نوروز خجسته باد

فرهنگ ایران بر بینش زایندگی بنیان دارد، هر زمان پدیده ای از پدیده ای دیگر آفریده شده، بهار از زمستان و تابستان از بهار.
 بر پایه همین نگرش زایمان هر پدیده با جشن و سرور همراه است.  خرسندی از شادمانی شادمانان آفریده می شود و آنها را با مهر به یکدیگر پیوند می دهد. جشن تنها بی کار بودن و تن آسایی نیست.
فردوسی نیز از خود بگانه شدن ما را نکوهش می کند:
نه جشن و نه رامش نه گوهر نه نام   /         به کوشش ز هرگونه سازند دام
نباشد بهار از   زمستان   پدید   /                   ننوشند هنگام   رامش   نبید

برای زاد روز بهار نیایش های خود را برزبان آوریم:
 
روزگارا،
 دل ها را پرز مهر
 رنج ها را آسان،
ابرها را بارور
زمین را پربار، گردان
به ما چشمان نیک بین ده
دروغ  را
پلیدی، کج اندیشی
را  از سرزمین ما دور بگردان.

با آرزوی بهترین ها برای زندگی زمینی.
پروانه  بیست و هشت اسفند 1387

  
 گفتارهای نیک خود را اینجا بنویسید

زردی من از تو ، سرخی تو از من



شاهنامه از کهن ترین متن هایی که برگزاری جشن چهارشنبه سوری به آن اشاره شده است.

شاهنامه فردوسی است.


در داستان بهرام چوبینه با «پَـرموده» پسر ساوه ‌شاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده رزم بودند، ستاره‌بینی بهرام را پند می‌دهد که:
ستاره‌شمر گفت بهرام را
که در «چارشنبه» مزن کام را
اگر زین بپیچی گزند آیدت
همه کار ناسودمند آیدت
یکی باغ بُـد در میان سپاه
از این روی و زان روی بُـد رزم‌گاه
بشد «چارشنبه» هم از بامداد
بدان باغ که امروز باشیم شاد
ببردند پر مایه گستردنی
می و رود و رامشگر و خوردنی
. . .
ز جیحون همی آتش افروختند
زمین و هوا را همی سوختند .


در سراسر شاهنامه به جز یکشنبه و چارشنبه، روز دیگری از هفته نام برده نشده است و تنها باری که از چارشنبه یاد شده، در همین داستان و همین جشنی است که در زمان بهرام چوبین انجام شده و این کهن‌ترین یادکرد جشن چارشنبه در متون است.



برگرفته از پژوهش های ایرانی

شاهی، در شاهنامه ارزش شمرده نمی شود

در زبان و ادب پهلوی کتابهایی که در باره ی سرگذشت ایران نوشته می شده «خوتای نامک» می نامیدند. که «خوتای» در زبان پارسی دری «خدای» و سپس «خدا» شده است که « خدا» در معنی سرور و شاه نیز بوده است. به پیروی از این نام در زمان یزد گرد آخرین پادشاه ساسانی ، کارنامه ایران در کتابی به نام «خوتای نامک » گرد آوری شده است، افسوس که متن پهلوی و تازی آن از میان رفته است. به پیروی از این در پارسی دری «خدای نامه» ، «شاهنامه» نامیده شده است.
فردوسی خود در شاهنامه، نامه های باستان را «نامه ی خسروان» یا «نامه ی باستان» خوانده است. دیگرانی مانند فرخی سیستانی «نامه ایران» را «شاهنامه» خوانده اند.
بنا بر آنچه گفته شد، این نام ، نشانه ای از ارزش شاهان در شاهنامه نیست.
اگر در شاهنامه شاهی ستوده شده است برای شایستگی هایی که داشته و اگر شاهی مانند کیکاووس سبکسر باشد، او را بی خرد و دیوانه و... می خواند.
در داستان رستم و سهراب نامداران ایرانی به گودرز می گویند:
به نزدیک این شاه دیوانه رو
وز این در سخن یاد کن ، نو به نو
گودرز کاووس را «کم خرد» می خواند:
کسی را که جنگی چو رستم بود
بیازارد او را کم خرد بود
درجای دیگر رستم کاووس را «مشتی خاک» می داند:
چرا دارم از خشم کاووس باک
چه کاووس پیشم، چه یک مشت خاک
پادشاهی در شاهنامه در برابر پهلوانی بی رنگ می نماید. اگر شاهنامه به نام کسانی باشد ، بهتر است آن را «نامه ی پهلوانان» بنامند.
در داستان سیاوش رستم در برابر چشمان کاووس، سودابه را، که سیاوش را به سوی مرگ فرستاده است از شبستان شاه گیسو کشان بیرون می آورد و به دو نیم می کند.
تهمتن برفت از بر تخت اوی
سوی خان سودابه بنهاد روی
زپرده به گیسوش بیرون کشید
زتخت بزرگیش در خون کشید
به خنجر به دو نیم کردش به راه
نجنبید بر جای کاووس شاه
فردوسی همواره کیخسرو را ستوده است.کیخسرو نشانه ی راز آلودِ انسان پاک و رهاست، او نماد «مرگ در زندگی» و نشانه ی « پاکی در آلودگی» است. کیخسرو به شیوه ای شگفت انگیز ، زنده به مینو می رود.
اگر فردوسی ستایش کننده شاهان بود کاووس را نیز باید می ستود.

