندان واژه ها را دیوار و باره بشکن
و آواز عاشقان را
مهمان کوچه ها کن
زین بر نسیم بگذار
تا بگذری از این بحر
وز آن دو روزن صبح
در کوچه باغ مستی
باران صبحدم را
بر شاخه ی اقاقی
آیینه ی خدا کن
بنگر جوانه ها را آن ارجمند ها را
کان تار و پود چرکین
باغ عقیم دیروز
اینک جوانه آورد
بنگر به نسترن ها
بر شانه های دیوار
خواب بنفشگان را
با نغمه ای در آمیز
و اشراق صبحدم را
در شعر جویباران
از بودن و سرودن
تفسیری آشنا کن
بیداری زمان را
با من بخوان به فریاد
ور مرد خواب و خفتی
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

شفیعی کدکنی

عزاداری

روز عاشورای چند سال خنده ی از ته دل و پیوسته ی سالار مرا به سمت او کشاند، رفته بود پشت توری پنجره و از پنجره بیرون را نگاه می کرد ، پرسیدم چی تماشا می کنی گفت بیا زرکچلو ببین. ابتدای نام فامیل همسایه زر بود و همیشه سالار و دیگر پسر بچه های همسایه را دعوا می کرد و توپشان را می گرفت و نمی گذاشت در حیاط خانه بازی کنند. رفتم دیدم مرد همسایه در پارکینگ را باز کرده که اتومبیلش را ببرد بیرون چشمش که به دسته افتاده دو دستی می زد تو سر کچلش و و پاهایش را پانتزی باز می کرد و بالا و پایین می پرید ، همان موقع دسته ای که رد می شد مشغول حمل یک گهواره بودند. گفتم پسرم او عزادار است و برای نزدیک بودن ظهر عاشورا ناراحت است . ولی هر چه بود از اینکه او داشت خودش را میزد سالار خوشحال بود مثل این بود که واقعن مرد همسایه مشغول کتک خوردن است....
امروز که رفته بودم برای این دو روز تعطیلی خرید کنم زنی می خواست شش کیلو سبزی خوردن بخرد چهره ی مهربانی داشت به فروشنده کرد گفت این چه پیازچه ایه که میزاری آخه مال امام حسینه . اونی که سبزی ها را جمع می کرد آرام به همکارش که او کرد بود گفت امام حسین بهش گفته برام سبزی بخر و به هم لبخندی زدند. از خانومه پرسیدم مگه سبزی خوردن هم میدین گفت آره هیئت ما با همه فرق داره گفتم پاک کردن سبزی خوردن خیلی سخته اون هم برای مهمون . گفت مامانم و خواهرم هم هستند و کمک می کنند

از این همبستگی ها وهمدلی ها خوشم میاد روز عاشورا هم همیشه میرم میدون نزدیک خونه تماشا می کنم. این همه آدم یه جا جمع میشن و عزاداری می کنن همه با هم.
امسال خیلی صدای دسته به گوش نمی رسد، هر سال آنقدر زیاد بود که گاهی نیمه شب از خواب بیدار میشدیم به ناچار می رفتیم از پشت پنجره نگاه می کردیم تا سر وصدا تمام شود ولی الان که شب تاسوعاست گاهی صدای دسته از دور می آید..
چندی پیش به یک متنی در باره ی نمادها ی عزاداری بر خوردم که با خود گفتم اینجا بیاورم شاید برای شما هم خواندنی باشد:

نشانه ها در عزاداری

 
شاید بسیاری از مردم کمتر بدانند که شکلهایی را که به عنوان علم جلو هر دسته در روزهای عزاداری محرم حرکت می دهند بیشتر صبغه ملی دارد تا مذهبی. وقتی به علم های فلزی نگاه کنی اولین چیزی که جلب توجه می کند شکل صلیب گونه برخی از آنها است که در ایران باستان به آن چلیپا می گفتند و نشانه ای ازآیین مهر و چرخ گردون بود. علم بزرگ در واقع از مجسمه های کوچکی تشکیل شده که چندین کیلو وزن دارند. وسط علم شکلی از سرو یا بته جقه را می بینیم که نشانه ایران باستان است.
مجسمه دیگری که درست زیر نقش سرو به چشم می خورد مجسمه شیری است که شمشیری در دست دارد این نشانه در ایران باستان سمبول قدرت و پیروزی تلقی می شد.
یکی از مجسمه ها خروس است که در ایران باستان به آن "ایزد واک" یا ایزد صدا می گفتند. اشکالی که قطره خون را تداعی می کند به خون سیاوش مشهور بوده.
در دسته های عزا داری پشت علم، سنج بزرگی حمل می شود که سنج زن مرتب بر آن می کوبد، در ایران باستان این صدا برای ایجاد صدای رعد و برق و در خواست باران از خداوند بوده است.
زنان در مراسم عزاداری عاشورا به شکل نمادین برصورت خود چنگ می کشند. باستان شناسان براین باور اند که در ایران قدیم، زمین نماد " مادر" است واز چنگ زدن زنان به صورت شان به نشانه شخم زدن زمین تعبیر می شد تا زمین در سال آینده بیشتر بارور شده ومحصول خوبی بدهد.
یکی از باورها این است که در ایران قدیم مراسم عزا داری سیاووش را برگزار می کردند و سمبولهای که در مراسم عزاداری آن زمان رایج بوده بعد ها در فرهنگ عزاداری اسلامی – شیعی نیز راه یافته و روح و جنبه اسلامی به خود گرفته است.
درحالیکه روح عزا داری که مربوط به کشته شدن امام حسین( امام سوم شیعیان) و یاران اوست، درهمه جا یکی است. اما نحوه عزا داری و نحوه استفاده از چنین سمبولها فرق می کند. مثلا در افغانستان و پاکستان یا در عراق و سوریه، نیز حرکت دسته ( راه پیمایی به نشانه عزا داری) معمول ورایج است. اما با رسوم و سمبول های متفاوت. مثلا شیعه های افغانستان بیشتر از سمبول های مذهبی مخصوص عاشورا استفاده می کنند؛ مثل گهواره علی اصغر، علم ابوالفضل، تابلوهایی از ذوالجناح " اسب امام حسین" ودیگر سمبولهایی از این قبیل.
عده ای از شیعه های پاکستان در روز عاشورا با کارد های کوچک به شانه و پشت شان می زنند که به آن قمه زنی می گویند وبرخی دیگر ازشیعه های پاکستان طی مراسم خاصی از روی آتش می گذرند. حال آنکه شیعیان عراق یا سوریه و دیگر کشورهای عربی آشنایی چندانی بخصوص با سمبول های ایرانی مراسم عاشورا ندارند.
نام نویسنده را نمی دانم.

نام روستای زیبای آقمشهد شهرستان ساری در رابطه با جنگل سفید اساطی

http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=15689
نام روستای زیبای آقمشهد شهرستان ساری در رابطه با جنگل سفید اساطیری است

