تجلی میترائیسم در شاهنامه - شاهنامه

تجلی میترائیسم در شاهنامه

جمعه 25 آبان‌ماه سال 1386

تجلی میترائیسم در شاهنامه (1)


 

نویسنده:حسن امامی*




 

 

چکیده
 

آریاییان در مهاجرت بزرگشان از موطن اولیه، با خود عقاید و افکاری به ارمغان آوردند که با عقاید اقوام ساکن در ایران درآمیخت. آنان در ابتدا عناصر طبیعی را می پرستیدند و خدایان گوناگونی داشتند. چون زرتشت در ایران پا به عرصه ی هستی گذاشت و دینی نو که به نیروهای دوگانه خیر و شر بود بنیان نهاد تمامی افکار و عقاید گذشته را رد کرد و اگر هم چیزی از آن در انجمن گاهانی خود پذیرفت، بس ناچیز بود.
یکی از خدایان باستانی ایران مهر یا میترا، ایزد پیمان است. این ایزد یکی از ممهترین و با نفوذترین ایزدان است. بعدها به علت مقاومت زیاد بر خی از باورها و اندیشه های پیشین، زرتشتیان مجبور شدند برخی از عناصر ادیان گذشته را بپذیرند. مهریشت یکی از مهمترین و قدیمی ترین قسمتهای این بخش از اوستاست که به ستایش مهر اختصاص دارد.
واژه های کلیدی: مهرپرستی، باورشناسی، شاهنامه، ادیان ایران باستان، دین و اساطیر.
نفوذ و تعالیم و آیینهای مهری در ادبیات دوره ی میانه و دوره های بعد از آن کاملاً مشهود است. صوفیان تعالیم رازآمیز خود را از همین مهرپرستان اقتباس کرده اند. ادبیات صوفیانه ی ایران آکنده از ستایش می و باده است تا بدان حد که صوفیان خود را باده پرست می خواندند و باده پرستی کما بیش برابر شده بود با خداپرستی. در این مقاله، سعی بر آن است که رد پای مهرپرستی در ماجرای رستم در شاهنامه، کتاب و رجاوند ادب فارسی، بررسی گردد. جنگ رستم و اسفندیار در شاهنامه ریشه دینی دارد. اسفندیار و خاندان گشتاسب به دین جدید- زرتشتی گرویده اند ولی خاندان زال بر رسم و آیین گذشته پافشاری می کنند و همین تضاد عامل جنگ رستم و اسفندیار است. در واقع خاندان زال نماد آیین گذشته اند و گشتاسب نماینده ی دین زرتشتی.

عقاید دینی ایران باستان
 

آریاییان در مهاجرت بزرگشان از موطن اولیه، با خود عقاید و افکاری به ارمغان آوردند که با عقاید اقوام ساکن در ایران درآمیخت. آنان در ابتدا عناصر طبیعی را می پرستیدند و خدایان گوناگونی داشتند. چون زرتشت در ایران پا به عرصه ی هستی گذاشت و دینی نو که بر پایه ی اعتقاد به نیروهای دو گانه ی خیر و شر بود بنیاد نهاد تمامی افکار و عقاید گذشته را رد کرد و اگر هم چیزی از آن در انجمن گاهانی (1)خود پذیرفت، بس ناچیز بود.
پس از مدتی، آیین ها و رسوم پیش از زردتشت که در میان مردم ریشه ای عمیق دوانیده بود به تدریج قدرت خود را باز یافت و در عرصه ی حیات مذهبی ایران ظاهر گردید. ایزدانی چون بهرام، تیشتر و مهر در بخش های تازه ی اوستا تأثیر خود را نمایان ساختند و هر کدام بخشی از کتاب مقدس اوستا را به خود اختصاص دادند. یشتها در حقیقت ستایش همین ایزدان است.
مهریشت یکی از مهم ترین و قدیمی تر ین قسمتهای این بخش از اوستا است که به ستایش مهر اختصاص دارد. این یشت، مهر را به فرمان و دستور بالاترین خدا و آفریدگار، اهورامزدا، می داند:
«اهورا مزدا به اسپتیمان زرتشت گفت: ای اسپتیمان هنگامی که من مهر دارنده ی دشتهای فراخ را بیافریدم او را در شایسته ی ستایش بودن مساوی، در سزاوار نیایش بودن مساوی با خود من که او را مزدا (هستم) بیافریدم.»(2)
تکه های اصلی و کهن یشت ها جای هیچ گونه تردیدی نمی گذارد که او به راستی همچون برترین خدا شناخته می شده و او را مزدا در اصل در این رمز و بوم کاری ندارد. به عقیده نیبرگ مهر پر نیروترین موجود در میان آفریدگان است. او سرور و آقاست. (3)
در یشت ها، مهر از بالای کوهستان هرا (البرز) پیش از خورشید جاودانی بر می آید. گردونه ی شکوهمندی که با چهار اسب آسمانی کشیده می شود و مهر بر آن سوار است در اصل همچون گردونه ی خورشید انگاشته شده است. شکی نیست که مهر در همه جای ایران همچون خدای خورشید نیایش می شده است. از آنچه درباره ی مهر در یشت دهم (مهر یشت) آمده است می توان گفت که مهر فرشته ی روشنایی و جنگ است. جامعه ای که در این یشت ترسیم می شود، جامعه ی پدرسالاری است و بنیاد آن خانواده است.
نفوذ و تعالیم و آیین های مهری در ادبیات دوره ی میانه و دوره های بعد از آن کاملاً مشهود است. صوفیان تعالیم راز آمیز خود را از همین مهر پرستان اقتباس کرده اند. ادبیات صوفیانه ی ایران آکنده از ستایش می و باده است تا بدان حد که صوفیان خود را باده پرست می خواندند و باده پرستی کما بیش برابر شده بود با خدا پرستی. در واقع خرابات، همان "خورآباد" است (4) در غیاث اللغات در ذیل کلمه ی «خور» آمده است: «در قدیم لفظ خور را که به معنی آفتاب است بی واو می نوشتند و متأخرین به جهت رفع اشتباه بالفظ خر که به معنی حمار است به واو نویسند»
بی شک خواستگاه این بینش را باید در فرهنگ مهری دوران باستان جستجو کرد. در این بخش سعی بر آن است که ردپای مهر پرستی -بصورت بسی فشرده -در ماجرای رستم در شاهنامه، کتاب ورجاوند ادب فارسی، بررسی گردد.

