شاهنامه

پنج‌شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1388

در شهرکتاب عنوان شد: حافظ فقط از شعر مولانا تاثیر نگرفته است

 
 

نشست "جستجوی مولانا در حافظ" عصر دیروز با حضور سعید حمیدیان، علی محمد حق شناس و بهاءالدین خرمشاهی در شهرکتاب برگزار شد.
به گزارش خبرنگار مهر، در ابتدای این نشست سعید حمیدیان با اشاره به اینکه مولانا از هر جهت شاعری است که کسی به پای او نمی رسد، گفت: اغلب شاعران معاصر چون نادر نادرپور یا حتی سهراب سپهری از اشعار مولانا الهام گرفته اند؛ به طوری که ردپای شعری این شاعر را در آثار این افراد می توان مشاهده کرد.

مولانا جز رجال دینی به ستایش درباریان وقت نپرداخت

وی افزود: مولانا به معنای واقعی شاعری است که حتی واژگانش در غزل دامنه گسترده ای دارد و گاه حتی فراتر از گونه های فارسی پیش می رود؛ تا جایی که واژگانی از هرات، خراسان و... در اشعار او قابل مشاهده است. اساسا ابیات وی خوش آهنگ و ترکیباتی که به کار می برد از ویژگی امتزاج برخوردار است. بنابراین نمی توان شاعری را یافت که به اندازه او در بکارگیری این ترکیبات شهامت داشته باشد. مولانا در قرن هفتم تا جایی که زبان فارسی پتانسیل دارد به ساخت ترکیبات می پردازد.

حمیدیان تصریح کرد: یکی از ویژگی های شعری مولانا تنوعی است که در غزل به کار می گیرد. اساسا تنوع به دو گونه بیرونی و درونی تقسیم می شود اما هرچه در شعر مولانا جلوتر می رویم درمی یابیم که او به هر دو گونه دست یافته است. طیف مضامین غزل های مولانا نیز به واسطه همین تنوع، مبسوط است به طوری که در شعر مولانا شاهد انواع غزل ها چون غزل هایی در ارتباط با گوشه های مختلف موسیقی، غزل مرثیه، غزل عیدانه، غزل جشن نامه، بهاریه و مدح هستیم. البته مولانا هرگز جز رجال دینی به ستایش درباریان وقت نپرداخت.

این محقق ادبی با بیان اینکه مخاطب در اشعار مولانا همواره درحال تغییر است ادامه داد: روی سخن مولانا در شعر گاه به سمت مخاطب خاص و گاه مخاطب عام حرکت می کند. این نیز می تواند شاخصه ای برای وی تلقی شود که در زمان او کمتر شاعری به این امر مبادرت ورزیده است.

می توان از حافظ و مولانا به عنوان هنرمندانی سورئالیست یاد کرد

سپس بهاءالدین خرمشاهی درباره ویژگی های غزل های حافظ در قیاس با اشعار مولانا خاطرنشان کرد: ما با نوعی تنوع معنایی در غزل حافظ روبرو هستیم که آن را می توان جزء خصیصه شعری او محسوب کرد. به طور کلی می توان از حافظ و مولانا به عنوان هنرمندانی سورئالیست یاد کرد زیرا تکثر و تنوعی معنایی در شعر این دو موج می زند و هردوی اینها با تکیه بر ناخودآگاه خود به سرایش شعر می پردازند.

این حافظ پژوه تصریح کرد: از اینها گذشته تاثیر و الهام این دو از قرآن کریم را نمی توان نادیده گرفت. من معتقدم مولانا در شعر گوهر می پاشد و حافظ گوهر می تراشد اما اینکه چطور می توان ثابت کرد که حافظ، اشعار مولانا را می خوانده، چندان کار ساده ای نیست.

وی اضافه کرد: مثنوی یکی از بزرگترین عرفان نامه های جهان به شمار می رود و من تصورم بر این است که حافظ حتما با این اشعار آشنایی داشته است. ما در شعر مولانا نوعی آرایه پردازی و در شعر حافظ انضباط فکری مشاهده می کنیم.