جواد مفرد کهلان

جواد مفرد کهلان

نام این روستا را لابد در اصل از نام ترکی آن آق مئشه (بیشه سفید) گرفته اند. نظر به نام اساطیری جنگل سفید شاهنامه این نام بسیار قابل توجه میگردد یعنی همان جنگلی اساطیری که ویلیام جکسن مستشرق امریکایی جایش را در سوی خراسان سراغ گرفته است. حتی دو بخش تشکیل دهنده این روستا یعنی کلیج خیل و کمر خیل نیز نامهای مرکب فارسی-ترکی می باشند و به ترتیب به معنی مردم دارنده احشام بزرگ و مردم دارنده احشام کوچک می باشند که این معانی با معنی لفظی شهر آمل یعنی محل نگهداری احشام، قرین و مطابق میگردد. وجود جانوری به نام گراز در این مناطق مؤید این معنی است که نام خود منطقه گرگان بزرگ (مازندران و گرگان) در اساس نه به معنی سرزمین گرگها بلکه به معنی سرزمین گرازان (وراژان) است که علی القاعده می توانست به صور گراگان و گرگان تلفظ گردد. در کّل در عهد باستان تقسیم بندی جنگلهای مازندران با دو اصطلاح تم-بیشه (جنگل سیاه و تاریک) و جنگل  سفید به جای می آورده اند که به هر دو نام در شاهنامه اشاره شده است. از اینجا مسلم به نظر میرسد که نام اساطیری شاهنامه ای دیو سفید در اساس دیو جنگل سفید بوده است و منظور از آن شانابوشو (مخلوق ایزد نابو) دارای مقام رئیس رئیسان (سپهسالار=ائوروساره) سردار آشوربانیپال  که در آغاز حکومت وی- که خود در راه سفر جنگی اش به مصر بود- از سوی او در رأس گروهی از سپاهیان آشوری برای مذاکره و تسلیم خشثریته (=شهریار نیرومند، کیکاوس اوستا و شاهنامه) به مازندران، به مقصد شهر آمل مازندران فرستاده شده بود. این سپاه در زیر حصار شهر آمل توسط آماردان (تپوریان، مازنها) توسط آماردان به فرماندهی آترادات (مخلوق آتش) پیشوای آماردان قتل عام شدند و ایرانیان نخستین دولت مقتدر و ملی خود را در تاریخ تجربه کردند. محبوبیت این سردار به قدری بوده است که تحت القاب گرشاسپ و رستم (هر دو به معنی در هم شکننده ستمگران و راهزنان) تبدیل به قهرمان  قهرمانان تاریخ ایران گردیده است. از اینجا ست که پارسیان عهد هخامنشی کورش سوم (فریدون) را پسر واقعی همین آترادات پیشوای مردان میشمردند و مادها فرمانروای محبوب خویش فرائورت (سیاوش)- چنانکه در شاهنامه بر جای مانده است-  پرورش دهنده وی به شمار می آوردند. در شاهنامه این حماسه حماسه های ایرانیان تحت عنوان هفتخوان رستم در مازندران و در اوستا سوای فتوحات گرشاسپ در کنار دریای فراخکرت (در اینجا منظور دریای مازندران) در مطلب زیر قید گردیده است ولی این فتح در این قسمت اوستا نه به نام او بلکه به نام فرمانروای مخدوم وی یعنی خشثریته (در حقیقت نام معادلش خشثرو، خسرو) ثبت شده است. چون خشثریته (شهریار نیرومند) و نواده اش هووخشثره (شهریار نیک) در عنوان خشثره (شهریار نیرومند) اشتراک داشته اند و هر دو در روایات ملی مطابق واقعیتهای تاریخی به درستی شکست دهنده دیوان (آشوریان) معرفی شده اند. لذا پیروزی قطعی مادها به رهبری هووخشثره (کی آخسرو، کیخسرو) بر آشوریان تحت رهبری ساراک در خاک آشور  با این حماسه در آمیخته است؛ نگارنده قبلاً بر اساس همین پیروزی قطعی مادها بر آشور جایگاه جنگل سفید را همان جنگلهای زاگروس می پنداشت، گرچه میدانستم نبرد پیروزی قطعی ایرانیان بر آشور در این نواحی صورت نگرفته است. نبرد جنگل سفید در اصل همان نبرد دیو جنگل سفید هفتخوان رستم در مازندران، در اطراف شهر آمل بوده است.

دراوستا یشت 15 (رام یشت)، بندهای 31-33 چنین آمده است:

"اَوروَسارَی (یعنی سرور بزرگ، در اصل یعنی شانابوشو، ملقب به رئیس رئیسان) بزرگ در جنگل سپید، در برابر جنگل سپید، در میان جنگل سپید، بر تخت زرّین، بر بالش زرّین، بر فرش زرّین، در برابر بَرسَمِ گسترده با دستان سرشار او را بستود... و از وی خواستار شد: ای اندروایِ زبردست! مرا این کامیابی ارزانی دار که پهلوانِ سرزمینهای ایرانی استوار دارندهء کشور –{کی}خسرو-  ما را نکشد؛ که خویشتن را از چنگ کیخسرو بتوانم رهاند. کیخسرو او را برافکند در همهء جنگل ایرانیان. اندروای زبردست، این کامیابی را بدو ارزانی داشت و کیخسرو کامروا شد."

