خزان در شاهنامه

این عکس را در زمینه صفحه نمایش قرار دهید تا پاییز را به زیبایی احساس کنید 

کامل ترین وصف خزان در شاهنامه این است که بهرام گور می سراید و آسمان را بسان پشت پلنگ می بیند که تشابه بهار و خزان در تصویر فردوسی از جهت تنوع رنگها یکسان است.
چو بینم رخ سیب بیجاده رنگ
شود آسمان همچو پشت پلنگ

پادشاهی ضحّاک تازی هزار سال بود

شاهنامه - ضحاک - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود

پادشاهی ضحّاک تازی هزار سال بود

 چو ضحّاک شد بر جهان شهریار برو سالیان انجمن شد هزار 
 سراسر زمانه بدو گشت باز برآمد برین روزگاری دراز 
 نِهان گشت کردار فرزانگان پراگنده شد کام دیوانگان 
 هنر خوار شد ، جادویی ارجمند نِهان راستی ، آشکارا گزند 
5شده بر بدی دست دیوان دراز به نیکی نرفتی سَخُن جز به راز 
 دو پاکیزه از خانه ی جمّشید برون آوریدند لرزان چو بید 
 که جمشید را هر دو دختر بُدند سر بانوان را چو افسر بُدند 
 ز پوشیده رویان یکی شهرناز دگر پاکدامن به نامْ ارنواز 
 به ایوان ضحّاک بردندشان بران اَژدَهافشن سپردندشان 
10بپروردْشان از ره جادویی بیاموختْشان کژّی و بدخویی 
 ندانست خود جز بد آموختن جز از کشتن و غارت و سوختن 
 چُنان بُد که هر شب دو مرد جوان چه کهتر، چه از تخمه ی پَهلوان 
 خورشگر ببردی به ایوان اوی همی ساختی راه درمان اوی 
 بکشتی و مغزش بپرداختی مران اَژدها را خورش ساختی 
15دو پاکیزه از کشور پادشا دو مرد گرانمایه ی پارسا 
 یکی نام ارمایل پاکدین دگر نام گرمایل پیش بین 
 چُنان بُد که بودند روزی به هم سَخُن رفت هر گونه از بیش و کم 
 ز بیدادگر شاه و از لشکرش وُزان رسم های بد اندرخَورش 
 یکی گفت ما را به خوالیگری بباید بر ِشاه رفت، آوری 
20وُزان پس یکی چاره یی ساختن ز هر گونه اندیشه انداختن 
 مگر زین دو تن را که ریزند خون یکی را توان آوریدن برون 
 برفتند و خوالیگری ساختند خورش خود بی اندازه بشناختند 
 خورش خانه ی پادشاه جهان گرفت آن دو بیدار ِخرّم نِهان 
 چو آمد بنزدیک خون ریختن ز شیرین روان اندرآویختن 
25از آن روزبانان مردم کُشان گرفته دو مرد جوان را کَشان 
 زنان پیش خوالیگران تاختند ز بالا به روی اندرانداختند 
 پر از درد خوالیگران را جگر پر از خون دو دیده ، پر از کینه سر 
 همی بنگرید این بدان، آن بدین ز کردار بیدادْ شاهِ زمین 
 از آن دو یکی را بپرداختند جزین چاره یی نیز نشناختند 
30برون کرد مغز سر گوسفند بیامیخت با مغز آن ارجمند 
 یکی را به جان داد زنهار و گفت نگر تا بداری سر اندر نِهفت 
 نگر تا نباشی به آبادْ شهر ترا از جهان کوه و دشتست بهر 
 به جای سرش زان سر بی بها خورش ساختند از پی اَژدَها 
 ازین گونه هر ماهیان سی جوان ازیشان همی یافتندی روان 
35چو گِرد آمدی مرد ازیشان دویست بران سان که نشناختندی که کیست 
 خورشگر بدیشان بزی چند و میش سپردی و صحرا نهادیْش پیش 
 کنون کُرد از آن تخمه دارد نژاد کز آباد ناید به دل بَرْش یاد 
 پس آیین ضحّاک وارونه خوی چُنان بُد که چون می بُدیْش آرزوی 
 ز مردان جنگی یکی خواستی بکُشتی که با دیو برخاستی 
40کجا نامور دختری خوبروی به پردَه نْدَرون پاک بی گفت وگوی 
 پرستنده کردیْش در پیش خویش نه رسم کیی بُد نه آیین کیش 