رستم یک مهرپرست
 

فردوسی در واقع داستان را از تولد زال پدر رستم آغاز می کند. سام پهلوان در آرزوی داشتن فرزندی است ولی چون فرزند متولد می شود همه ی امیدش به یأس و نومیدی بدل می گردد. کودکی که پا به جهان نهاده از همه عیب ها مبرا است مگر سپیدی مو. موهای سر کودک چون پشم بره سفید است. این موضوع بر سام گران می آید بر فرزند خشم می گیرد و او را به کوه در می افکند. سیمرغ که از آن حوالی می گذرد بر کودک ترحم می کند و او را به آشیانه خود به البرز کوه می برد و با بچه هایش پرورش می دهد.
شبی سام در خواب می بیند که او را مژده می دهند که فرزندش زنده است. به البرز کوه می رود فرزند را باز می آورد. چون زال بزرگ می شود در سفری به کابل دل در گرو عشق رودابه دختر شاه آن دیار می نهد و با همه ی مشکلاتی که بر سر راه این عشق است سرانجام با او می پیوندند. پس از مدتی رودابه از زال باردار می شود و چون زمان زایش می رسد کودک به سادگی متولد نمی شود. نزدیک به زمان زایمان، رودابه از هوش می رود. سیندخت و دیگران نگران می شوند و گمان می برند که رودابه به بستر مرگ درافتاده است. زال در این هنگام به یاد گفته های سیمرغ می افتد که آن هنگام که سام به دنبال فرزند به البرز کوه می آید، سیمرغ تعدادی از پرهایش را به زال می دهد و به او یادآور می شود که هر گاه به مشکلی بخورد یکی از این پرها را بسوزاند تا سیمرغ به کمک او آید زال به سیندخت امید می دهد که نگران نباش که سیمرغ این درد را چاره گر خواهد بود. زال پر سیمرغ را می سوزاند و سیمرغ چون سایه ای همایون پدیدار می گردد و به او دستور می دهد که پهلوی رودابه را بشکافند و بچه را بیرون بیاورند. سپس به دستور او، تهیه دارویی را فرمان می دهد که رودابه با آن معالجه می شود. بدین سان کودک به جهان می آید و نام او را رستم می گذارند. رستم از همان کودکی، با دیگر همزادانش تفاوت دارد. کارهای نمایان او از همان کودکی شروع می شود. اولین اقدام پهلوانی او از پای درآوردن پیل زال است که از بند رها شده است. ماجرای بعدی او فتح دژ سپند است. چون بعد از گرشاسب تخت پادشاهی خالی می ماند، رستم به فرمان زال به دنبال کیقباد می رود و او را می یابد و بر تخت سلطنت می نشاند. در دوران شهریاری کاووس، چون کاووس به مازندران حمله می کند و در آنجا شکست می خورد و به بند کشیده می شود رستم برای نجات او هفت خوان معروف خود را می پیماید و کاووس را رهایی می بخشد سپس ماجرای سیاوش پیش می آید و رستم پرورش او را برعهده می گیرد. پس از ماجراهایی که برای سیاوش پیش می آید و وی به دست افراسیاب کشته می شود رستم به کین خواهی او بر می خیزد و کین سیاوش را از تورانیان می ستاند. در شهریاری کیخسرو رستم در رکاب او برای دفاع از ایران شمشیر می زند. اما چون کیخسرو از سلطنت کناره می گیرد و نوبت به لهراسبیان می رسد، خاندان زال چندان دخالتی در امور کشور نمی کنند. در زمان لهراسبیان است که زردتشت پیامبر ظهور می کند