در ادامه مراسم بهاء الدین خرمشاهی با قرائت اشعار حافظ و مولانا به تبیین خصوصیات مختلف زبانی و کلامی این دو شاعر پرداخت.

حافظ فقط از شعر مولانا تاثیر نگرفته است

سپس دکتر علی محمد حق شناس درباره تاثیر حافظ از مولانا گفت: من علیرغم اینکه معتقدم صورت و محتوا در شعر از یکدیگر منفک نیستند اما به نظرم می بایست محتوا و صورت شعری این دو را بررسی کرد. برخی مبانی نظری حکایت از این دارد که حافظ در شعر خود واقعا از مولانا تاثیر گرفته است. حتی ما در بطن شعر حافظ می توانیم ردپایی از شعر مولانا را مشاهده کنیم. اما اگر در محتوا و در چارچوب نظریه بینامتنیت دقیق شویم، می بینیم که از بسیاری جهات نمی توان مچ حافظ را گرفت و او را متاثر از اشعار مولانا دانست.

حق شناس اضافه کرد: بینامتنیت رابطه ای است که بین یک متن و کلیه متون پیش از آن مطرح می شود. شعر حافظ باید در بطن متون قرار گیرد تا شناخته شود. به هر حال نمی توان به طور قاطع بیان کرد که حافظ از مولانا در چارچوب محتوا کمک و تاثیر گرفته است چون هر دو اینها در یک فضای فرهنگی و عرفانی به سر می بردند. درواقع هرچه از این فضا در اختیار مولانا بوده، حافظ نیز داشته است.

وی در ادامه خاطرنشان کرد: می توان این طور نتیجه گرفت که مولوی و حافظ هر دو از یک آبشخور فرهنگی نشات گرفته بودند. پس در چنین وضعی با همان تشابهی که میان محتوای شعر حافظ و مولانا وجود دارد، نمی توان گفت حافظ منحصرا از متون مولانا کمک گرفته است بلکه تاثیرپذیری حافظ از متون متعدد پیشین خود بوده و او فقط از اشعار مولانا استفاده نکرده است.

 

 

 

http://www.mowlanayear.ir/persian/iran/292.html


 