 

برداشت از سایت آریا بوم

گفتار اندر داستان مرداس

75 یکی مرد بود اندرآن روزگار ز دشت سُواران نیزه گزار 
 گرانمایه هم شاه و هم نیک مرد ز ترس جهاندار با باد سرد 
 که مرداس نام گرانمایه بود به داد و دِهش برترین پایه بود 
 مر او را ز دوشیدنی چارپای ز هر یک هزار آمدندی به جای 
 همان گاو دوشا به فرمان بری همان تازی اسپان همه گوهری 
80 بز و شیرور میش بُد همچُنین به دوشندگان داده بُد پاک دین 
 به شیر آن کسی را که بودی نیاز بدان خواسته دست بردی فراز 
 پسر بُد مر این پاک دین را یکی که از مهر بهرَه ش نبود اندکی 
 جهانجوی را نام ضحّاک بود دِلیر و سبکسار و ناپاک بود 
 کجا بیوراسپش همی خواندند چُنین نام بر پهلوی راندند 
85 کجا بیور از پهلوانی شمار بود بر زبان دری ده هزار 
 ز اسپان تازی به زرّین ستام وُرا بود بیور که بردند نام 
 شب و روز بودی دو بهره به زین ز راه بزرگی، نه از راه کین 
 چُنان بُد که ابلیس روزی پگاه بیامد بسان یکی نیکخواه 
 دل مهتر از راه نیکی ببُرد جوان گوش گفتار او را سپُرد 
90 بدو گفت پیمانْت خواهم نُخُست پس آنگه سَخُن برگشایم درست 
 جوان نیک دل گشت فرمانْش کرد چُنان چون بفرمود سوگند خَوْرد 
 که راز تو با کس نگویم ز بُن ز تو بشنوم هر چه گویی سَخُن 
 بدو گفت جز تو کسی کدخدای چه باید همی با تو اندر سرای 
 چه باید پدرکه ش پسر چون تو بود یکی پندت را من بیاید شُنُود 
95 زمانه بر این خواجه ی سالخَورد همی دیر مانَد، تو اندر نورد 
 بگیر این سر ِمایه ور گاه اوی تو را زیبد اندر جهان جاه اوی 
 گر این گفته ی من تو آری به جای جهان را تو باشی یکی کدخدای 
 چو ضحّاک بشنید و اندیشه کرد ز خون پدر شد دلش پر ز درد 
 به ابلیس گفت این سَزاوار نیست  دگرگوی کین از در ِکار نیست 
100 بدو گفت اگر بگذری زین سَخُن بتابی ز سوگند و پیمان ز بُن 
 بماند به گردنْت سوگند و بند شوی خوار و ماند پدرْت ارجمند 
 سر ِمردِ تازی به دام آورید چُنان شد که فرمان او برگزید 
 بپرسید کین چاره با من بگوی چه روی است راه و بهانه مجوی 
 بدو گفت من چاره سازم تو را به خورشید سر برفرازم تو را 
105 مر آن پادشا را در اندرسرای یکی بوستان بُد گرانمایه جای 
 گرانمایه شبگیر برخاستی ز بهر پرستش برآراستی 
 سر و تن بشستی نِهفته به باغ پرستنده با او نبردی چراغ 
 برآورد وارونه ابلیس بند یکی ژَرف چاهی به ره بر، بکند 
 سر تازیان مهتر نامجوی شب آمد سوی باغ بنهاد روی 
110 چو آمد به نزدیک آن ژرف چاه یکایک نگون شد سر ِبختِ شاه 
 به چاه اندر افتاد و بشکست پست شد آن نیک دل مرد یزدان پرست 
 پس ابلیس وارونه آن ژَرف چاه به خاک اندرآگند و بسپَرد راه 
 به هر نیک و بد شاه آزاد مرد به فرزندبر نازده باد سرد 