و جنگ های این دوران جنگ های مذهبی است بر سر رواج دین بهی. پهلوان این جنگ ها اسفندیار است. او برای رهایی خواهرانش از دست ارجاسب تورانی هفت خوان را می پیماید و آنها را نجات می دهد. همین کناره گیری خاندان زال، سبب می شود که بهانه به دست گشتاسب بیفتد و اسفندیار را به جنگ رستم بفرستد. در این جنگ جراحت های سختی به رستم می رسد و اگر سیمرغ به کمک رستم نمی رسید، رستم به طور حتم جان خود را از دست می داد.
اسفدیار، قبل از کشته شدنش، پرورش بهمن خود را به رستم می سپارد و رستم در پرورش او تمام سعی خود را به کار می گیرد. نهایتاً، رستم با توطئه برادرش شغاد در چاه می افتد و کشته می شود. حال به بررسی نقش مهر در زندگی رستم می پردازیم:
در آغاز ماجرای خاندان رستم با پرنده ای راز آلود به نام سیمرغ آشنا می شویم. سیمرغ چگونه پرنده ای است؟ در متون دوره ی میانه به مرغی به نام sa-enag mor برمی خوریم. در اوستا آشیانه ی این مرغ بر بالای درختی که تخم همه ی گیاهان را داراست و در میان دریای فراخکرت برپاست. در بهرام یشت از مرغ دیگری به نام مرغ وارغن که یکی از تجسمات ایزد بهرام است یاد می شود. در بند 35 این یشت اهورامزدا به زردتشت می گوید: «پری از مرغ وارغن بزرگ شهیر بجوی این پر را به تن خود بمال. با این پر ساحری دشمن را باطل نما.» در مهریشت بند 9مهر لقب ورثراجن (varsarajan)می گیرد. در میان لقب های مهر این صفت «ورترجه»(=واهاگن در ارمنی از ورثرغنه و باب آن «پیروزگر» و invictus در لاتین برجسته تر و بیشتر از همه به کار رفته است. (5) در مهریشت به این نکته که فرشته پیروز بهرام و فرشته فرمانبرداری سروش و فرشته دادگری رشن و فرشته نیک بختی پارند از ملازمان رکاب مهراند، اشاره شده است (6) در زیر سنگ قبری که در نمرود داغ یافت شده نام مهر با نام زئوس، اهورامزدا، هرمس، هراکلس و ورثرغنه در یک زمان می آید. (7) کویاجی در کتاب معروفش به آیین ها و افسانه های ایران و چین باستان اشاره می کند که «در شاهنامه، پرندگان اساطیری وارغن و سیمرغ با هم در آمیخته و یکی پنداشته شده اند. (8) از مطالب فوق می توان این گونه پنداشت که سیمرغ یکی از پرندگان مهری است.
سیمرغ چهار بار در شاهنامه نمودار می گردد. نخستین بار به هنگام کودکی زال است که او را از مرگ نجات می دهد و پرورش او را برعهده می گیرد.

 

فرود آمد از ابر سیمرغ و چنگ
بزد بر گرفتش از آن گرم سنگ

ببردش دمان تا به البرز کوه
که بودش بدان جا کنام و گروه (9)

در این صحنه سیمرغ به عنوان موجودی مهربان و مادر و حامی زال ظاهر می شود. مهر نیز در همه جا حاضر است کسی که از حق خویش محروم گشته و در نبرد به مهر شکایت برد هر چند که آواز او ضعیف باشد مهر از آن آگاه می گردد و به یاری او می شتابد. دومین بار که سیمرغ را در شاهنامه می بینیم در ماجرای تولد رستم است. دستورات سیمرغ به زال، دستورات ایزدی -پزشکی است. در این صحنه سیمرغ جان رودابه و رستم را از مرگ نجات می دهد.