   علمی و فرهنگی ادب و هنر مقالات هنری

سعدی و مولانا

قسمت دوم

سعدی و مولانا

مولانا در سنجش با سعدی

متن پیش رو بخش دوم سخنرانی دکتر سعید حمیدیان محقق ادبیات با عنوان سعدی و مولانا است که روز چهارشنبه 31 مرداد 86 در شهر کتاب مرکزی ایراد شده است.
جلسه قبل مطالبی در قیاس مولانا و سعدی در رویارویی فرضی بیان شد. طبیعی است مولانایی که شغل دیوانی نپذیرفته و مانند هر عارفی از کون و مکان فارغ بوده است، در مقابل سعدی که می توان او را روشنفکری در زمان خودش دانست که کار دیوانی هم می کند؛ آبشان در یک جوی نمی رود. اساساً سعدی و حافظ در مقابل تندروی های تصوف موضع گیری مخالف دارند. البته تفاوت هایی بین سعدی و حافظ در موضوع وجود دارد. سعدی در تمام آثار خود، اعم از گلستان، بوستان، غزلیات و سایر آثارش کمترین نامی از حلاج نمی برد. نه نام و نه صفت و عملکرد او. حافظ هم فقط یک بار از حلاج به صراحت نام برد.
سعدی اساساً با هر گونه افراط مخالف است. در عین اینکه از تصوف تأثیر گرفته است. البته بنا به تصریح دکتر شفیعی کدکنی بعد از قرن 6 و 7 هجری قمری از تصوف استفاده ابزاری شده است. حتی حافظ هم به این کار مبادرت ورزیده بود. اما حافظ و سعدی علی رغم تأثیرپذیری از تصوف با هرگونه افراطی گری صوفیانه مخالفند.
از این روست که سخن از حلاج چه به صراحت و چه ضمنی در آثار سعدی جایی ندارد. نه تنها حلاج بلکه شخصیت های دیگر صوفیانه هم اینگونه اند. مولانا از نظر سعدی جزو تندروان تصوف است.
در نظر سعدی، شطحیات و طامات مذموم و ناپسند است. ولی شعر مولانا سرشار از غزلیات شطح آمیز و صوفیانه است.
سعدی می گوید:
به صدق و ارادت میان بسته دار
ز طامات و دعوی زبان
طامات را در کنار دعوی می آورد. این اختلافی عقیدتی و فرهنگی و بزرگ است. یک غزل سعدی حکایت قاطعی برای سنجش این دو است. غزلیات سعدی مستقیماً پاسخ به مولاناست.
مولانا غزلی دارد که این گونه آغاز می شود:
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
سعدی جوابی به مولانا می دهد که نظیرش را حافظ به شاه نعمت ا... ولی می دهد.
غزل سعدی در پاسخ به مولانا بر خلاف اکثر غزل های دیگر او غزل خوبی نیست. شورانگیز و دل انگیز و دلپذیر نیست. اما صحبت بر سر پایین و بالا بودن ارزش غزل این دو نیست. چه اینکه ارزش غزل مولانا بسیار بیشتر از غزل سعدی است. بلکه سخن ما بر سر تفکر این دو شاعر در مخالفت با هم است. غزل سعدی چنین است:
از جان برون نیامده جانانت آرزوست
زنار نابریده و ایمانت آرزوست
بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند
موری نئی و ملک سلیمانت آرزوست
فرعون وار لاف اناالحق همی زنی
وان گاه قرب موسی عمرانت آرزوست
هر روز از برای سگ نفس بوسعید
یک کاسه شور با و دو تا نانت آرزوست
سعدی در این جهان که تویی ذره وار باش
گر دل به حضرت سلطانت آرزوست
سعدی در این غزل عمداً ردیف را اینگونه انتخاب می کند که هر کسی بداند این غزل جوابیه ای بر غزل مولاناست.
دقت کنید که سعدی در بیت سوم مولانا را هم ردیف فرعون می نامد. به گمان من این غزل و این بیت از هرگونه حرف و سخن گفتن درباره تفاوت های این دو شاعر گویاتر است. البته این غزل هیچ گاه در شأن سعدی نبوده است. ولی این غزل بیانیه ای است در ابراز مخالفت با مولانا و مشی صوفیانه او.