 همی پروریدش به ناز و به رنج بدو بود شاد و بدو داد گنج 
115 چُنان بدگهر شوخ فرزند اوی نجُست از ره شرم پیوند اوی 
 به خون پدر گشت همداستان ز دانا شنیدستم این داستان 
 که فرزند بد گر شود نرّه شیر به خون پدر هم نباشد دِلیر 
 مگر در نِهانش سَخُن دیگرست پژوهنده را راز با مادرست 
 سَبُک مایه ضحّاک بیدادگر بدین چاره بگرفت گاه پدر 
120 به سر برنهاد افسر تازیان بریشان ببخشید سود و زیان 
 چو ابلیس پیوسته دید آن سَخُن یکی پند بَد را نو افگند بُن 
 بدو گفت گر سوی من تافتی ز گیتی همه کام دل یافتی 
 اگر همچُنین نیز فرمان کنی نپیچی ز گفتار و پیمان کنی 
 جهان سربسر پادشاهی تراست دَد و مردم و مرغ و ماهی تراست 
125چو این کرده شد ساز دیگر گرفت یکی چاره کرد از شِگِفتان شِگِفت 
 جوانی برآراست از خویشتن سَخُن گوی و بینادل و پاک تن 
 همیدون به ضحّاک بنهاد روی نبودش جز از آفرین گفت و گوی 
 بدو گفت اگر شاه را درخَورم یکی نامور پاک خوالیگرم 
 چو بشنید ضحّاک بنواختش ز بهر خورش جایگه ساختش 
130کلید خورش خانه ی پادشا بدو داد دستور فرمانروا 
 فراوان نبود آن زمان پرورش که کمتر بُد از کُشتنی ها خورش 
 ز هر گوشت از مرغ و از چارپای خورشگر بیاورد یک یک بجای 
 به خونش بپرورد برسان شیر بدان تا کند پادشا را دِلیر 
 سَخُن هر چه گویدْش فرمان کند به فرمان او دل گِروگان کند 
135خورش زرده ی خایه دادش نُخُست بدان داشتش یک زمان تندرست 
 بخورد و برو آفرین کرد سخت مَژه یافت خواندش وُرا نیکبخت 
 چُنین گفت ابلیس نیرنگ ساز که جاوید زی شاد و گردن فراز 
 که فردات زان گونه سازم خورش کزو آیدت سربسر پرورش 
 برفت و همه شب سِگالش گرفت که فردا ز خوردن چه سازم شِگِفت 
140دگر روز چون گنبد لاژورد برآورد و بنمود یاقوت زرد 
 خورش های کبک و تذرو سَپید بسازید و آمد دلی پر امید 
 شه تازیان چون به خوان دست برد سر کم خرد مهر او را سپرد 
 سه دیگر به مرغ و کبابِ بره بیاراست خوان از خورش یکسره 
 به روز چهارم چو بنهاد خوان خورش کرد از پشت گاو جوان 
145بدوی اندرون زعفران و گلاب همان سالخورده می و مشک ناب 
 چو ضحاک دست اندرآورد و خَورد شِگِفت آمدش زان هُشیوار مرد 
 بدو گفت بنگر که تا آرزوی چه خواهی، بخواه از من ای نیکخوی 
 خورشگر بدو گفت کای پادشا همیشه بزی شاد و فرمانروا 
 مرا دل سراسر پر از مهر تُست همه توشه ی جانم از چهر تُست 
150یکی حاجتستم به پیروز شاه وُگر چه مرا نیست این پایگاه 
 که فرمان دهد تا سر کِتف اوی ببوسم، بمالم برو چشم و روی 
 چو ضحّاک بشنید گفتار اوی نِهانی ندانست بازار اوی 
 بدو گفت دادم من این کام تو بلندی گِرَد زین مگر نام تو 
 بفرمود تا دیو چون جفت اوی همی بوسه داد از بر سُفت اوی 