بیاور یکی خنجر آبگون
یکی مرد بینا دل رهنمون

نخستین به می ماه را مست کن
ز دل بیم و اندیشه را پست کن

تو منگر که بینا دل افسون کند
به صندوق تا شیر بیرون کند

بکافد تهیگاه سرو تهی
نباشد مر او را ز درد آگهی

وزو بچه شیر بیرون کشد
همه پهلوی ماه در خون کشد

و زان پس بدوز آن کجا کرد چاک
ز دل دور کن ترس و تیمار و باک

گیاهی که گویمت با شیر و مشک
بکوب و بکن هر سه در سایه خشک

بسا و بر آرای بر خستگیش
بینی همان روز پیوستگیش

بدو مال از آن پس یکی پر من
خجسته بود سایه فرمن (10)

سومین بار سمیرغ را در هفت خوان اسفندیار مشاهده می کنیم که قربانی قدرت نمایی اسفندیار می شود. راهنمای اسفندیار در هفت خوان، او را چنین معرفی می کند:

یکی کوه بینی سراندر هوا
بروبر یکی مرغ فرمانروا

که سیمرغ گوید وراکارجوی
چو پرنده کوهی ست پیکار جوی

اگر پیر بیند بر آرد به ابر
ز دریا نهنگ و به خشک هزبر (11)

آخرین باری که سیمرغ در شاهنامه ظاهر می شود در نبرد رستم و اسفندیار است و اگر او بداد رستم نمی رسید رستم و رخش بر اثر جراحاتی که دیده بودند از بین می رفتند. از چهار باری که سیمرغ در عرصه ی ماجراهای شاهنامه نمایان می گردد، سه بار آن برای حفظ و نگهداری و حمایت از خاندان زال است و یک بار در نبرد با اسفندیار که توسط او کشته می شود.
حال چرا اسفندیار سیمرغ را می کشد؟ چرا اسفندیار با رستم می جنگد؟ جنگ بر سر چیست؟ چرا رستمی که تمامی زندگی هفتصد ساله اش را فدای خاندان سلطنتی و ایران کرده است، باید نابود شود؟ جواب روشن است. زمانه تغییر کرده است. از زمان لهراسب پدر بزرگ اسفندیار -تغییر اوضاع کاملاً مشهود است. لهراسبیان به دین جدیدی درآمده اند.
گشتاسب آیین زردشت را پذیرفته و بر سر فراگیر ساختن آن می جنگد. از طرفی رستم وفادار به آیین ها و رسوم گذشته است. به همین دلیل است که از زمان لهراسبیان او عملاً از صحنه ی جنگها خود را کنار کشیده است. رستم یک مهری است دین جدید، عقاید او را زیر سؤال برده است و با آن دشمنی می کند. پس دیگر دلیلی برای این که رستم با خاندان شاهی هم رأی باشد باقی نمانده است. از این روست که گشتاسب درباره ی رستم به اسفندیار می گوید:

به گیتی نداری کسی را همال
مگر بی خرد نامور پور زال

بمردی همی ز آسمان بگذرد
همی خویشتن کهتری نشمرد

که بر پیش کاووس کی، بنده بود
زکیخسرو اندر جهان زنده بود

به شاهی زگشتاسب نارد سخن
که او تاج نو دارد و ما کهن (12)

اگر رستم از کاووس و کیخسرو فرمان می برده است دلیلش این است که آنها با آیین و عقاید او مخالفت نمی کردند ولی شهریاران جدید می خواهند طرحی نو دراندازند. اسفندیار در خوان پنجم سیمرغ را کشته است. سیمرغ کیست؟ سیمرغ، همه چیز رستم است، ولی نعمت اوست حافظ و نگهدار خاندان اوست. این موضوع برای رستم قابل تحمل نیست. زمانی که سیمرغ برای مداوای رستم می آید این نکته را متذکر می شود که:

که آن جفت من مرغ با دستگاه
بدستان و شمشیر کردش تباه

رستم و اسفندیار دو دیدگاه متفاوت دارند.
"این دو دیدگاه، نشان در آیین است یکی آئینی که اسفندیار پیرو آن است و، یکی آئینی که زال و رستم و خاندان سیستان بدان وابسته اند. آئین اسفندیار دین زرتشت است که نسبت به آئین خاندان زال، که با ستایش سیمرغ همراه است، جنبه ی متکامل تری را پیدا می کند و آئین خاندان زال شکل ابتدائی تر و طبیعی تری دارد و با مراسم عبادی ابتدایی در آمیخته است. این ها همه نشاندهنده ی آن است که سیمرغ موجودی است مقدس و با حرمت و با نیروی ایزدی در یکی آئین ابتدایی و طبیعی (13)"
اسفندیار چون رستم و رخش را پس از آن همه زخم و جراحت، دوباره صحیح و سالم در میدان کارزار حاضر می بیند به برادرش پشوتن، ارتباط این خاندان را با مهر یا خورشید یادآور می شود:

شنیدم که دستان جادوپرست
بهنگام یازد بخورشید دست (14)