زیباترین کارت تبریک سال نو

 گرگان زمین - عکس از سالار 

نیایش در زادمان نوروز

تا نوای هفت سُرنا در گلستان، جان دمید

خواب ِ دیرین شد ز چشمان ِ زمستان ناپدید

روزگارا، هفت سُرنا را به گوش   جان نواز

چشم را بیدار دار و سینه‌ ها را پُر امید

  

روزگارا، گلشن ِ نوروز را پُر بار کُن

شهد پیروزی به کام مرد و زن بسیار کُن

اَبر را جان‌بخش ساز و ماه را آیینه دار

بد دلان را دور، با ما نیکوان را یار کُن

  

روزگارا، تازه شد هستی در آغاز بهار

جشن جمشید جهان بین را جهان آرا بدار

مهر افزون کُن درون سینه ها در سال نو

فرِّ شادی را به جام زندگی از نو بیار

  

روزگارا، جشن ما را نو به نو جاوید ساز

سینه را پر مهرتر از سینه‌-ی جمشید ساز

رنج را آسان بنه بر مردم برگشته بخت

چشم نیکو مردمان را دیده-‌ی خورشید ساز

زیباترین کارت تبریکی که دریاف کردم درون آن متن نیایش در زادمان نورزو بود. بیاید آیین ایران را بشناسیم بدانیم که که بودیم و دلمان چقدر بزرگ بود و چه آرزوهایی داشتیم. شما هم یک برگ از این نیایش همراه کارت تبریک سال نو برای دوستانتان هدیه دهید.
 

زنی که سالهاست می شناسمش


Tue, Mar 10, 2009 at 9:44 PM


salam
man makhsosan dir javab dadam ta befami che mazehi midahad.
R... shance avard va yek kar gir avard. dar Fry's Electronic Corporation. mesle yek mojezeh boud. Baray shrou khob hast har hafteh 40 saat kar mikonad. Baray khodash 2 mah digar gozashteh ta bebinad kar asliyash ra (Service Engin.) be ou midahand? dar ghair in sourat be Iran barmigardad.
economy situation is very bad here that you can not believe that. Hameh bi kar hastand va be zodi hameh chiz khod ra az dast midahand. Dolat in ja dozdtarin dolat donya hast. 47% of people have no health insurance man nemidanam behdasht dar in keshvar chetour mitavanad vojoud dashteh bashad??????Parvaneh America digar taman shod va digar nemitavan mesle ghable bashad. Khoda aghebat hame ra be khair konad.
 
bacheh har ra bebous. va ghadr zendgi khodat ra bedan.
Dost tou va be omid didar.
Be hamkaran salam garm mar ra beresan.
nayer
بیش از بیست سال پیش که در این شرکت شروع به کار کردم با این زن آشنا شدم.رییس دفتر بود لیسانس زبان انگلیسی داشت و بسیار به کارش تسلط داشت. خیلی سختگیر و بد اخلاق بود. من هم مانند همیشه سرم به کارم بود و نگاهش می کردم. کارمنداش مثل موش ازش می ترسیدند. معاون شرکت از دستش در امان نبود آخه نمی تونست وقتی مدیر عامل کارخونه است و یا در سفرهای خارجیه از شرکت جیم بشه. به نظر من آدم بدی نبود تو کارش درست بود .همین. اون سال ها سخت کار می کردم تا شبکه کامپیوتری دفتر و کارخونه رو راه بندازم هر چی روزنامه آگهی می زدیم و به دانشگاهها نامه می نوشتیم فارغ التحصیلای کامپیوتر برای استخدام نمی اومدن.البته چند سال بعد وضع فرق کرد. نیر خیلی تو نخ من بود گاهی هم میومد و یه داد وبیدادی میکرد بیشتر از فکر می کنم 12 سال از من بزرگتر باشه من همیشه بهش احترام میذاشتم و با آرامش جوابشو میدادم. ته دلم دوسش داشتم چون به نظرم خیلی زحمتکش و درستکار بود.از  چند سال بعد دوستی عمیق ما شروع شد. همیشه حرفا  و رفتاراشو برای خودم دوره می کنم.برام یک زن نمونه است که خیلی دوسش دارم.جغد دانای داستان بهراد است.
همین پسرش که در این ایمیل از او یاد می کنه سال های آخر دبیرستان بود و کنکور داشت شاهد تلاشش برای اینکه پسرش بتونه خوب کنکورشو بده، بودم. اصلن داشت مریض میشد با شوهرش سر هزینه معلم خصوصی دعواش میشد ولی، بیدی نبود به این بادا بلرزه، به شدت به پیش می تاخت و کاراشو می کرد . پسرش مهندس الکترونیک و دخترش مهندس کامپیوتر شد. دختر نازنینش پروژه لیسانسشو پیش من کار آموزی کرد. نتیجه ی این همه زحمتشو تو وجود فرزندش می دیدم.
 
 تا جایی که یادمه دنبال کارش بود که گرین کارت بگیره . گاهی دو سه ماهی که میرفت دنبال کاراش اونجا کار هم می کرد، وقتی بر می گشت با خودش هزار تا خاطره میاورد. همیشه از سختی های کار در اونجا می گفت.بالاخره  سیتیزن هم شد.ولی ایران زندگی میکنه. همسرش امریکا رو دوست نداره و بچه ها و نوه هاش هم اینجان. میگه کجا برم؟ وقتی خونوادم اینجان!. حالا چند ماهیه گرین کارت پسرش اومده اونو با خودش برداشته برده امریکا،  تا پسرش ببینه اونجا میتونه بمونه یا نه؟  برام از وضع اونجا نوشت دیدم بی مناسبت نیست این روزها که حرف زنان نمونه است با  ایمیلش بهانه ای شد تا یادی از این نازنین کنم.