155ببوسید و شد در زمین ناپدید کس اندر جهان این شِگِفتی ندید 
 دو مار سیاه از دو کِتفش برُست غمی گشت و از هر سویی چاره جست 
 سرانجام ببرید هر دو ز کِفت سَزد گر بمانی بدین در شِگِفت 
 چو شاخ درخت آن دو مار سیاه برآمد دگرباره از کِتف شاه 
 بزشکان فرزانه گرد آمدند همه یک بیک داستان ها زدند 
160ز هر گونه نیرنگ ها ساختند مران درد را چاره نشناختند 
 بسان بزشکی پس ابلیس تفت به فرزانگی نزد ضحّاک رفت 
 بدو گفت کین بودنی کار بود بمان تا چه گردد، نباید درود 
 خورش ساز و آرامشان ده به خَورد نباید جزین چاره یی نیز کرد 
 بجز مغز مردم مده شان خورش مگر خود بمیرند ازین پرورش 
165سر نرّه دیوان ازین جست و جوی چه جست و چه دید اندرین گفت و گوی 
 مگر تا یکی چاره سازد نِهان که پردخت ماند ز مردم جهان 
 از آن پس برآمد از ایران خروش پدید آمد از هر سویی جنگ و جوش 
 سیه گشت رخشنده روز سَپید گسستند پیوند با جمّشید 
 برو تیره شد فرّهِ ایزدی به کژّی گرایید و نابخردی 
170پدید آمد از هر سویی خسرَوْی یکی نامجویی ز هر پهلَوْی 
 سپه کرده و جنگ را ساخته دل از مهر جمشید پرداخته 
 یکایک بیامد از ایران سپاه سُوی تازیان برگفتند راه 
 شنیدند کانجا یکی مهترست پر از هول شاه اَژدَها پیکرست 
 سُواران ایران همه شاه جوی نِهادند یکسر به ضحّاک روی 
175به شاهی برو آفرین خواندند وُرا شاه ایران زمین خواندند 
 مران اَژدَهافَش بیامد چو باد به ایران زَمین تاج بر سر نِهاد 
 ز ایران و از تازیان لَشکری گزین کرد گردان هر کِشوری 
 سُوی تخت جمشید بنهاد روی چو انگشتری کرد گیتی بر اوی 
 چو جمشید را بخت شد کُندرو به تنگ اندر آمد سپهدار نو 
180برفت و بدو داد تخت و کلاه بزرگی و دیهیم و گنج و سپاه 
 نِهان گشت و گیتی بر او شد سیاه سپردش به ضحّاک تخت و کلاه 
 چو صد سالش اندر جهان کس ندید برو نام شاهی و او ناپدید 
 صدم سال روزی به دریای چین پدید آمد آن شاه ناپاک دین 
 نِهان بود چند از بد اَژدَها نیامد به فرجام هم زو رها 
185چو ضحّاکش آورد ناگه به چنگ یکایک ندادش سَخُن را درنگ 
 به اَرّه ش سراسر به دو نیم کرد جهان را از او پاک پر بیم کرد 
 شد آن تخت شاهی و آن دستگاه زمانه ربودش چو بیجاده کاه 
 ازو بیش بر تخت شاهی که بود بدان رنج بردن چه آمدْش سود 
 گذشته برو سالیان هفتصد پدید آوریده همه نیک و بد 
190چه باید همی زندگانی دراز چو گیتی نخواهد گشادنْت راز 
 همی پروراندْت با شهد و نوش جز آوای نرمت نیارد به گوش 
 یکایک چو گویی که گسترد مهر نخواهد نمودن به بد نیز چهر 
 بدو شاد باشی و نازی بدوی همه راز دل را گشایی بدوی(!)
 یکی نغز بازی برون آورد به دلتْ اندر از درد خون آورد