در بند یازدهم مهریشت، به این کارکرد مهر اشاره شده است:
کسی را که جنگجویان در بالای پشت اسب بدو نماز برند و برای قوت و مرکب و صحت بدن خویشتن استغاثه کنند تا آن جا که دشمنان را از دور بتواند شناخت و هماوردان را بتواند بازداشت تا به دشمنان کینه جوی بد اندیش بتواند غلبه نمود (15)
 

پی نوشت ها :
 

* مربی فرهنگ زبانهای باستانی ایران
1-دین های ایران باستان، ص52.
2-یشت ها، جلد اول، گزارش پورداود، چاپ سوم، تهران: انتشارات دانشگاه، 1356،ص423.
3--دین های ایران باستان، ص ص 60-59.
4-احمد علی رجائی، بخارائی، فرهنگ اشعار حافظ، تهران :انتشارات محمد علی علمی، 1368،ص187.
5-محمد مقدم، جستار درباره مهر و ناهید، تهران، مرکز ایانی مطالعه ی فرهنگها، 1357،ص75.
6-یشتها، جلد 1،ص404.
7-مارتن ورمارزن، آئین میترا، ترجمه ی بزرگ نادرزاد، تهران، نشر چشمه، 1372،ص23
8-جی.سی.کویاجی، آیین ها و افسانه های ایران و چین باستان، ترجمه ی جلیل دوستخواه، تهران، شرکت سهامی، کتابهای جیبی، 1353،ص40.
9-شاهنامه ی فردوسی، جلد اول، ص111.
10-شاهنامه ی فردوسی، جلداول، ص176.
11-شاهنامه ی فردوسی، جلدچهارم، ص255.
12-شاهنامه ی فردوسی، جلدچهارم، ص286.
13-محمد مختاری، حماسه در رمز و راز ملی، تهران، نشر قطره، 1368،ص184.
14-شاهنامه ی فردوسی، جلدچهارم، ص335.
15-یشت ها، جلد 1،ص429.
 

منبع: پایگاه نور- ش15

 


ادامه دارد...



 

 

 

 

***


کد مقاله : 62469 مسیر مقاله : فرهنگ و اندیشه / شعر و ادب / سایر مقالات

تجلی میترائیسم در شاهنامه (2)

http://www.rasekhoon.net/Article/Culture/Poem/Other/Show-62468.aspx
 

 

نویسنده:حسن امامی*




 

دیدیم که یکی از دستورات سیمرغ، مست کردن رودابه با می هنگام زادن رستم است:

نخست به می ماه را مست کن
زدل بیم و اندیشه را پست کن

شراب در آیین مهر، از اهمیت والایی برخوردار است چنان که مسیحیت که خود سخت تحت تأثیر مهر پرستی می باشد "می" را از همین آیین قرض گرفته است و د رواقع جمله ای که از قول عیسی نقل می شود «شراب خون من است» همان دیدگاه مهری قضیه است. رستم در جای جای شاهنامه با "می" به بزم می نشیند و با "می" دمساز است. هستی و نیستی رستم با "می" در آمیخته است. شراب در تولد او نقشی کلیدی بازی کرده است. در ماجرای رستم و اسفندیار دوباره این کارکرد شراب هویدا می شود. شیشه ی عمر اسفندیار با گزی که در آب رز پرورده شده، در هم می شکند:

بزه کن کمان را و این چوب گز
بدین گونه پرورده در آب رز

آب چشم او راست کن هر دو دست
چنان چون بود مردم گز پرست (1)

«بنداری و موهل، آب رز را به همان شراب معنی کرده اند. البنداری آن را به "سلاف الخمر" و موهل به vinترجمه کرده است. در این میان بخصوص تشخیص بنداری که قدیمی ترین مفسر و مترجم شاهنامه است اعتبار خاصی دارد، موهل هم از این جهت شریک اشتباه نشده است که تحت تأثیر فرهنگ نویسان قرار نگرفته و استنباط روشن و مستقیم خود را به کار برده است»(2) چون گز در آب رز پرورده کار خود را می کند و نظر کرده ی زرتشت را بر خاک می افکند و چون گز بر چشمان اسفندیار فرود می آید» "فره" از او جدا می شود:

بزد تیر بر چشم اسفندیار
سیه شد جهان پیش آن نامدار

خم آورد بالای سر و سهی
از و دور شد دانش و فرهی (3)

به این نکته نیز در بند 27مهر یشت اشاره شده است: "کسی که مملکت دشمن را از (راه )راست محروم سازد فره را از آن برگیرد پیروزی را دور نماید کسی که از پی آن (دشمنان) بی قوه مدافعه تاخته ده هزار ضربت فرود آورد (آن مهری) که ده هزار دیدبان دارد توانا و از همه چیز آگاه و فریفته نشدنی است" (4)
موضوع جالبی که در حاضر شدن سیمرغ برای کمک به خاندان زال به چشم می خورد مراسمی است که زال انجام می دهد. زال هر بار مجمری از آتش فراهم می آورد و پری از آن سیمرغ را می سوزاند، سپس سیمرغ چونان سایه ای فرخ و همایون ظاهر می شود:

به بالین رودابه شد زال زر
پر از آب رخسار و خسته جگر

همان پر سیمرغش آمد به یاد
بخندید و سیندخت را مژده داد

یکی مجمر آورد و آتش فروخت
و ز آن پر سیمرغ لختی بسوخت

هم اندر زمان تیره گون شد هوا
پدید آمد آن مرغ فرمانروا (5)

اهمیت سوزاندن پر در آتش کاملاً در ماجرا نمایان است و حتی خود سیمرغ نیز به این مطلب اشاره می کند:

بدو گفت سیمرغ شاها چه بود
که آمد از این سان نیازت به دود (6)

سوزاندن بخور هنگام انجام تشریفات مذهبی در نزد بسیاری از اقوام کهن رواج داشته است و علت آن هم این بوده است که بوی خوش و موسیقی، برانگیزنده ی تخیل و تحریک کننده ی اعصاب و ایجاد کننده ی جو مصفا و حضور قلب بوده اند. در آیین مهری، آتش یکی از عناصر مقدس است و نماد شیر یکی از مراحل هفت گانه در این آیین بشمار می آید.
سیمرغ فرشته ی حامی خاندان زال در البرز کوه سکونت دارد و زمانی که زال را می یابد او را با خود به کوه البرز می برد. «مقام مهر در بالای کوه هرا (البرز) می باشد در آنجایی که نه روز است و نه شب، نه تاریکی و نه باد سرد و گرم نه ناخوشی و نه کثافت و از آنجا به ممالک آریایی نگران است.»(7)

ببردش دمان تا به البرز کوه
که بودش بدان جا کنام و گروه

یک سر پل چینوت ب البرز کوه قرار دارد و گذر از این پل است که انسان از این جهان به گروتمان رهنمون می شود. در حقیقت این کوه پایگاه خورشید در آیین مهر است.
مهر اروپائی زاینده ی روشنایی است و از دل سنگی زاده شده است. صخره ای آبستن است و میترا را می سازد. به محض این که مهر ولادت یافت آماده کارهای خطیر شد. در برخی از پرده های ولادت میترا، چشمه ی آبی هم دیده می شود. (8) این چشمه آب می تواند نمادی از ایزد بانو آناهیتا باشد که مهر از او تولد می یابد. رودابه از سه جزء (rautah)و (a-pa)(aka) تشکیل می شود که روی هم معنی رود آب را می دهد. حال اگر رودابه با آناهیتا در مقابل هم قرار گیرند که مهر از او متولد می شود. نکته ی دیگری روشن می شود. از طرفی نام دیگر سیستان «زرنکه»است. زره گونه ی دیگری از واژه ی «دریا» است.
«زرنکه» به معنی دریا زمین است. به سیستان «نیمرزو» نیز می گویند. سیستان جایگاه رستم است. پس رستم در قلمرو خورشید و آب زندگی می کند.
«میترا نگاهبان حق و حقیقت است. سوارکار است و تیرانداز. بدی ها را بازوبین خود می راند. تیرش همیشه به هدف اصابت می کند. هر گاه به شکار می رود؛ اوست که غنیمت به چنگ می آورد و در نبرد میان خیر و شر پیروزی همیشه با اوست» (9) رستم تمام این ویژگی ها را در خود جمع دارد. در صف حق شمشیر می زند و تمامی نبردهایی که شرکت می کند پیروزی با ایرانیان است. سوارکار است و تیرانداز. زمانی که بهمن فرزند اسفندیار نزد او می رود تا پیام پدر را به او تسلیم کند رستم در نخچیرگاه است و اصولاً یکی از سرگرمی های رستم شکار است.
در مهر یشت غالباً آمده است که مهر شهریاری بخشنده است از این جهت در میان طبقه ی نجبا و جنگجویان بیشتر از فرشتگان دیگر ستوده شده است. در شاهنامه، رستم حافظ و نگهبان اصلی خاندان شاهی است و به این سبب لقب «تاج بخش» دریافت کرده است. اوست که چون تخت شاهی تهی می ماند کیقباد را از البرز کوه برای رهبری ایران می آورد. هم اوست که بارها کاووس را از نیستی نجات می دهد. کاووس به او می گوید:

دل تاجداران به تو گرم باد
روانت پر از شرم آزرم باد

ما می دانیم که نوآموختگان مهری، عضو ساده ی این انجمن باقی نمی مانده اند و پس از گذشتن از درجات هفتگانه، به درجه یازینه ی «پیری» که بالاترین درجات مهری است می رسیده اند. ولی همه نوآموختگان نمی توانسته اند این مراحل را طی کنند و به درجه پیری برسند و علتش هم این بوده که اینها جدیت کامل را در راه خدمت به پروردگار خویش به خرج نمی دادند. بلکه تنها کسانی که زمینه های لازم، از قبیل جدیت، ثروت، دانش، و آگاهی در آنها جمع بود می توانستند این مراحل را بپیمایند. (10) رستم همه این ویژگی ها را در خود جمع دارد. از طرفی پدر او زال است که خود دست پرورده ی سیمرغ است و در حقیقت مرید اوست و در مشکلات به او پناه می برد. از طرف دیگر پهلوانی است جدی از طبقه ی نجبا و بزرگان ایران «در دین مهری، نوآموختگان بعد از توفیق در یک سلسله امتحانات به اسرار مناسک مهری متشرف می شوند امتحانات نخستین ساده و آسان و امتحانات بعدی رفته رفته مشکل تر می شده است. (11) رستم از هفت خان باید بگذرد تا به جهان پهلوانی برسد. هفت خان نمادی از هفت مرحله سیر به عالم بالا در دین مهری است. هفت خان، مرحله ی مشکل است که گذاشتن از آن کار هر کس نیست. بعد از پیمودن این هفت مرحله به رستم لقب «جهان پهلوانی» داده می شود.
در آیین مهر، روان ها چون از گروتمان فرود می آیند سرانجام از دروازه ی ماه می گذرند و به جهان خاکی فرود می آیند و اگر بخواهند دوباره به گروتمان باز گردند باید از دروازه ی خورشید بگذرند. آب و خاک نماد ماه اند و آتش و شیر نماد خورشید.
در ماجرای رستم، فردوسی با تولد رستم از رودابه که نماد آب است، فرود آمدن رستم به جهان خاکی را نشان می دهد. حال رستم برای رسیدن به جایگاه اولیه یا گروتمان، باید دوباره پالوده شود. گفتیم هفت خوان می تواند تجسمی از مرحله ای باشد که سالک راه طریقت در آیین مهر برای رسیدن به معرفت و وصل به سر منزل حقیقت واقعی می پیماید. با نابودی اسفندیار، رستم آخرین مرحله را برای رسیدن به گروتمان پیموده و به نقطه ی آخر رسیده است.
روحانی معروف سنت اگویستن توصیفی از مهریان دارد، بنا بر گفته ی او «برخی از بلند پایگان مهر مثل کلاغ پر و بال می زنند و از صدای آن تقلید می کنند و بعضی دیگر درست مثل شیر می غرند»(12) رستم فریادی خروشان چون فریاد شیر دارد. در رویارویی رستم با پیل زال که از بند گریخته نمونه ی آن را می بینیم:

تهمتن یکی نعره زد همچو شیر
نترسید و آمد بر او دلیر (13)

زال پدر رستم و مشاور اصلی او نیز به بالاترین مراحل و درجات مهری ترفیع یافته است. معنی لغوی «زال» پیر است که همان بالاترین مرحله ی سلوک در آیین مهری است. «پیر مدافع جماعت مهری است. آموزگار مقدس اوست... موبد و دانای بزرگ و دینمرد بزرگوار هموست و شرعاً از سوی متشرعان به اسرار آیین به این سمت گزیده می شود و امور مربوط به تشرف به مناسک را رهبری می کند. پدر مسئول انتخاب اعضای جدید است و هم اوست که با به کار آشنا ساختن نو دینان به رموز درجات مختلف دین می پردازد» این زال است که ایرانیان، در دشواریها و سختیها به او پناه می برند و از او یاری می خواهند. چون کاووس قصد مازندران می کند: بزرگان نزد زال می روند و از او کمک می طلبند که شاه کم خرد را سر عقل بیاورد. نقش زال در شاهنامه، نقش معنوی است و همه ی پهلوانان با دیده ی احترام و اعتبار به او می نگرند. با گزینش و مشورت اوست که شهریار نو انتخاب می شود. پس از مرگ نوذر، چون کسی لایق شهریاری نیست، به راهنمایی زال، زو که اصل و نسب از فریدون دارد به تخت می نشیند. اسفندیار نیز کاملاً به نفوذ معنوی زال آگاهی دارد و چون تیر گز بر چشمش فرود می آید این نکته را بیان می کند:

بدین چوب شد روزگارم به سر
ز سیمرغ و ز رستم چاره گر

فسونها و نیرنگها زال ساخت
که اروند و بند جهان او شناخت (14)

اسفندیار در آخرین لحظات حیات، تربیت بهمن را بعهده ی رستم می گذارد. این موضوع می تواند بیانگر قدرت آیین مهر باشد که دین زرتشت را وادار می سازد تعالیمش را بپذیرد. تعالیم زرتشت درگاهان کاملاً با مهرپرستی و دیگر خاندان مخالفت می ورزد ولی مقاومت این ادیان سبب شد که در دوره ساسانیان عملاً این خدایان به انجمن زرتشتیان وارد شوند.
 