سعدی در پایان غزل نتیجه ای را عنوان می کند که حافظ هم همیشه در پایان غزل هایش به آن اشاره می کند. به طور کلی سعدی مخالف سرسخت تندروان تصوف است و اسم و احوال آنها را هم نقل نمی کند. ولی حافظ فقط از لحاظ نفس شهامت به آنها اشاره می کند. چنانچه از حلاج و شیخ صنعان اینگونه یاد می کند. حافظ در اشعارش از حلاج به عنوان اسطوره فداکاری یاد می کند. او کار حلاج و شطحیات حلاج را نمی ستاید، بلکه نفس شهامت او را ستایش می کند.
حافظ حتی وقتی در مورد شیخ صنعان با نظر مثبت سخن می گوید باز به منش صوفیانه او توجه ندارد؛ بلکه شهامت او را می ستاید. حافظ افرادی را که نان به نرخ روز خور نیستند، می ستاید.
او افرادی را که در بیان عقایدشان به محافظه کاری روی می آورند، نکوهش می کند. بایزید هم در کنار مولانا یکی از تندروان صوفی مسلک است. سعدی دو بار از بایزید نام می برد. اما به شطحیات و طامات او اشاره نمی کند، بلکه فروتنی او را می ستاید.
در ادامه به سنجش تفاوت های غزل سعدی و مولانا می پردازم.
ابتدا بحثی کلی درباره محتوای غزل این دو شاعر پرآوازه مطرح می کنیم. همانطور که قبلاً عرض شد تفاوت بزرگی بین شعر شاعرانی صوفی چون عراقی، عطار و مولانا با افرادی چون سعدی و حافظ وجود دارد.
غزل افرادی چون مولانا، عطار و عراقی آئینه تمام نمای مکتبشان یعنی تصوف است. به بیان دیگر تمامی مفاهیم و اصول تصوف در غزل آنان وجود دارد. تمام آداب تصوف را می توانید در غزل آنها ببینید.
اما دسته دوم یعنی غزل سعدی و حافظ بیشتر چیزی را که حاصل اخلاق صوفیانه است در شعرشان منعکس می کنند. مثل اعتقاد به عشق به عنوان رکن رکین عالم هستی و پیوند دهنده همه اجزاء و آحاد جهان هستی. همین طور است رموز و زیر و بم های عشق. اخلاص صوفیانه به صورت فروتنی و خاکساری در غزل حافظ و سعدی دیده می شود. یکی از تأثیرات اخلاق صوفیانه که در قرون 5 و 6 بر جامعه ایران حاکم بود، تلطیف کردن اخلاق عمومی بود. اخلاق صوفیانه غرور را مذموم شمرده، فروتنی و خاکساری نسبت به حق و همه موجودات را جایگزین آن کرد. کل تاریخ شعر و غزل فارسی از قرن 6 به بعد گواه تأثیر عظیم عرفان در اخلاق جامعه بود. حاصل اخلاق صوفیانه در شعر سعدی و حافظ تبلور یافت. من در کتاب «سعدی در غزل» به بحث و بررسی غزل های سعدی پرداخته ام. بدیهی است که در یک سخنرانی یک ساعته نمی توانم حتی چند صفحه از یک کتاب را مطرح کنم. اما اگر از این کتاب ذکری می کنم این است که در این کتاب از دیدگاه خودم غزل های سعدی را دسته بندی و تجزیه و تحلیل کردم. یکی از نتیجه گیری هایم که با یافته های اکثر محققان تفاوت دارد این است که غزلیات سعدی اکثراً عارفانه است. به بیان دیگر بیش از نیمی از غزل های سعدی، عارفانه است.
من به شدت دیدگاه آن افرادی را که غزل سعدی را مغازله ای و دارای خصوصیات عشق انسانی و مجازی می نامند، رد می کنم. طبق بررسی من 98 درصد غزل های مولانا عارفانه است. غزل های عارفانه را می توان از نشانه های خاص شعر صوفیانه و عارفانه دانست.
البته برای بررسی تطبیقی می توانید به تفاوت غزل های عارفانه شاعرانی چون عطار و مولانا با غزل های سعدی توجه کنید. تعدادی از غزل های سعدی وجود دارد که البته کم اند ولی در زمره غزلیات متصوفه قرار می گیرد. به بیان دیگر این نشانه از غزل های او دریافت می شود که او قصد دارد نقش عراقی، عطار و مولانا را ایفا کند که اتفاقاً این دسته از غزل های سعدی خوب از آب درنیامده اند.
اکثر غزلیات سعدی دلنواز است ولی این دسته از غزلیات او که به آنها اشاره شد زیاد چنگی به دل نمی زند. زیرا سعدی مرد تصوف در شعر نیست. مرد بیان اصول و آداب و مبادی تصوف در شعر نیست. آنجایی هم که قصد داشته تنه خود را به تنه امثال عراقی و عطار و مولانا بزند، از سِلک خود خارج شده است.