 

برداشت از سایت آریا بوم

جشنهای ایرانی

 
[ چاپ خبر ]  [ بستن صفحه ]

گزارش هنرنیوز از همایش جشنهای ایرانی؛

حمایت سازمان میراث فرهنگی از ثبت ملی جشنهای ایرانی ضروری است

   

در همایش جشنهای ایرانی بر لزوم حمایت سازمان میراث فرهنگی از ثبت ملی جشنهای ایرانی تاکید شد.

به گزارش «هنرنیوز » عصر دیروز 24 مهرماه همایش جشن‌های ایران (مهرگان) از سوی انجمن دوستداران میراث فرهنگی افراز برگزار شد.
در این مراسم دکتر شروین وکیلی جامعه شناس با بیان اینکه زمان و مکان در هرجا به شکلی معنایی را دربر‌می‌گیرد، تصریح کرد : رخدادهای کیهانی، رخدادهای طبیعی، کوه، رودخانه، آبشارو ... که دارای عظمتی هستند در زمان مقدس و مکان مقدس مورد توجه قرار می‌گیرند.
وی افزود: به نظر می‌رسد جشن حضور مشترک آدمها در زمان مقدس در مکان مقدس است. زمان مهمترین رکن یک جشن است.
وکیلی ادامه داد: جشن به معنای ستایش کردن است و در ایران باستان آنچه در جشنها انجام می‌شده در واقع مراسم دینی بوده است.
وی با بیان اینکه زندگی، هستی و حیات امر پسندیده‌ای محسوب می‌شده اظهار کرد: برخورداری از خوردن، نوشیدن و شاد بودن شکلی از عبادت و تجربه امری مقدس به حساب می‌آمده،این تجربه نیاز به مکان و زمان مقدس داشته است.
وی تاکید کرد: آنچه در مورد نوروز، سده و مهرگان می‌توان گفت این است که آنها بازمانده‌هایی از مکان‌ها و زمان‌های مقدس هستند. این طور به نظر می‌رسد که تمام جوامع انسانی تجربه مشترکی از زمان و مکان خاص داشتند .تجربه مردم در دور هم جمع شدن و اجرای آیینها و مناسک و رفتارها سبب می‌شود این حضور مطلق را به صورت جمعی تجربه کنند.
این جامعه شناس گفت: اصولا در تمام جوامع تمام ارتباط جمع‌های انسانی آمیخته به حضور در زمان و مکان قدسی است،اما چند نکته جشنهای ایرانی مثل جشن مهرگان را از سایر جشن‌ها متمایز می‌کند.
وی با اشاره به اینکه جشن مهرگان یک سابقه تاریخی کهن دارد، تشریح کرد: در مورد بزرگداشت این روزباید گفت در این روزمهر به تعبیری خورشید پاییزه، خورشیدی کم رنگ می‌شود و پاییز را آشکارا شروع می‌کند.چنین موقعیتی یک ارتباط مستقیم با جرم کیهانی یعنی خورشید دارد.
وکیلی ادامه داد: مهرگان از دیرباز با خورشید و خدای مهر ارتباط داشته است.مهرگان را در زمانی جشن می‌گرفتند که خورشید روی پنهان می‌کرده، مهرگان زمان آغاز کم شدن حضور نور و خورشید، آغاز چیره شدن سرما و چیره شدن زمستان است.
وی افزود: این جشن پیش از دین زرتشت در هزاره سوم پیش از میلاد در بین اقوام ایرانی رواج داشته،اقوامی که به ایران کوچیده‌اند و یا قبایلی چون سکاها،سرمدها و...، تبار ایرانی نژادی که تعدادی از آنها به شمال هند و یا جنوب سیبری رفتند،خدایی به نام مهر داشتند. این دورانی است که اقوام ایرانی چند خدایی بودند.
این جامعه شناس بیان کرد: یک دوره‌ای مهرگان علامت روی پنهان کردن مهر و بزرگداشت پیمان مهر با مردم است. پیمانی که باعث می‌شود مهر دوباره در نوروز بازگشت داشته باشد.