پی نوشت ها :
 

* مربی فرهنگ زبانهای باستانی ایران
1-شاهنامه ی فردوسی، جلدچهارم، ص336.
2-محمد علی اسلامی ندوشن، داستان داستان ها، تهران :نشر آثار، 1372،ص ص57-65.
3-شاهنامه ی فردوسی، جلدچهارم، ص339.
4-یشت ها، ص439.
5-شاهنامه ی فردوسی، ص اول، ص176.
6-شاهنامه ی فردوسی، جلدچهارم، ص334.
7-یشت ها، ص404.
8-آیین میترا،ص96.
9-همان کتاب، ص113.
10-آیین میترا،ص167.
11-همان کتاب، ص162.
12-همان کتاب، ص168.
13-همان کتاب، ص184.
14-شاهنامه ی فردوسی، جلدچهارم، ص34.
 

منابع و مأخذ:
-اسلامی ندوشن، محمد علی، آواها و ایماها، تهران، انتشارات یزدان، 1370.
-اسلامی ندوشن، محمدعلی، داستان داستان ها، تهران، نشر آثار، 1372.
-اسلامی ندوشن، محمد علی، زندگی و رگ پهلوانان در شاهنامه، چاپ چهارم، تهران، انتشارات یزدان، 1363.
-الیاده، میرچا، رساله در تاریخ ادیان، ترجمه جلال ستاری، چاپ اول، تهران :انتشارات سروش، 1372.
-برتلس، یوگنی ادواردویچ، فردوسی و سروده هایش، ترجمه ی سیروس ایزدی، تهران :انتشارات هیرمند، 1369.
-بهار، مهرداد. پژوهشی در اساطیر ایران، پاره ی نخست، متنها و یادداشت ها، چاپ اول، تهران انتشارات توس، 1362.
-حمیدیان، سعید، درآمدی بر اندیشه و هنر فردوسی، تهران :نشر مرکز 1372.
-رستگار فسایی،منصور، تصویر آفرینی در شاهنامه فردوسی، شیراز :انتشارات دانشگاه، 1369.
-رستگار فسایی،منصور، فرهنگ نام های شاهنامه، جلد دو، تهران شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1370.
-رستگار فسایی،منصور، 21گفتار درباره ی شاهنامه فردوسی، شیراز :انتشارات نوید، 1369.
-رضا فضل الله، پژوهشی در اندیشه های فردوسی، جلد دوم، چاپ اول، تهران انتشارات علمی و فرهنگی، 1369.
-رنجبر، احمد. جاذبه های فکری فردوسی، چاپ دوم، تهران :انتشارات امیر کبیر، 1369.
-قریب، مهدی، بازخوانی شاهنامه، تهران، انتشارات توس، 1369.
-کریستن سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه ی رشید یاسمی، چاپ پنجم تهران :انتشارات امیر کبیر، 1357.
-کزازی، میر جلال الدین، رویا، حماسه، اسطوره، تهران، نشر مرکز، 1371.
-مختاری، محمد، حماسه در رمز و راز ملی، تهران: نشر قطره، 1368.
-مسکوب، شاهرخ، مقدمه ای بر رستم و اسفندیار، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، 1369.
-مقدم،محمد، جستار درباره مهر و ناهید، تهران :مرکز مطالعه ی فرهنگ ها، 1357.
-نولدکه، تئودور، حماسه ی ملی ایران، ترجمه بزرگ علوی، چاپ سوم، تهران، مرکز نشر سپهر، 1357.
-نیبرگ، هنریک ساموئل. دین های ایران باستان، سیف الدین نجم آبادی، تهران، مرکز ایرانی مطالعه ی فرهنگ ها، چاپ اول، 1359.
-ور مارزن، مارتن، آئین میترا، ترجمه بزرگ نادر زاده، تهران، نشر چشمه، 1372.
-یشت ها: ترجمه ی ابراهیم پورداود، جلد اول، چاپ سوم، تهران :انتشارات دانشگاه، 1356.
Rosenberg, Donna. World Mytology.Illinois :National Textbook Company ,1986.
Weisstein , Ulrich. Comparative Ilteretulve and Iiterary theory , Translated by William Riggan. Bloomington :indiana university press.1973.
پایگاه نور- ش 15