خیلی بی انصافی است که عده ای می گویند غزل سعدی فقط عشق انسانی و مغازله ای است.
مرحوم فروغی سعدی شناسی بزرگ بود. اما عجیب است که چنین فرد ادیب و دانشمندی که اینقدر با سعدی مأنوس است، ادعا می کند که غزل سعدی مغازله ای است. هم از این روست که به پدران و مادران توصیه می کند که این غزل ها را به کودکان خود یاد ندهند. خیلی جالب است. او معتقد بود که بچه ها با خواندن غزلیات سعدی فاسد می شوند!
او از بین نزدیک به 700 غزل سعدی که اینگونه بودند عده ای را انتخاب کرد که به عقیده خودش بی عیب بودند. او 49 غزل را از 700 غزل جدا کرد و این تعداد را حاوی موضوعات اخلاقی و پندنامه عنوان کرد که بی عیب جهت فراگیری کودکان اند! اما من در کتاب سعدی در غزل عکس این نتیجه را گرفته ام.
سخن ما بر سر تفاوت محتوای غزل هاست. به تفاوت های دیگر ساختار غزل سعدی و مولانا می پردازم. اول از نظر قالب به بررسی می پردازیم. در غزل های سعدی نوعی تناسب نسبی در تعداد ابیات دیده می شود. اما این تناسب به هیچ وجه در غزل های مولانا دیده نمی شود. مولانا غزل سه بیتی بسیار دارد. غزل های 84 بیتی هم در دیوان او دیده می شود. این خیلی عجیب است.زیرا تعداد ابیات این غزل ها حتی از بعضی قصاید هم طولانی تر است.
غزل های 50 بیتی و 60 بیتی هم زیاد دارد. این یکی از تفاوت های غزل های سعدی و مولانا بود.
اما تفاوت دیگر؛ بعضی از غزل های مولانا از نظر ساختار به مقاله نزدیک است. یعنی تفاوت بارزی با مقاله ندارد. گویی که مقاله ای درباره مسائل مختلف تصوف و عرفان را با قالب شعر بیان کرده است.
به گمان من این خصیصه غزل های مولانا می تواند از اشعار سنایی مایه گرفته باشد. سنایی در اشعارش درازگو بود. مولانا هم گاهی در غزل بحثی را شروع می کند و پس از بیان استدلال هایش تمثیل می آورد. ولی در غزل سعدی در مواردی انگشت شمار تمثیل و حکایت دیده می شود.
حافظ هم گاهی حکایت های کوتاهی بیان می کند. زیرا غزل جای حکایت نیست. اما جالب اینجاست که مولانا گاهی اوقات در یک غزل بیش از سه یا چهار حکایت مطرح می کند! این امر کاملاً با ساختار غزل سعدی تفاوت می کند. غزل سعدی اکثراً حول محور عشق، اخلاق، فروتنی و خاکساری است.
تنوع مضامین در درون یک غزل واحد در غزل های حافظ هم دیده می شود. به نظر من یکی از افرادی که در متنوع شدن ابیات غزل نقش داشته است، خود مولاناست.
به بیان دیگر تفاوت های مضمون در شعر مولانا که از موضوعی و حکایتی به موضوع و حکایت دیگر می رود، زمینه را در قرن هفتم هجری آماده کرد تا دیگرانی مثل حافظ در قرن هشتم راه او را ادامه دهند. زیرا بسیاری دوست داشتند در داخل یک غزل، مضامین متنوعی به کار برند.
بحث دیگری که درباره شعر سعدی و مولانا مطرح می شود تصاویر در شعر این دوست. به بیان دیگر تصویر شاعرانه یا صور خیال نزد این دو شاعر.
حکایت مولانا حکایتی کاملاً جدا از همه شاعران است. یعنی بایستی مولانا را تنها با خودش ارزیابی کرد. قبلاً اشاره شد که مولانا در زمره شاعران خلاق است. در حالی که سعدی و حافظ تکمیل کننده اند. نمونه های زیادی است که می توان آنها را تجزیه و تحلیل کرد.