وی گفت: به احتمال زیاد جمشید شکل زمینی شده از مهر در قالب شاه پهلوان بزرگ است که کردارها و مناسکش به مهر شباهت دارد. این دوران،دوران پیش از زرتشت و هزاره پیش از میلاد است.
وکیلی با بیان اینکه بعد از این دوران ما یک دستگاه دینی یکتا پرستی و خداپرستی داریم، متذکر شد :در این زمان مهر نقش فرشتگان را پیدا می‌کند و جلوه‌ای از آفریده های ایزد است. در این دوران هم مهرگان را جشن می‌گرفتیم و این بدان معنا است که این سیستم در سلسله مراتبی از تقدس معنی ‌می‌یابد.
وی تاکید کرد: اگردر قبایل باستانی، برای یکی از خدایان در کنار خدایان دیگر جشن برپا می‌شد،بعد از آن مهرگان به عنوان آیین؛در یک سیستم نظام‌مند متحد که دارای یک خدا بود، جشن گرفته می‌شد.
وکیلی اظهار داشت: در عربی کلمه جشن،"مهرجان" را تداعی می‌کند که همان مهرگان پارسی است.اما طبیعی است که اعراب زمانی که از مهرجان صحبت می‌کنند منظورشان عید قربان و آیین‌های مربوط به مراسمی چون مراسم حج است.
وی تاکید کرد: آنچه به عنوان جشن می‌شناسیم،ممکن است سابقه طولانی و دوره های متفاوت داشته باشد. وقتی جشن می‌گیریم به معنای ملی آن توجه داریم تا معنای دینی و جشن مهمترین ویژگی‌اش این است که در دوره‌های تاریخی متفاوت جلوه‌ها و معانی گوناگونی دارد.
وی با بیان اینکه جشنهای ایرانی نسبت به جشنهای سایر تمدنها متفاوت است، گفت: مهمترین ویژگی جشنهای ایرانی این است که به شکل عجیبی دیرپا هستند (مثل جشن مهرگان )،به ندرت جشنی داریم که اینقدر قدمت داشته باشد، البته جشن نوروز نیز از همین قدمت برخوردار است.
وکیلی تشریح کرد: جشن نوروز در زمان کنونی دلالت بر نو شدن جهان دارد.جشنی که با ظهور بهار، ایرانیان قدیم منتظرند تا کلیت گیتی را یکبار دیگر گوشزد کنند. این جشنها با این ساختار به احتمال زیاد از دوره هخامنشی وجود داشته اما هزار سال پیش از آن همین مراسم در بابل جشن گرفته می‌شد.
وی افزود: حال نوروز یکی از کهن‌ترین جشنها،از یک زمینه سومری برخوردار است، نسخه بابلی دارد اما به شکل کاملا ایرانی جشن گرفته می‌شود و همچنان زنده و پا برجاست.
وکیلی ویژگی دیگر این جشن‌ها را داشتن لایه‌های متفاوت معنایی ارزیابی کرد و گفت: بابلی‌ها یکتاپرست نبودند و جشن نوروز برای آنها جنگ ظلم و نور و پیروزی نور بوده در صورتی که این تصویر با تصویر امروزی کاملا متفاوت است. ما امروز از نوروز به نو شدن طبیعت تعبیر می‌کنیم پس دومین ویژگی جشن‌های ایرانی لایه لایه بودن آنها است که به طور اندام‌وار این لایه‌ها به هم متصلند و عناصر جدید می‌آفرینند.
وی تصریح کرد: سومین ویژگی این است که جشنها خیلی علمی هستند و شما می‌توانید به اشکال متفاوت زمان و مکان قدسی را تعریف کنید. مثلا پای فلان کوه یا درخت مقدس است یا زمان درو گندم‌ها مقدس است.در ایران زمین زمانها و مکانهای جشن‌ها خیلی انتزاعی‌اند و به تعبیری علمی‌اند.
