نوید دهقان - شاهنامه

نوید دهقان

جمعه 30 بهمن‌ماه سال 1388

امشب وقتی چراغ ها ی سالن خاموش شد و نور روی گروه قمر افتاد در آن سکوت و تیرگی نوید دهقان  اینچنین خواند: 

 

 حکایت از چه کنم سینه سینه درد اینجاست
 هزار شعله ی سوزان و آه سرد اینجاست
 نگاه کن که ز هر بیشه در قفس شیری ست
 بلوچ و کرد و لر و ترک و گیله مرد اینجاست
 بیا که مسئله بودن و نبودن نیست
 حدیث عهد و وفا می رود نبرد اینجاست
 بهار آن سوی دیوار ماند و یاد خوشش
 هنوز با غم این برگ های زرد اینجاست
به روزگار شبی بی سحر نخواهد ماند
 چو چشم باز کنی صبح شب نورد اینجاست
جدایی از زن و فرزند سایه جان ! سهل است
 تو را ز خویش جدا می کنند ، درد اینجاست

  

امشب نمایشی از اجرای   موسیقی ایرانی  با انتخاب اشعاری بسیار زیبا جان  و روح تماشاچیان را نوازش داد.