وقتی مولانا می گوید: زهی سلام که دارد ز نور دُم دراز؛تمثیل بسیار جالب و عجیبی به کار می برد. مولانا هنگام سلام دادن را با حالتی سمعی و بصری و بسیار ادیبانه نمایانده است. یعنی سلام بلند بالایی با دُم درازی از نور کرد. کدام شاعر در تاریخ ادبیات فارسی جرأت کرده چنین تصویری ارائه دهد؟ امروز هم عجیب است. مولانا در قرن هشتم و هشتصد سال قبل از سهراب سپهری که گفت: نور خواهم خورد؛ گفت: من نور خورم که قوت جان است.
مولانا هشتصد سال قبل مانند شاعری نوپرداز گفت من نور می خورم. خلق از عدم همینجاست. ولی سعدی و حافظ اینگونه نیستند. در کل دیوان حافظ نمی توانید ده مضمون جدید پیدا کنید که تا قبل از حافظ دیگران آن را مطرح نکرده بودند. ولی مولانا اینگونه نیست. او خلاق است. چیزی هایی را که دیگران نگفته بودند از عدم و با شهامت مطرح می کند. غزلی دیگر از مولانا می خوانم که بعضی معتقدند سروده مولانا نیست:
خانه دل باش، کبوتر گرفت
مشغله و بَقَرِ بقو درگرفت
انصاف بدهید. چه زیبا قلیان درونی شاعر بیان شده است. آبا بهتر از این در تاریخ شعر فارسی دیده اید؟ سعدی و حافظ جزو آن دسته شاعرانی اند که دوست دارند الفاظ بسیار خوب، قشنگ و به هنجار در شعرشان به کار برند. البته در غزل سعدی گاهی کلمات نخراشیده و غیر مؤدبانه دیده می شود؛ ولی لفظ غزل حافظ از سعدی هم پیراسته تر است. نمی توان سراغ کمترین لفظ نخراشیده ای را در غزل حافظ گرفت. او وسواس غریبی درباره شعرش و الفاظ بکار رفته در شعرش داشت. او نقطه مقابل مولانا است. مولانا هیچ آدابی و ترتیبی نمی جوید. قافیه های غلط و هرچه را فکر کنید در غزلش وجود دارد. گاهی در یک غزل فقط ردیف می بینید. قافیه نیست. مولانا فقط خلق می کند. از این رو بسیاری از تصاویری که او می سازد نو و دلنشین است.
آب حیات خضر را در رگ ما روانه کن
آئینه صبوح را ترجمه شبانه کن
امروزیان این شعر را نوگرانه می نامند.
چو غلام آفتابم همه ز آفتاب
نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب
چه رسول آفتابم به طریق ترجمانی
بروم از او بپرسم به شما جواب گویم
ذهن این مرد تا کجا حرکت می کرد؟ غلام آفتاب را در نظر بگیرید. در سراسر شعر فارسی در میان میلیون ها ترکیب شعری، کجا ترکیب غلام آفتاب را می یابید؟ او زمین و آسمان را نمی شناسد. همه را به هم پیوند می دهد. او در آفاق به قدری جَوَلان می دهد که زمین و آسمان را به هم می دوزد. دو عنصر افلاکی و خاکی را. دوباره می گوید:
من خمره افیونم زنهار سرم مگشا
آزادی، پرسش ذهن یا تداعی آزاد این است. یا دوباره می گوید:
میان ابروات ای عشق این زمان گرهی است
و یا:
جان ز ذوق تو چو گربه لب خود می لیسد
خلق از عدم و خلق تصاویری این چنینی فقط از عهده مولانا بر می آید. هیچ یک از شاعران بعدی جرأت نکردند به این حیطه نزدیک شوند. مولانا منحصر به فرد ماند.
مولانا از نظر زبان هیچ قاعده ای را نمی پسندد. زشت بودن، بدآهنگ بودن و نافصیح بودن لفظ برای او اهمیتی ندارد. اگر واژگان سعدی و حافظ را بررسی کنیم (از نظر بسامدی) و واژگان مولانا را هم در کنار آنها بگذاریم، درمی یابیم مولانا وسیع ترین دایره واژگانی را در غزل پارسی به کار برده است. او واژگان خود را از همه نقاط دریافت کرده است: فارس، خراسان، آذربایجان، هرات، بلخ و غیره. ولی سعدی و حافظ بیشتر از واژه های شاعرانه و درخور غزل استفاده کرده اند.
مولانا در واج ها هم هیچ قیدی نمی پذیرد. کم می کند، زیاد می کند. گاهی کلمه تشدید دارد، حذف می کند و بالعکس، کش می دهد، متراکم می کند و...
متأسفانه به دلیل کمبود وقت نمی توانم در مورد وزن، قافیه و موارد دیگر به بررسی تفاوت های این دو شاعر پرآوازه بپردازم. همین مایه هم دردسر و تصدیع دادم.