این جامعه شناس با اشاره به این مطلب که نوروز تنها جشنی است که با آغاز سال همراه است که به لحاظ اختر شناسی محاسبه شده، اظهار داشت: سال خورشیدی ما همان است که خیام محاسبه کرده او نیز تقویم‌های خورشیدی سابق را اصلاح کرده است. نوروز با دقیقه، ثانیه و در زمان مشخص محاسبه می‌شود، جشنی است که خیلی علمی و اخترشناسانه است. جالب آنکه اجشن های ایرانی متعلق به کل مکانها هستند و درگستره زمین جاریند.
وی ادامه داد: همین طور جشن شب یلدا در اول زمستان یا جشن مهرگان در نیمه مهر زمانی که نور مهر کم رنگ شده و در لحظه ظهور سرمای پاییزه آشکار می‌شود .همه بیانگر آنند که سومین ویژگی محاسبات علمی و انتزاعی جشنهای ایرانی است .
وکیلی گفت: چهارمین ویژگی جشنهای ایرانی این است که تمام مناسک و آداب دینی همگی شادمانه هستند. یعنی در تمام جشنها مردم شاد می‌خورند، می‌نوشند و با حضور مشترک تمام مردم ،ساعات مقدس شاد و گرامی داشته می شود.
در ادامه این مراسم گروه "باربد" موسیقی سنتی اجرا کردند. همچنین گردآفرید توسی با نقالی گذشتن سیاوش از آتش به شاهنامه خوانی پرداخت.
در این مراسم احسان کرمی دبیر سال 87 انجمن افراز بر تدوین بسته جشن‌های ایرانی و ارسال آن به سازمان میراث فرهنگی ،جلب حمایت این مسئولین جهت ثبت این جشنها و پیگیری‌های بعدی برای ثبت جهانی آنها تاکید کرد.
وی با اشاره به بند 7 بیانیه سال 86 انجمن‌های دوستدار میراث فرهنگی گفت: در این بند آمده است:"براستی فرهنگ و تمدن این سرزمین بربنیاد شاد زیستن بنا شده و داشتن بیش از 30 جشن این ادعا را ثابت می‌کند .در کنار نوروز گسترش جشنهای دیگر چون اردیبهشتگان، خردادگان، تیرگان،امردادگان، شهریورگان، سده، سپندامزگان می توانند در فرهنگ جامعه کنونی ما جایگاهی والا پیدا کند و آموزش یکتا پرستی، نیک زیستن، مهربانی و از طرفی دیگر نزدیکی تمام تیره‌های ایرانی را موجب شود .بنابراین از تمام مسئولین میراث فرهنگی خواستاریم که بیشتر به این جشنها بپردازند و برای گسترش آن تلاش کنند."
کرمی بند 3 بیانیه 29 تیرماه 87 را یادآوری کرد و اظهار داشت: در این بند آمده است:"سرزمین ایران در گذشته‌های تاریخ ،سرزمین شادی‌ها بوده و این شادی‌ها همان نشانی بودند از ستایش خداوندی که شادی را برای انسان آفریده است. تیرگان تنها یکی از چندین جشن‌های ایرانی است که هر کدام به گونه‌ای جهان‌بینی ویژه خود را دارند. از این رو همایش خواستار تبلیغ و گسترش این جشن‌های تبلوریافته انسانی است که دارای آداب و رسوم خود هستندبه یاری نهادهای فرهنگی ،و در عین حال از سازمانهای دولتی خواستار است از جشن‌های باستانی به نحو شایسته پاسداری کنند. چرا که چنین سنتهای ریشه دارد و اتحاد تیره‌های مختلف ایرانی را بیش از پیش محکم می‌نمایند."
وی بر لزوم همکاری انجمن‌های مردم نهاد و حمایت مسئولین برای ثبت جشن‌های ایرانی بیش از بیش تاکید کرد و آن را مایه اتحاد اقوام ایرانی دانست.

 

« نقل مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است »

یکشنبه 25 مهر 1389 / 13:09/  شماره خبر :18416