فردوسی در شاهنامه می آورد:

ز آمل گذر سوی تمیشه کرد             نشست اندران نامور بیشه کرد

کجا در جهان کوس خوانی همی      جز این نیز نامش ندانی همی  

از این دوبیت معلوم میشود آمل در منطقه جنگل درختان تنک (جنگل سفید) قرار داشته و جوارش را جنگلهای پرپشت و تاریک (=ورنه اوستا) پوشانده بوده است. نام کوسی (یعنی سرزمین گراز) بیت دوم نیز مختص مازندران و گرگان (ورازکان یعنی سرزمین گرازان) بوده است. بنابراین نام کاسپی به معنی خورندگان گوشت گراز بوده است. از آنجاییکه دریای مازندران در عهد باستان اساساً به نامهای دریای کاسپی و گرگان خوانده میشده است لذا این سؤال پیش می آید که نام متأخر دوره اسلامی این دریا یعنی خزر در اصل از کلمه خنزیر یعنی خوک و گراز مشتق نبوده است؟

معرفی روستای آقمشهد به قلم اسماعیل علیزاده (از وبلاگ آقمشهد): در اساس روستای زیبای آقمشهد در 35 کیلومتری جنوب شهرستان ساری با طبیعتی بسیار زیبا وچشم اندازهایی متنوع با وسعتی بالغ بر 50000 هکتار،یکی از دیدنی ترین روستاهای بهشت ایران(مازندران) می باشد.

این روستا از دو بخش کلیج خیل و کمرخیل تشکیل شده که نقطه انفصال این دو بخش آبگیری 5 هکتاریست.دو امامزاده به نامهای امام زاده علی اکبر درشمال و امام زاده حاضربن موسی کاظم در جنوب،آب بندان وآبگیر مرکز روستا، چشمه ها وآبشارهای متعدد، حیات وحش متنوع (از جمله پلنگ،خرس، شوکا،گوزن،خرگوش،انواع پرندگان به خصوص سلطان زیباییهای طبیعت؛ قرقاول مازندران و حیوان نجیبی به نام گراز!) تپه های تاریخی با نامهای کیجا قلعه،قلعه اردشیر،قلعه شاه نشین و...از دیگر نقاط دیدنی این روستا می باشند.

متاسفانه با پیشرفت مثلا تکنولوژی،زیستگاه بیشتر حیوانات جنگل وبیشتر از آن خود جنگل در معرض خطر ونابودی است


منبع: پژواک ایران

چارتاقی کهک

بنایی فروخفته در قلب امامزده زینب خاتون
چارتاقی کهک همچون دیگر چارتاقی‌های ایران، منتسب به اواخر دوره اشکانی و دارای قدمتی در حدود دو هزار سال است. کاربری تقویمی این چارتاقی با توجه به زاویه‌های متناسب با تغییرات میل محور خورشید که ناشی از نسبت مناسب اندازه‌های پایه‌ها به فاصله میان آنها و طول هر ضلع بنا است، تأیید می‌شود. خط دیدهای چارتاقی کهک، نمونه جالبی و منحصربفردی را عرضه می‌دارد و آن اینکه در این چارتاقی برای هر یک از نقطه‌های اعتدال‌ها و انقلاب تابستانی، دو خط دید مجزا و مستقل وجود دارد. همچنین جبهه اصلی و یکی از محورهای تقارن، رو به سوی طلوع خورشید در انقلاب زمستانی دارد. این ویژگی‌ها خصوصیتی ممتاز و استثنایی به این چارتاقی بخشیده است . . .