سعید حمیدیان

http://noorportal.net/1/67/69/13196.aspx 

سرویس فرهنگ و ادب : سعید حمیدیان: مولانا یک عارف تندرو است
در تاریخ ۱۰:۳۸:۱۸ شنبه ۱ دی ۱۳۸۶ (541 بار خوانده شده)

استاد دانشگاه علامه طباطبایی گفت: مولانا یک عارف تندرو است و در آثارش از گرم‌روهای عرفان فراوان نام می‌برد.

سعید حمیدیان در جشن 500 روز با مولانا درباره مقایسه سعدی و مولانا گفت: باید بیش از آنچه که تا به حال انجام دادیم تفاوت شاعران مثلا مولانا و حافظ و سعدی را تبیین کنم نه اینکه نشده ولی باید و شاید انجام نشده است.
وی افزود: مولانا را به معنای یک عارف می‌شناسیم و کلیات شمس‌ دلالت بر کلیه دستگاه اندیشه مولانا در تصوف دارد. همه اصول تصوف و آداب تصوف، مصطلحات و مفاهیم را در غزل مولانا می‌توان یافت. در حالیکه در یک تقسیم کلی غزل حافظ و سعدی بیشتر مبتنی بر نوعی اخلاق برآمده از تصوف و عرفان است.
حمیدیان تصریح کرد: این بدان معنا نیست که در غزل سعدی و حافظ تصوف و عرفان نیست آنچه سعدی و حافظ به دنبالش بودند یک امر گزینشی است. غزل مولانا یک کل است. هر چند که غزل حافظ هم از تصوف و عرفان سرشار است. چرا سعدی و حافظ را عارف کامل نمی‌دانیم بلکه تاثیر گرفته از دستگاه عرفان و تصوف می‌دانیم هر چند که در غزل‌هایشان جوهره عرفان را هم می‌بینیم.
استاد دانشگاه علامه طباطبایی عنوان کرد: در آثار سعدی کمترین نامی از گرم‌روهای (تندروهای عرفان و طریقت) مانند منصور و بایزید و شیخ صنعان نیست، حافظ نیز با آنکه از آن‌ها در غزلیاتش نام می‌برد همه ابعاد شخصیت این‌ها را دوست ندارد، ولی در غزلیات مولانا فراوان از این‌ها یاد شده است.
حمیدیان تأکید کرد: سعدی در بوستان فقط از بایزید 2 بار یاد کرده است که یکی مربوط به فروتنی اوست و یک مورد هم در مورد مرید بازی. مولانا را اگر به معنای یک عارف گرم‌رو بشناسیم در طریقت، کسانی مثل سعدی به هیچ وجه این را دوست ندارند. به دلیل این که ما سعدی را مظهر اعتدال می‌شناسیم و با هرگونه تندروی مخالف است.
وی درباره تفاوت حافظ و سعدی عنوان کرد: حافظ این چهره‌های تندرو را دوست داشت اما این‌آخرین سخن نیست. حافظ همه شخصیت اینها را دوست نداشت سعدی هم از این لحاظ موافق حافظ است. از این لحاظ سعدی و حافظ با هم اشتراک نظر دارند. اما حافظ از آنها به نیکی یاد می‌کند ولی سعدی اصلا یاد نمی‌کند. حافظ تنها نفس شجاعت حلاج را دوست داشت و دیگر ابعاد شخصیت تندروهای عرفان را نمی‌پسندید و به همین دلیل ترجیح می‌دهم بجای اعتدال ارسطویی بگویم اعتدال سعدی‌وار

http://www.molananews.com/modules/news/article.php?storyid=808 

 

