سرای گذر - شاهنامه

سرای گذر

سه‌شنبه 18 دی‌ماه سال 1386

 



یک پیشوای ذن به مقابل درب قصر فرمانروا رفت. هیچ یک از نگهبان ها از ورود او به قصر جلوگیری نکردند. و راه را برایش باز کردند تا به جایی رسید که فرمانروا بر تخت نشسته بود
فرمانروا که فورن ملاقات کننده را شناخته بود پرسید:شما چه می خواهید؟

معلم پاسخ داد: جایی در این مهمانخانه برای خوابیدن می خواهم

فرمانروا گفت: اما اینجا مهمانخانه نیست بلکه قصر من است

- می توانم بپرسم پیش از شما صاحب قصر چه کسی بود؟

 - پدرم . او از دنیا رفته است

- و پیش از او چه کسی صاحب قصر بود؟

- پدر بزرگم . او نیز از دنیا رفته است

- و این جایی که مردم برای زمانی کوتاه در آن زندگی می کنند و سپس می روند، آیا درست شنیدم که شما گفتید؟"اینجا یک مهمانخانه نیست" 
 

Transient

A famous spiritual teacher came to the front door of the King's palace. None of the guards tried to stop him as he entered and made his way to where the King himself was sitting on his throne.

"What do you want?" asked the King, immediately recognizing the visitor.

"I would like a place to sleep in this inn," replied the teacher.

"But this is not an inn," said the King, "It is my palace."

"May I ask who owned this palace before you?"

"My father. He is dead."

"And who owned it before him?"

"My grandfather. He too is dead."

"And this place where people live for a short time and then move on - did I hear you say that it is NOT an inn?"