بخش کَهَک در حدود چهل کیلومتری جنوب شهر قم و در منطقه‌ای کوهستانی و ییلاقی واقع است. این منطقه دارای پیشینه مشهور تاریخی و فرهنگی، و نیز آثار و محوطه‌های باستانی فراوان است.
در حدود دوکیلومتری شمال غربی کهک (34.21 درجه شمالی، 50.51 درجه شرقی)، بنای امامزاده‌ای به نام زینب خاتون وجود دارد که یکی از مهم‌ترین زیارتگاه‌های منطقه است. در سال‌های اخیر بنای این امامزاده گسترش یافته و بخش‌های گوناگونی به آن افزوده شده و عملیات مرمت و نوسازی گسترده‌ای در آن انجام شده است و می‌شود.
کهن‌ترین بخش شناخته شده مربوط به امامزاده عبارت است از در چوبی منبت‌کاری شده و زیبایی که تاریخ سال 979 هجری قمری بر آن ثبت شده و اکنون در موزه باغ فین کاشان نگهداری می‌شود. صندوق منبت‌کاری شده پیشین آرامگاه نیز دارای تاریخ سال 999 هجری قمری است. مجموعه آثار و شواهد برجای مانده از بنای امامزاده (همچون در چوبی، صندوق قبر، گنبد دوپوش، ازاره‌ها و ایوان جانبی) نشان می‌دهد که در دوره صفوی توجه خاصی به این امامزاده شده و الحاقات گوناگونی در آنجا ساخته بوده‌اند. افزودن به بخش‌های بنا و آرایه‌های آن (همچون کاشی‌کاری، آینه‌کاری و کتیبه‌نویسی) در دوره قاجاریه و نیز در سال‌های اخیر همچنان ادامه دارد.
در بهمن‌ماه سال گذشته از طریق گزارش دوست گرامی و معمار برجسته، آقای مهندس روزبه خسروی که به وجود یک چارتاقی تقویمی در دل بنا تردید پیدا کرده بود، با این بنا آشنا شدم و دوبار برای بازبینی بنا و محوطه، و نیز اندازه‌گیری‌ها و محاسبات لازم به آنجا رفتم. یکبار در بامداد بسیار سرد و توفانی و پر برف بهمن‌ماه سال 1386 و بار دیگر در روزی بهاری از فروردین‌ماه 1387.
هرچند انجام اندازه‌گیری‌ها و پی‌بردن به لبه‌های اصلی پایه‌های چارتاقی و زاویه‌های میان آنها به دلیل انبوه روکاری‌های افزوده بر آن و سازه‌های پیرامون آن دشوار می‌نمود، اما رسم پلان چارتاقی و زاویه خط دیدهای آن با دقت قابل قبولی انجام شد.
سازه اصلی و بنیادین بنای امامزاده که اتاق آرامگاه را تشکیل می‌دهد، عبارت است از یک چارتاقی که شباهت فراوانی به چارتاقی‌های دیگر ایران و از جمله و دارد و دارای کاربری تقویمی است. این سازه در زمان‌های بعدی تبدیل به امامزاده می‌شود. کف چارتاقی در حدود یک تا دو متر بالاتر از کف فعلی اتاق آرامگاه بوده است. این به دلیل حفاری در صخره‌های سنگی کف چارتاقی و پایین‌بردن آن در سال‌های اخیر بوده تا بتوان بر ارتفاع اتاق افزود.
از چهار درگاه چارتاقی، دو درگاه شمال شرقی و جنوب شرقی به سوی دو تالار نوساخته امامزاده با کف هم‌سطح باز می‌شود. یک درگاه در شمال غربی به سوی اتاقی باز می‌شود که به دلیل کف مرتفع‌ ناشی از دامنه کوه، نیاز به ساخت چند ردیف پلکان برای دسترسی به آن بوده است. چهارمین و آخرین درگاه که رو به جنوب غربی دارد با دیواری الحاقی به کلی بسته شده است. در عکسی که در سال 1353 از این ضلع بنا گرفته شده، شکل و سنگ‌های اصلی این درگاه و دیوار افزوده به آن دیده می‌شود اما اکنون به دلیل ساخت‌و‌سازهای تازه، امکان دیدار آن فراهم نیست.
اتاق آرامگاه، دارای گنبدی دوپوش است. گنبد زیرین با سبک و خیز خراسانی و متداول عصر اشکانی، بازمانده‌ای از بنای اصلی چارتاقی بوده که بر بالای آن گنبد دوازده وجهی زیبایی با آجرکاشی‌های هندسی ساخته شده است.
چارتاقی کهک با شباهت زیادی به چارتاقی نیاسر، در دامنه کوهستانی‌‌ صخره‌ای ساخته شده که چشمه آبی از پایین آن می‌گذرد. چشم‌انداز شرقی بنا نیز همچون چارتاقی نیاسر، افقی هموار در نقطه انقلاب تابستانی و افقی کوهستانی در نقطه انقلاب زمستانی و تا اندازه‌ای در افق اعتدالین دارد.
به نظر می‌آید که چارتاقی کهک همچون دیگر چارتاقی‌های ایران، منتسب به اواخر دوره اشکانی و دارای قدمتی در حدود دو هزار سال باشد. کاربری تقویمی این چارتاقی نیز با توجه به زاویه‌های متناسب با تغییرات میل محور خورشید که ناشی از نسبت مناسب اندازه‌های پایه‌ها به فاصله میان آنها و طول هر ضلع بنا است، تأیید می‌شود.