ذکر جمیل سعدی/7
حمیدیان: به‌جای اعتدال ارسطویی بگوییم اعتدال سعدی‌وار

خبرگزاری فارس: سعید حمیدیان در نگرش مولانا، حافظ و سعدی به عارفان تندرو، سعدی را بیش از همه مظهر اعتدال می‌داند؛ به‌طوری‌که ترجیح می‌دهد به‌جای اعتدال ارسطویی بگوید اعتدال سعدی‌وار.

به گزارش خبرنگار ادبی سعید حمدیان استاد دانشگاه علامه طباطبایی و مؤلف کتاب «سعدی در غزل» در مقاله‌ای که زمستان 86 به مناسبت جشن 500 روز با مولانا ارائه کرده بود، می‌گوید: مولانا را به معنای یک عارف می‌شناسیم و کلیات شمس‌ دلالت بر کلیه دستگاه اندیشه مولانا در تصوف دارد. همه اصول تصوف و آداب تصوف، مصطلحات و مفاهیم را در غزل مولانا می‌توان یافت. در حالیکه در یک تقسیم کلی غزل حافظ و سعدی بیشتر مبتنی بر نوعی اخلاق برآمده از تصوف و عرفان است.
حمیدیان تصریح می‌کند که این بدان معنا نیست که در غزل سعدی و حافظ تصوف و عرفان نیست؛ آنچه سعدی و حافظ به دنبالش بودند یک امر گزینشی است. درحالی‌که غزل مولانا یک کل است.
او عنوان می‌کند که در آثار سعدی کمترین نامی از تندروهای عرفان و طریقت (گرم‌روها) مانند منصور و بایزید و شیخ صنعان نیست، حافظ نیز با آنکه از آن‌ها در غزلیاتش نام می‌برد همه ابعاد شخصیت این‌ها را دوست ندارد، ولی در غزلیات مولانا فراوان از این‌ها یاد شده است.
حمیدیان بیان می‌دارد که سعدی در بوستان فقط از بایزید 2 بار یاد کرده است که یکی مربوط به فروتنی اوست و یک مورد هم در مورد مریدبازیش. مولانا را اگر به معنای یک عارف گرم‌رو در در طریقت بشناسیم، کسانی مثل سعدی به هیچ وجه این را دوست ندارند. به دلیل این که ما سعدی را مظهر اعتدال می‌شناسیم و با هرگونه تندروی مخالف است.
وی درباره تفاوت حافظ و سعدی اظهار می‌دارد که حافظ این چهره‌های تندرو را دوست داشت اما این‌آخرین سخن نیست. حافظ همه شخصیت این‌ها را دوست نداشت. سعدی هم از این لحاظ موافق حافظ است. از این لحاظ سعدی و حافظ با هم اشتراک نظر دارند.
حمیدیان تأکید می‌کند که با این حال حافظ از گرم‌روها به نیکی یاد می‌کند ولی سعدی اصلا یاد نمی‌کند. حافظ تنها نفس شجاعت حلاج را دوست دارد و دیگر ابعاد شخصیت تندروهای عرفان را نمی‌پسندد و به همین دلیل ترجیح می‌دهم به‌جای اعتدال ارسطویی بگویم اعتدال سعدی‌وار.
روز اول اردیبهشت ماه هر سال عنوان روز سعدی در تقویم درج شده است.
انتهای پیام/ش  

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8701280241